اگر پرودگار خودآگاهش باشد




عنوان مجموعه اشعار : برزخ،دوزخ،«بی بهشت»
شاعر : امیررضا مفاخریان


عنوان شعر اول : برزخ،دوزخ،«بی بهشت»
عمر دادم به یادگار به تو
زخم دادی به یادگار به من
یاد، دادی که بدترین چیز است

برزخ زندگی من، زخمی ست
که از آن یک دقیقه دل کندن
مثل جان کندنی غم انگیز است

یاد دادی که بدترین چیز است
عشق بر تو، عبوسِ مغمومان
آه ای نوعروسِ مغمومان
دوزخ زندگی من، اخمی ست
که از آن چهره ای که حورآساست
مثل تور عروس، آویز است

در مصافی میان بود و نبود
اینکه باشم و عاشقت بشوم
بر نبودم، برنده شد چربید

پر زدم ناگهان به آغوشت
پهن شد آسمان آغوشت
و دو کتفت، پرنده شد خندید

دیدم از عشق، بی نصیبی و
عشق بازی برای تو زیباست
در صف عاشقان تو ماندم
تا که نوبت به این پرنده رسید
آسمان وسیع و صاف تنت
مثل قلبت تپنده بود و تپید

در مسافت میان عمر و عدم
هیچ راهی نبود پس رفتم
در مسیر جهان زیبایی

در میان و نهان زیبایی
هیچ ماهی نبود در راهم
که تو کتمان گر قمرهایی

تا که ماهی شبیه تو آرام
رو به دریای چشم من می کرد
دست طغیان گرم علم می شد
دست دریا ولی قلم می شد
وقت جولانِ دل فریبت ای
دست طغیان گر فریبایی

در مسافت میان عمر و عدم
بی تو، کِی زنده یا که شاد شدم؟
واقعا زندگی به جز تو چه داشت؟

واقعا زندگی به جز تو چه بود
و به جز حسرت رسیدن تو
به دل نارسم چه چیز گذاشت؟

به دل نارسم چه چیز گذاشت
زندگی، هرزِ هرزه ی ابتر
تخمِ از مرگ هم حرام تر
که به من کاشت سالها یاس و
لحظه ای از امید هم حتی
بذر یک دم رسیدن تو نکاشت

عمر دادم به یادگار، و تو‌ نیز
زخم دادی به یادگار به من
من طلبکار هستم از این غم

پیش کوهی که ساختی از من
و به سیلیِ سیل، سوزاندی
من به جای تو، غرق شرم شدم

یاد شفاف با وفایی از
کِدِری جفای تو مانده
ای که آیینه ی تو وامانده
سمت این یاد دِق گرفته بیا
پاک‌ کن هاله ی خیالت را
ای جفاکار، یاد نامبهم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
امیررضا مفاخریان دوست دیریافته‌ی من است که اخیرا به‌واسطه‌ی شعر، در مورد شعر با هم گفتگویی مختصر داشته‌ایم. او با بیست سال سن، در کمتر از سه‌سال تجربه‌ی سرایش، جسارت و نوجویی‌اش را نشان می‌دهد. یک نکته‌ی بدیهی در مورد امیررضا این است که استعداد خیلی خوبی دارد و مسیر تجربی‌اش را مسیر درستی برایش می‌بینم؛ آن‌چنان‌که مسیر پیچیده و سخت و کمتر آزموده‌شده‌ای را برگزیده است که احتمال تسلط بر آن و موفقیت در آن خیلی پایین است و تنها افرادی که بسیار کوشا هستند و به قول استاد ابراهیم اسماعیلی اراضی، انگیزه‌ی اصیل دارند، می‌توانند در آن موفق باشند. شجاعت قدم گذاشتن در این مسیر، خودش یک نشانه است بر این مدعا.
سختی کار، در مدیریت خرد و مدیریت کلان فضایی‌ست که دوستمان انتخاب کرده‌اند. این فضا، با فضای کوتاه و جمع و جور قالب‌های دیگر شعر موزون، تفاوت‌هایی دارد. اگر آنجا با یک فضایی مثل سالن فوتسال مواجه‌ایم، در این شعر، با یک فضای وسیع‌تر مثل میدان فوتبال، طرفیم. تا اینجا لااقل متوجه گستردگی فضای کار شده‌ایم. یکی از مزیت‌های این فضای وسیع، توان مطرح کردن مسائل مختلف و ایجاد کلاژهای مختلف از تصاویر متفاوت اما مقداری هم‌پوشان است. دیگر اینجا سختی کشتی گرفتن با قافیه تقلیل می‌یابد. اما سختی‌های دیگری به کار ما اضافه می‌شود.
اول اینکه ما حرف‌های زیادی باید برای گفتن داشته باشیم، تا در این فضای گسترده توزیع کنیم. قاعدتا شاعر اگر حرف زیادی نداشته باشد، این میدان وسیع به‌هدر می‌رود. حرف زیاد، یعنی توان بالایی از ساختن تصاویر متعدد که بتوانند در این شبکه‌ و این ساختار، کنار هم قرار بگیرند.
بعد، حفظ یکپارچگی متن از بالا تا پایین، کار خیلی سختی‌ست. ما در هر بند، باید از سطر اول طوری قدم برداریم که بدون زیاده‌گویی یا کم‌گویی یا پرت‌گویی، به سطر ششم برسیم. رسیدنمان هم باید یک رسیدن باشکوه باشد، نه یک رسیدن معمولی. چرا؟ چون مخاطبی که برای این شعر بلند می‌خواهد وقت بگذارد، باید در هر بند با تصاویری فوق‌العاده و در سطح بالایی مواجه شود، که قلقلک شود برای خواندن بند بعد و تا پایان شعر؛ در غیر این‌صورت، شعر را تا نصفه هم نمی‌خواند و رها می‌کند. این یکپارچگی، خاصیت انتقالی باید داشته باشد. مثل انتقال توپ در زمین فوتبال از دفاع تا فوروارد. یعنی یک‌چیزی مثل همین نظم ساختاری فوتبالی، باید در این فضای عریض و طویل، اعمال شود.
در مرتبه‌‌ی بعد، یکی از مزیت‌های این قالب، امکان ایجاد قافیه‌ی درونی در کنار قافیه‌ی کناری است. این امکان، به لحاظ زیبایی‌شناختی و موسیقیایی، یکی از راه‌های ایجاد یکپارچگی متنی‌ست؛ اما هم‌زمان یک تهدید هم به حساب می‌آید. در واقع هر فرصت پیش روی ما، اگر آن را از دست بدهیم، یک تهدید محسوب می‌شود. تهدید این مزیت این است که ما نه به ضرورت متنی، که به ضرورت قافیه و در خدمت قافیه‌اندیشی، تن به ایجاد قافیه‌ی درونی داده باشیم و این، در متن مشخص باشد و بیرون زده باشد. تهدید دیگرش این است که چون این امکان ایجاد قافیه‌ی درونی، اختیاری و سلیقگی‌ست، سلیقه‌ی ما زیاد جالب توجه نباشد و آن‌طور که باید و شاید، در ایجاد آن، توانمند نباشیم. مثلا یک‌جایی باید فاصله‌ی دو سطری که قافیه‌ در آن‌ها ایجاد می‌شود، باید به‌اندازه‌ی یکی‌ دو سطر باشد، یک‌جایی باید بلافاصله باشد، یک‌جایی اصلا چندین سطر مقفا باشند بهتر است، یک‌جایی اصلا هیچ سطری با سطر دیگر مقفا نباشد بهتر است و... . یعنی سلیقه‌ی ما باید آن‌طور بالغ باشد که به درستی این کار را انجام دهد و در نهایت یک تنوع تاکتیکی برای عدم تکرار و یا شلختگی متن، ایجاد شود.
همه‌ی این موارد در حالی‌ست که خود بندها هم باید رشته‌های اتصالی به هم داشته باشند. این رشته‌ها می‌توانند به‌وسیله‌ی تکتیک‌های زبانی یا تکنیک‌های سطری و یا به‌وسیله‌ی سایر امکانات زبان، به‌وجود بیایند و یک ساختار واحد و همگن در شعر ما ایجاد کنند.
گفتن همه‌ی این مقدمات و کلیات، برای امیررضا مفاخریان ضروری بود، تا در فرصت‌های بعد، مشخصا در مورد سطرسطر و بندبند شعر ایشان و میزان موفقیتش در پیش‌برد اهدافش در متن و سایر بایدها و نبایدها، صحبت کنیم. چون حیفم می‌آید در این فرصت محدود، به چندتای آن‌ها اشاره کنم و از گفتن موارد ضروری دیگر بپرهیزم.
امیررضا مفاخریان در این سن، با توجه به ذائقه و زبانش، چنان‌چه همین استمرار، چاشنی کارش باشد و به میزان نا‌خودآگاهش پروردگار خودآگاهش باشد، حرف‌های زیادی برای گفتن خواهد داشت و این درخشش، دور نباشد.

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.