با مخاطب راحت باشید




عنوان مجموعه اشعار : زخم شب
شاعر : محمد یاسین


عنوان شعر اول : نقطه ی صفر



در نقطه ی صفرِ خواب آلودگی
نگاهم به آسمان
چشم هایم با هر پلک زدن
خائن تر از قبل، حریص تر از باد
حریر از تن پنجره بر می داشت


عریان تر از ماه
زیباتر از نیلوفران برکه ی مشرق
و من
اولین ضیافت ستاره ها را
به نظاره نشستم
آنجا که شب بود و شرر بود و شعر

بی درنگ
شراب از دست شیطان ربودم
و میان هر تنفسِ باد
جرعه جرعه پاشیدم
پای درختِ باغچه مان
غنچه ی لبانش گل شد 

زمین بنای لرزیدن داشت
آسمان شیونی کرد
و چشمه ی رضایتِ ابر
پای کوهِ سحرگاه جاری شد
تا
اقیانوسِ جسارتی که نداشتم


و در پهنای اقیانوس گم شدم
خواب آلود، شناور
و تکه هایی از تنم نیز
همراهم نبود

خورشید بیدارم کرد
برای جشن زایش نور
قلم در دستم
و تپش های تندِ رویایم
روی کاغذ نمودار صبح
اوج گرفت.

عنوان شعر دوم : شرارت شعر


تُو غزل، تُو سپید، توُ قصیده، سرود
به کویر دلم تُویی حسِ یه رود

تُو تلاءلو خواب توُ عصاره ی مهر
تُو ضمیر چشام توُ اشاره ی شعر

تُو حوالی عشق نرسیده به شوق
تُو توالی شوقِ یه بوسه به ذوق



تُو حرارت عشق توی صورت ماه
تُو شرارتِ اینهمه حسرت و آه


تُو صلابت و شور تُو سلاله ی نور
تُو سخاوت ثانیه های حضور

تُو نجابت بید من و شهوت باد
به تموم تنم تُورو وسوسه داد

عنوان شعر سوم : ممنون
..
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
جناب یاسین عزیز، دو نوشته‌ای که این نوبت برای نقد فرستاده‌اید، نسبت به نوشته‌های قبلی‌تان، شاید شرایط بهتری داشته باشند اما هنوز هم مشکلات قبلی در آن‌ها دیده می‌شود و می‌توانم حرف دوستان منتقدم را به بیانی دیگر دوباره برایتان تکرار کنم. احتمالاً در آثارتان سعی می‌کنید با ادبی کردن تعابیر و تصاویر، شاعرانگی ایجاد کنید اما سعی در ادبی نوشتن، حتماً به شعر نمی‌رسد و گاهی کاملاً برعکس عمل می‌کند! باید دقت کنیم که با ساختن چند تعبیر و ترکیب پرطمطراق و دهان‌پرکن، و اتصال آن‌ها به یکدیگر شعر ساخته نمی‌شود. من می‌توانم تعابیر ظاهراً باکلاسی را مثل «درخت‌های خورشیدنشان» یا «پنجره‌های پینه‌بسته» بسازم اما این عباراتِ به‌ظاهر ادبی، شعر نیستند. این «سادگی» است که بیشتر اوقات به شعر می‌رسد؛ مگر نه اینکه غزلیات ناب سعدی به سهلِ ممتنع بودن معروف‌اند!؟
لایه‌لایه نوشتن، می‌تواند یکی از ویژگی‌های برجستۀ اشعار قدرتمند باشد اما نباید چندلایه نوشتن را با پیچیده‌گویی و سخت‌نویسی اشتباه گرفت؛ پس اگر هدف شما از پیچیده‌نویسی‌ها، چندلایه کردن نوشته و خلق شعر در لایه‌های زیرین است، باید دقت کنید که لایۀ اولیه را به‌درستی حفظ کنید. یعنی چه!؟ یک معنی سادۀ چندلایه نوشتن این است که مخاطبِ باسوادِ شعرشناس، لایه‌های زیرین شعر را کشف می‌کند و از آن‌ها لذت می‌برد اما منِ مخاطبِ کم‌سواد هم لایۀ رویی شعر را، که همان معنی ظاهری کلمات و جملات است، می‌فهمم و با آن ارتباط برقرار می‌کنم. یادمان هست که در مدرسه چطور شعر را برایمان معنی می‌کردند؛ این همان معنی اولیه و ظاهری شعر است که باید مخاطب به آن پی ببرد. در واقع شاعر باید طوری نوشته باشد که مخاطب بتواند به آن معنی برسد؛ که اگر غیر از این باشد، آن نوشته برای مخاطب بی‌معنی می‌شود و مخاطب از خودش می‌پرسد: «خب که چی!؟» یا «این نوشته چی گفت!؟»
در بند اول، نگاه به آسمان است اما در ادامه حریر از تن پنجره برمی‌دارد! شاید دارد از پنجره به آسمان نگاه می‌کند اما آن‌قدری که باید گویا و واضح باشد، نیست. بماند که نمی‌دانیم خیانت به چه چیزی اشاره دارد! عریان‌تر از ماه چه چیزی است؟ و چه کسی یا چه چیزی از نیلوفران زیباتر است؟ و «اولین» ضیافت ستاره‌ها به چه چیزی اشاره می‌کند؟ یعنی تازه شب شده است؟ خب اگر این است، این سرشب بودن در شعر چه کار می‌کند؟ بند زیر را هم معنی کنیم:
زمین بنای لرزیدن داشت
آسمان شیونی کرد
و چشمۀ رضایتِ ابر
پای کوهِ سحرگاه جاری شد
تا
اقیانوسِ جسارتی که نداشتم
قرار بود زلزله بیاید (شاید هم آمد)، رعدوبرق زد و در کوهپایه باران بارید؛ اما «تا اقیانوس جسارتی که نداشتم» چه می‌خواهد بگوید؟ درست است که سعی کرده‌اید با «ابر» و «چشمه» و «جاری شدن» و «اقیانوس» تناسب ایجاد کنید اما آیا معنای متناسبی هم ایجاد شده است و «جسارت» توانسته است در کلام پذیرفته شود؟ قطعاً شما از این تعابیر و تصاویر منظوری دارید؛ من هم اگر خیلی دقیق نگاه کنم می‌توانم ارتباط‌هایی را پیدا کنم اما بیشتر ارتباط‌ها فقط در ذهن شما شکل گرفته‌اند و در زبان طوری جاری نشده‌اند که مخاطب بتواند به‌راحتی آن‌ها را درک کند.
در نوشتۀ موزونتان، به دلیل اینکه تلاش کرده‌اید به زبان محاوره نزدیک شوید، کمی از آن تعابیر سخت فاصله گرفته‌اید و از این نظر شرایط بهتر است اما هنوز جمله‌بندی‌ها طوری است که معنا را کامل و درست منتقل نمی‌کند؛ مثل آدمی به‌شدت خجالتی که نمی‌تواند خوب صحبت کند و منظورش را به طرف مقابل بفهماند. در این نوشته گزاره‌های زیادی کنار هم نشسته‌اند اما نتوانسته‌اند خوش بنشینند! این گزاره‌ها ارتباط ضعیفی با هم دارند و یکدیگر را به‌خوبی حمایت نمی‌کنند. مصرع اول می‌گوید تو شعری. بعد می‌گوید برای کویر دلم حس رود داری. بعد می‌گوید تلالو خوابی! اصلاً تلالو خواب یعنی چه؟ عصارۀ مهر چیست؟ ضمیر چشم و اشارۀ شعر شاید معنی داشته باشند اما به بقیه چه ربطی دارند؟ ضمناً «مهر» و «شعر» هم قافیه نمی‌شوند. تعابیری که در این نوشته آمده‌اند یا معنی درست و درمانی ندارند یا ارتباط محکمی با هم برقرار نمی‌کنند. آیا حرارت عشق در صورت ماه نمود بیرونی دارد؟ شرارت این همه حسرت و آه چطور؟ کدام همه حسرت و آه؟ کدام شرارت؟ و...
اینجاست که قیافۀ مخاطب شبیه علامت تعجب خواهد شد! لازم است که بیشتر به دنبال خلق معنی واحد باشید و کار را برای مخاطب راحت کنید تا او را با نوشته‌تان همراه کنید. اشعار خوب امروز را بیشتر مطالعه کنید و به معنی ساخته‌شده در آن‌ها بیشتر دقت کنید تا به نوع پرداخت شاعر پی ببرید. امیدوارم به‌زودی آثار خوبی از شما بخوانیم. موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.