تمرین مهارت‌ها




عنوان مجموعه اشعار : چند رباعی
شاعر : حانیه شجاعی


عنوان شعر اول : یلدا
سرخی انار از لبانت پیداست
لبخند تو دلچشب ترین شعر خداست
مهتاب دلم باش که با موهایت
بدجور دلم دچار شام یلداست

عنوان شعر دوم : مادر
لبخند قشنگ آسمانی مادر
دلچسب ترین شعر جهانی مادر
زیبایی پاییز،دلیلش این است
تو فصل بهار در خزانی مادر

عنوان شعر سوم : پدر
ای خنده ی تو نسخه ی درمان دلم
چشمان تو خورشید فروزان دلم
بر دفتر شعر دل من درج شده است
هستی تو پناه حال باران دلم
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
درود به دوست نوجوان و خوش‌ذوق و باانگیزه‌ی پایگاه نقد شعر، خانم حانیه شجاعی!
اگرچه دیگر کارشناسان پایگاه با زبان ستایش از اشتیاق شما برای شعر سرودن حرف زدند، تکرار آن از جانب من و در مرتبه‌های بعد از دیگر کارشناسان، بیهوده و تکرار مکررات نخواهد بود. یک نهال در حال رویش، هر روز و همواره به دریافت انرژی از محیط و همین‌طور به مراقبت نیازمند است تا قد بکشد و رشد کند. تشویق‌های انگیزشی در این مورد، برای ایجاد انگیزه‌‌ی خالی نیستند و چون خانم شجاعی در ابتدای راه، نشان داده‌اند که به نسبت شاعران تازه‌کار، برجستگی‌هایی در کارشان وجود دارد که امیدبخش است و بسیار، شایستگی‌شان برای خوشحالی ما را نشان می‌دهد. برجستگی‌هایی که باز هم نیاز به بازپروری و رونق دارند و هرس کردن اضافات برای پیش‌گیری از هدررفت انرژی‌ای که برای نوشتن می‌گذارند.
به همین سیاق که ایشان شایسته‌ی تمجید هستند، باید در طول این عیارسنجی‌ها در قالب نقد، آمادگی شنیدن و پذیرفتن ضعف‌ها را داشته باشند و انعطافی نهال‌وار در برابر توبیخ‌ها و تمجیدهای توامان داشته باشند. این تنها راه رستگاری‌ست؛ یعنی همه‌ی ما فقط زمانی که نقاط قوتمان را بشناسیم و تقویت کنیم و هم‌زمان، نقاط ضعفمان را بشناسیم و برطرف کنیم، وارد مسیر درست شده‌ایم و این ابتدای امیدبخش، به خوشایندی و سرانجامی دلچسب، منجر می‌شود.
از دفعات انگشت‌شماری که خانم شجاعی برایمان شعر فرستاده‌اند، مشخص است که تاکنون علاقه‌ی ایشان به رباعی، بیش از دیگر علایق ایشان است. این البته بدین معنی نیست که ما از الان اطمینان داده باشیم که در آینده نیز تمام تمرکز و گرایش ایشان بر سرودن رباعی خواهد بود. این دایره‌ی گرایش ایشان تاکنون است و بس. چرا که حانیه‌ شجاعی باید هنوز بسیار بخوانند و بنویسند و با آثار مختلف ادبی مواجه شوند و در شگفتی‌ها غوطه‌ور شوند، تا ببینیم از پس آن مواجهات، چه جرقه‌هایی در ذهن و وجودشان زده می‌شود و واکنش ایشان چه خواهد بود و هوش هیجانی ایشان چه پاسخی برای آن حیرت‌ها خواهد داشت؟!...
هنر رباعی سرودن در بین سایر قوالب شعر موزون، مثل ایجاز می‌ماند؛ اگرچه ایجاز از نظر علم بلاغت آن است که لفظ اندک بود و معنی آن بسیار. پس دوست ما تا اینجای مشق‌هایش حتما متوجه شده است که وقتی شاعر، راحتی را در کوتاه‌تر گفتن می‌یابد، تازه رنجش شروع می‌شود و رنج آن است که باید در یک فرصت کوتاه، یک نگاه تاثیرگذار کرده باشیم و یک حرف بکر زده باشیم که از معمولی بودن فاصله داشته باشد و یک آنِ مهم را تصویر کرده باشد، مثل چیزی که در عکاسی به آن می‌گوییم 《شکار لحظه‌ها》. این سه رباعی را با هم مرور می‌کنیم که ببینیم چه اتفاقی در آن‌ها رخ داده است؟!

سرخی انار از لبانت پیداست
لبخند تو دلچسب ترین شعر خداست
مهتاب دلم باش که با موهایت
بدجور دلم دچار شام یلداست

ابتدای کار، رنگ لب تو به سرخی انار تشبیه شده است. در سطر بعدی تنها ارتباطی که با سطر قبل برقرار شده است، لبخندی‌ست که می‌تواند به لب ربط داشته باشد. پس تا اینجا آن سرخی لب، کارآیی ندارد و حضورش توجیه نشده است. علاوه بر این، در سطر دوم، 《دلچسبی》 و 《شعر خدا》وارد متن می‌شوند. این دو نیز با سطر قبل، نسبتی ندارند. پس سراغ دو سطر باقی‌مانده می‌رویم که ببینیم تدابیر شاعر چه بوده است. آیا قرار است رو دست بخوریم؟ پس برویم به سطر سوم! در سطر سوم، دو تازه‌وارد دیگر داریم به نام 《مهتاب》 و 《موهایت》که طبیعتا مربوط به پدیده‌های دو سطر اول نیستند. تا اینجا سه فرصت داشته‌ایم برای استفاده کردن و فقط یک فرصت باقی‌مانده است. وقتی سه سطر قبلی، عملا به هم قفل نشده‌اند، بار سنگینی روی دوش سطر چهارم می‌ماند که هم باید کار خودش را بکند و هم باید توجیه‌کننده‌ی پراکندگی سطرهای پیشین باشد. با این‌حال، شاعر در فرصت چهارم و سطر چهارم، فقط از عهده‌ی این برآمده است که با آوردن 《یلدا》سیاهی موی تو و نیاز به مهتابت را توجیه کند. علاوه بر این، وقتی شاعر یلدا را به صورت ترکیب آورده است و آن را شام یلدا نامیده است، به این توجه نکرده است که 《شام》بیشتر معنی وعده‌ی غذایی را در ذهن ما تداعی می‌کند تا معنی شب را! این حتما به‌خاطر تحمیل وزنی اتفاق افتاده است. حالا می‌خواهیم ببینیم دنبال یک دلیل دیگر باشیم برای اینکه این رباعی، موفق نبوده است. از اول که دوباره شروع می‌کنیم، می‌بینیم که در این بافت، کلماتی مثل 《سرخی، دلچسب‌ترین، خدا، دلم، بدجور》کلمات پرتی هستند و کارآیی ندارند. این یعنی چه؟ به حرف‌های اولمان برمی‌گردیم؛ اینکه رباعی یعنی کوتاه حرف زدن و موثر حرف زدن و از دست ندادن فضا. خب در این فضای محدود چهار سطری رباعی، وقتی ما حداقل پنج کلمه‌ی خنثی استعمال کرده‌ایم، یعنی به راحتی فضا را از دست داده‌ایم و کم شدن و تنگ‌تر شدن فضا، باعث شده است که سایر بخش‌های شعر، از عهده‌ی جمع و جور کردن کار به تنهایی برنیامده‌اند. پس تا اینجای کار، خانم شجاعی متوجه این شده است که در شعرش، به هر سطر و هر کلمه، به چشم یک فرصت نگاه کند. از دست دادن هر فرصت همان و شکست در ساختن تصویر همان!

لبخند قشنگ آسمانی مادر
دلچسب ترین شعر جهانی مادر
زیبایی پاییز،دلیلش این است
تو فصل بهار در خزانی مادر

در رباعی دوم، کمی جمع‌ و جوری بیشتری می‌بینیم. اما یک اشکال آشکار وجود دارد. ما در شعر، همیشه باید دنبال گفتن حرف‌های تازه باشیم نه تکرار حرف‌هایی که بارها گفته شده است. حرف‌هایی مثل تشبیه به بهار و تشبیه به خزان. یک شباهتی هم بین این رباعی و رباعی اول وجود دارد و آن هم این است که 《لبخند》 در هر دو وجود دارد، 《دلچسب‌ترین 》هم همین‌طور، 《شعر》هم همین‌طور. این به معنی اشکال داشتن نیست، ولی یک نکته را به شاخک‌های حساس من منتقل می‌کند که خانم شجاعی، هنوز ناچار است از چند واژه‌ی محدود و کلی استفاده کند برای سرودن. اگر آن‌ها را هم کنار کلماتی چون بهار و خزان قرار دهیم که همواره در خیلی از شعرهای کلاسیک ما استعمال شده‌اند، به این فکر می‌کنیم که باید دوست نوجوانمان مطالعه‌ی بسیاری داشته باشد تا نگاه ادبا را با واژگان گسترده‌تری به جهان شعرشان ببیند و متوجه شود که باید دست شعرش را برای پرداخت‌های بیشتر و بهتر، باز کند. اگر شعر ما بخواهد آورده‌ی تازه‌ای داشته باشد، باید مصالح آن را نیز داشته باشد، و مصالح ما، کلمات ما هستند.

ای خنده‌ی تو نسخه‌ی درمان دلم
چشمان تو خورشید فروزان دلم
بر دفتر شعر دل من درج شده است
هستی تو پناه حال باران دلم

در این رباعی نیز به تذکر یکی دو نکته بسنده می‌کنم که حساب کار از دست حانیه شجاعی خارج نشود. وقتی در سطر سوم می‌نویسید که 《بر دفتر شعر دل من درج شده‌ست》، ناخودآگاه مخاطب می‌پرسد چه چیزی؟ پاسخ سوال مخاطب در سطر چهارم نیست و در سطرهای قبل هم نیست. چون در دو سطر قبل، هم چشمان تو و هم خنده‌ی تو وجود دارند و جمله‌ی سوم نمی‌تواند ادامه‌ی آن‌ها باشد و طبیعتا باید پاسخ در سطر چهارم باشد.
در سطر چهارم یک اشکال در نحو جمله و به‌واسطه‌ی تحمیل وزنی به‌وجود آمده است. چون شاعر طبیعتا باید می‌گفت که 《توهستی تو پناه حال بارانی دلم》، و وزن ایشان را مجبور کرده است که بگوید 《حال باران دلم》.
نکات برای گفتن و شنیدن بسیار زیاد است و راه درازی برای پیمودن و لذت بردن خانم شجاعی در پیش است.  پس برای این جلسه به همین چند مورد بسنده می‌کنیم، تا برای جلسات بعد، به همراه دوستمان نفسی و نگاهی تازه کنیم.
اشکالاتی هم که به آن‌ها اشاره کردم، بدین معنی‌ نیست که ما انتظار داریم که یک‌دفعه همه‌ی این موارد رعایت شوند، بلکه می‌گوییم که کم‌کم ملکه‌ی ذهن خانم شجاعی شوند و زین پس به تدریج با این آموخته‌ها، به تمرین بپردازد و مهارت نوشتنش را بالاتر ببرد. ضمن اینکه تعمدا از واژگانی که ممکن است تاکنون ایشان با آن‌ها برخورد نکرده‌اند، استفاده کردم تا جرقه‌‌ی واژه‌پردازی و واژه‌جویی بیشتری در ذهن ایشان زده شود
امیدوارم که باز هم خانم شجاعی را با شعرهای تازه‌ و حضور تازه‌شان ملاقات کنیم؛ به امید آینده‌ی خوبی که برای این استعداد نوجوانمان پیش‌بینی و آرزو می‌کنیم.

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.