گل عزیز است غنیمت شمریدش، اما...




عنوان مجموعه اشعار : بهاری( اقاقیا)4
شاعر : وحیده احمدی


عنوان شعر اول : 10
از لحظه اول انگار یک نسبتی بین ما بود

هنگامِ احوالپرسی، لحن صدا آشنا بود

دیدم که بر قلب هاتان داغی کبود ارغوانی است

داغی شبیه شقایق، همرنگ با لاله ها بود

مثل قطاری پُر از گل، واگن به واگن رسیدید

زیباترین زنگِ درها، "جیغ بنفش" شما بود

مثل نخ بادبادک تا آسمان رفت پیچک

گلهایتان خوشه خوشه در کوچه هامان رها بود

دستی بکش ای اقاقی روی سرِ خانه ما

با تاجِ گلهایت ای کاش این خانه هم پادشا بود


وحیده احمدی

عنوان شعر دوم : 11
بذر گلهای اقاقی را کجا پیدا کنم؟

هر چه دارم می دهم خرج اقاقی ها کنم

ساده اند و بی افاده خاکی اند و بی ادا

رحمتند این ها چه زحمت تا که از سر وا کنم

سرد و گرم روزگاران را چشیدند این همه

احتیاجی نیست فکر گرمی و سرما کنم

بی حیاطیم و بدون پشت بام و بالکن

پرچم سرخ و بنفشت را کجا برپا کنم؟

داخل گلدان برایت جای پیچ و تاب نیست

بذر پاکت را به میدان های شهرم جا کنم

ای مسکّن! التیام آور، شفا ! آرام بخش!

باید اسراری که داری را خودم افشا کنم

مثل آن دارو که قلبِ گرم داروخانه هاست،

کاش در هر کوچه ای رفتم، تو را پیدا کنم



وحیده احمدی



عنوان شعر سوم : 12
کمی نرگس کمی سنبل کمی لاله بگو حالا

تمام شعرهایت شد فقط مدح اقاقی ها

نرنجید از من ای گلها شما را دوست می دارم

به چشمانم همه یکسان همه خوشبو همه زیبا

اگر گفتم اقاقیها، برای اینکه مظلوم است

برای اینکه کوتاه است عمرش در کنارِ ما

هوای آخر نوروز، مثل اول تیر است

نمی دانید اقاقی ها ندارد طاقت گرما؟

اگر لاله اگر سنبل به گلدان می روند آسان

ولی بوده اقاقیها فقط در باغچه سرپا

فقط یک چند روزی گل دهی دارد. خدا را شکر

که نرگس پرچمش دی تا بهاران هست پا بر جا

پس از سی سال دیدم روی ماهش را پس از سی سال

برای گفتن سی شعر اجازه می دهید آیا؟

عزیزانم به زودی از شما هم شعر خواهم گفت

ولی اصلا چرا بعدا؟ چرا فردا؟ همین حالا!


وحیده احمدی
نقد این شعر از : جواد نوری
پس از سی سال دیدم روی ماهش را پس از سی سال
برای گفتن سی شعر اجازه می دهید آیا؟

عزیزانم به زودی از شما هم شعر خواهم گفت
ولی اصلا چرا بعدا؟ چرا فردا؟ همین حالا!

سلام خدمت شاعرگرامی خانم وحیده احمدی، گل همیشه یکی از مظاهر اصلی و زیبایی طبیعت بوده و انسان از دیر باز با این آفریده زیبا انس و الفت گرفته در لحظات غم و شادی با رنگ و بویش و زیباییش تسکین یافته و با آن به گفتگو نشسته است. اینکه از کی و چه زمانی پای گل به ادبیات باز شد بحثی درازدامن است و راست کار ما نیست. این موجود زیبا به تنهایی دل انگیزترین شعر خالق بر صحیفه طبیعت است چرا که خیال آدمی را برانگیخته و شعر و طراوت را به انسان هدیه می‌دهد.
در تمامی مضامین ادبی، اجتماعی، مذهبی و... می‌توان رد پایی از گل در ادبیات را یافت به گونه‌ای که این عنصر وصف ناپذیر و خیال انگیز در همه اعصار و قرون توانسته درپهنه ادبیات بشری ذوق قریحه آدمی را برانگیزد منشا الهام ها و دریافت های شاعرانه باشد و در حوزه‌های وسیعی داخل شود تا بتواند هر اندیشه و فکری را به زیبایی بیان کرده و موجب اتفاق نظر افراد با افکار و فرهنگ و آیین متفاوت شود.
انسان سرگشته امروزی که بیشترین سروکارش با آهن و سیمان و مصنوعات است حق دارد دربدر درپی گل واقعی باشد تا با انس گرفتن با آن موجود لطیف و زیبا اندکی آلام روحی و روانی خود را تسکین دهد.و شما درمقام شاعر درجستجوی گل تااینجا راه را درست آمده اید. حالا می ماند توانایی شما دربرخورد و پروراندن مضمون مورد نظر. دراین سه غزل ارسالی شما. در سروده های اول و دوم وجود ردیف و اشتراک حروف قافیه، موسیقی قابل قبولی به شعر داده است ولی آنچه ازین گذرگاه بر صفحه رقم خورده توان همراه ساختن مخاطب باخود را نداشته است. درشعر اول کاملا غلبه با مضمون است بجز ظواهر شعر، تخیل و عاطفه شاعرانه ی دیگری به چشم نمی آید و کشف شاعرانه ای صورت نگرفته. در شعر دوم اما بیت های پنجم و ششم اتفاقی رقم زده که سروده را از یک وزن ساده رها کرده و به شعر نزدیک ساخته است. نخست صلای عام شاعر در به اشتراک گذاری آن زیبایی. زیبایی که دوست دارد همه شهر درآن سهیم شود. و به مظهر زیبایی شهر تبدیل شود و همه را از زیبایی خود برخوردار کند و بیت بعدی که متضمن نوعی حسن تعلیل است که اسرار مگوی آن گل را که عبارتند از مسکن وآرام بخش بودن و شفابخش بودن و التیام آوری آشکار می کند. این رفتار در همسو کردن مخاطب برای قبول علاقه وافر شاعر به این گل تاحدودی پذیرفتنی ست. اما عدم روابط شاعرانه ترکیب ها و تصویرها به ساخت کلی شعر لطمه وارد کرده است؛ مثلا بیت اول:
هرچه دارم می دهم...
قاعدتا باید جای می دهم حاضرم می آمد.
هرچه دارم حاضرم خرج اقاقیها کنم
یا گرمی و سرما. روال درست آن گرما و سرماست ولی به ضرورت وزن صورت آن تغییر کرده است. مورد بعدی تغییر ناگهانی مخاطب از مردم به خود گل است که خیلی شاعرانه اتفاق نیفتاده درسه بیت اول شاعر درپی پیداکردن گل که نه بذر گل است. اما در بیت سوم از استیصال خود که جایی برای نگهداریش ندارد با خود گل سخن می گوید. این تغییر زاویه در شعر علت ادبی خاصی ندارد و توجیه پذیر نیست. بیت آخر هم چندان انطباق شاعرانه و قابل قبولی با سایر ابیات ندارد. هرچند دربردارنده طنزی تلخ است. والبته می باید چنین بود: مثل دارو که درهرداروخانه و داروخانه در قدم به قدم شهر بنا به ضرورت نیازهای بهداشتی و روانی و مزشکی آدمهاث موجود است کاش توهم درهر معبر و گذرگاهی وجود داشتی. ولی ترکیب و تعبیر دارویی که قلب گرم داروخانه است تناسب شاعرانه ای با متن شعر ندارد.

اما درشعر سوم از ابتدا نوعی دفع دخل مقدر موجود است و سعی پنهان و آشکاری از طرف سراینده که حتما گل اقاقیا زیباست و باید دیگران هم این زیبایی را بپذیرند و چون مدت مدیدی ست شاعر ارتباطی بااین گل نداشته پس حق دارد در خلق اشعار زیادی این عدم حضور را جبران کند. و دوست دارد دیگران هم حق را به او بدهند. برای سوال احتمالی خواننده که چرا اینقدر درمورد اقاقیا شعر می گویی جواب حاضر است چون سی سال است از وصالش دور بوده است و این کوشش شاعر در شعر گفتن بااین مضمون بدون رقم زدن اتفاقی شاعرانه و واقعا خیال انگیز، رنگ تکلف بر می دارد شعر مثل یک خطابه و انشا پیش می رود، اما به واقع شعر به تنهایی دربیت آخر اتفاق می افتد. آنجا که گلهاهم به اعتراض بر می آیند که چرا اینهمه اقاقیا؟؟؟ و جواب شاعر که آنهارا عزیزان خود می داند : به زودی از شما هم خواهم گفت وعده ای که می تواند هم خود شاعر و هم معترضان را اقناع و ساکت کند. این اتفاق اندکی شعر را از خطابه بودن و شعارزدگی نجات داده است. و شاعر باید برای نجات کل شعر رفتارهای اینگونه را متعدد کند. با آرزوی سلامتی و موفقیت روزافزون شما.


از نظر بنده شعر اول سه امتیاز شعر دوم پنج و شعر سوم دو امتیاز

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.