عاطفه مادری تا عاطفه شاعری




عنوان مجموعه اشعار : فرزند پروری2
شاعر : وحیده احمدی


عنوان شعر اول : 4
دست مرا محکم بگیر اینجا خیابان است

اینجا تمام خط کشی هایش پریشان است

راننده ها، یک دنده ها بی ترمز و مستند

دیگر چراغ راهبر سر در گریبان است

در کوچه ها یک چند تا دیوانه را دیدی

اینجا ولی نشمارشان. بس که فراوان است

کِی می شود از پاره آهن انتظاری داشت؟

وقتی که آدم آهنی خان پشت فرمان است

کو آنکه از احساس مادر با خبر باشد؟

مردی که این حس را بداند مرد دوران است

تا مادری با کودکش آید به خود گوید:

"آهسته آهسته کنارش پاره جان است"

چون گردبادی می رسد هر بوق ویرانگر

دست مرا محکم بگیر اینجا بیابان است


وحیده احمدی







عنوان شعر دوم : 5
تمام می شود این روزهای سخت و دیر

اگر چه قسمت من بوده است در تقدیر

هنوز سهم من از غم به سفره ام مانده است

ولی به جان تو تقدیر، سیر هستم سیر

چقدر غم بخورم تا جوانه عمرم

به وقت رشد کند، بی شتاب و بی تأخیر

جوانه ام بشود نونهال و بعد درخت

که غنچه ام بشود گُل، گلم شود تکثیر

چقدر گرمی و سردی به جانش افتاده است

امان از این همه ویروس و آفت واگیر

شبیه پلک زدن بگذرد؟ دروغ است این

برای من که همیشه گذشته دیرِ دیر

بگو چه کار کنم بارِ او به دوش من است

منم که مادرِ اویم بدون هیچ گزیر

منم که موی سفیدم سیاه خواهد شد

جوانی ام به امید جوانیِ او پیر

همینکه دیده چه اندازه عاشقش هستم،

مرا به میل خودم کرده بی بهانه اسیر

کسی که در غم و خوشحالی ام اثر دارد

که هیچ شعری از او نیست بی تأثیر

کسی که چشم و چراغ همیشه خانه است

که هیچ قابی از او نیست بی تصویر

دوباره ترس من از آذر است و از اسفند

بگو چه کار کنم با سلاح گرم تیر

بگو چه کار کنم حمله های تب، تند است

پناهگاه کجا؟ وقت سرفه آژیر

خدای من! تو بلا از سرِ جهان بردار

بگو به خار بمیرد به گُل بگو که نمیر


وحیده احمدی

عنوان شعر سوم : 6
کِی وقت داری تا بیایی با کودکت همراه باشی؟

ساعات طولانی نه. تنها یک لحظه کوتاه باشی

با کودکت حرفی بزن هان! او را در آغوشت بچرخان

تا کِی به رغم میلت این سان با حالت اکراه باشی

من مادرش هستم پدر نه، پُر کن خودت جای خودت را

کاری بکن عمری برایش هم صحبت و همراه باشی

کاری بکن از در رسیدی، سوی تو بال و پر بگیرد

کاری بکن در پیش چشمش، اسطوره ای دلخواه باشی

او تازه راه افتاده باید آهسته آهسته بیاید

بین دو راه خوب یا بد، باید چراغ راه باشی

محصول یک عمر است فرزند، ما را به هم داده است پیوند

لطفا کمی لبخند لبخند! تاجش بکن تا شاه باشی

ای باخبر از کلّ دنیا از کودکت آیا خبر هست؟

غافل شدی از حال و روزش، گفتم مگر آگاه باشی

وحیده احمدی
نقد این شعر از : جواد چراغی
سه شعر یکدست پیش رو ماست ،یکدست از لحاظ درونمایه ،اندیشه ،عاطفه، لحن و حتی تکنیکهای شاعری! این‌مساله نشان میدهد که شاعر سبک و امضای مخصوص خودش را یافته و حتی بدون توجه به بیوگرافی ارائه شده توسط ایشان میتوان گفت که شاعر این شعرها شاعر پرکاری هست،اما اینها به تنهایی حُسن محسوب نخواهد شد اگر به ظرایفی دیگر توجه نشود،در تعریف شعر انواع گوناگون دیدگاه ها را چه از سوی شاعران چه از سوی فیلسوفان و چه از سوی مردم عادی میبینیم و حتی بین شاعران نیز تعاریف متفاوتی ازین مفهوم ارائه میشود اما با همه این اختلافها در یک چیز به تعریف مشترکی خواهیم رسید که به همه این تعاریف عنوان مشترک شعر را خواهد داد ،اما آن‌چیز مشترک چیست چه چیز موجب میشود متنی شعر نام بگیرد؟برای جواب دادن به این سوال، هم‌ میشود با نگاه علمی و آکادمیک سراغ جواب رفت و اصولی را برشمرد و گفت اگر این اصول در حد قابلی رعایت شود شعر حادث شده است و اگر این اصول، ناقص یا غایب باشد شعر اتفاق نیفتاده است.هم‌میشود با روش دیگری سراغ تعریف شعر رفت مانند؛ نزول ،الهام شعر و دیگر حالات ماورالطبیعه اما باز به جواب متقنی نخواهیم رسید ،حال، شاعر بایست با این میزان از پریشانی و گونگونی تعریفی شخصی برای خود داشته باشد و بر اساس آن تعریف است که جوهر را روی کاغذ جاری میکند،و امضای شاعری نمود پیدا میکند،قصدم از بیان مقدمه پیش رو این است که بگویم خانم احمدی تعریف مخصوص خویش را از شعر دارند و شاید آن را تمام و کمال پذیرفته اند و خطایی احساس نمیکنند تا درصدد برطرف کردن آن باشندالبته احساس خطا همیشه در متن و جزئیات وجود دارد ،منظورم از احساس خطا در روش شاعری است _در نوع برخورد شاعر با متن!ابتدا میخواهم به چند نکته کلی درباره این آثار اشاره و سپس وارد جزییات متن بشوم،
یک:شاعر سوژه های بسیاری کشف کرده اما نتوانسته استفاده مفیدی از همه آنها داشته باشد و به قولی روی دستش باد کرده است.
دو:فرم معنایی در کلیت شعر حرف اول را میزند نه در بیت یعنی هر بیت آنچنان استقلال ندارد(البته استقلال داشتن هر بیت صرفا به معنی تک بیت نویسی نیست)

سه:شاعر خویش را سروده یعنی شعرش روایتی از زندگی شخصی اوست اینجاست که حس میکنیم شاعر نقش مادری دارد، یا نقش همسری دارد و در واقع میخواهم بگویم حتی گاها نقش مادری یا همسری وی در شعر پر رنگ تر از نقش شاعری اش میباشد
چهار:شاعر زیاد مینویسد و نیز در هر نوشته زیاد حرف میزند
پنج:شاعر صرفه جو نیست و اقتصاد کلمه را رعایت نمیکند...و یافته های بسیار دیگر،
شش:عاطفه شعری نسبت به عاطفه فردی مغفول واقع شده است،یا بهتر است بگویم عاطفه شاعری یا عاطفه مادری!؟

مواردی که برشمردم در نوع خود میتواند گاها به نفع شعر تمام شود آنجا که میگویم شاعر خویش را سروده است و چه ویژگی ممتازی میتواند باشد اصلا باید هم همین باشد شاعری که به سرودن خویش رسیده باشد درواقع جهان را کشف کرده و شاعران بزرگ ما نیز به ویژه در عصر معاصر ،خویش را سروده اند اما این خویش کیست یا چیست ؟(خویش)لایه های فراوان دارد از علاقه به یک غذا تا اقبال به یک دین و مذهب و نگاه ما به جهان پیرامون و نیز جهان غیبی در همین(خویش)خلاصه میشود، مهم است که چه لایه از این (خویش)را فریاد بزنیم، اینجاست که درد بوجود می آید. انسان زاده ی درد است و اصلا ذات زندگی درد کشیدن است اما چه دردی؟دردهای روزمره گی یا دردهای انسانی !؟هنرمندان بزرگ تاریخ ویژه تر شاعران ،رسولان دردهای بزرگ انسانی بوده اند آنها آمده اند که دردهای والا را به بشر بیاموزند و انسان وقتی به این درد برسد سعادتمند خواهد شد.
اما جنس دردهایی که از این شعر میشنویم گاه والا و گاه روزمره و گذراست.
حال متن سه شعر پیش رو:
شعر اول با دو مصرع بسیار درخشان شروع میشود اما از مصرع سوم شاهد یک روند نزولی هستیم ،در بیت اول زبان و لحن و آنچه بر زبان سوار میشود سالم است خیابان و گرفتن دست و خط کشی هایش سه بازیگر این بیت ،نقش خود را به بهترین نحوه اجرا میکنند،خیابان تبدیل به نماد میشود نماد یک‌ جامعه شلوغ که قوانین پریشانی دارد قوانینی که شاعر با هوشمندی تمام آن را به خط کشی ربط داده اما تاکید شاعر بر وحدت سوژه(نه وحدت موضوع)موجب شده است که از بیت دوم به بعد شاعر اسیر شعر شود و انگار میخواهد صرفا سوژه ی خاصی را توصیف کند اما هدف شعر این‌نیست و این شعر میخواهد با تمثیل یا نماد خیابان به توصیفی از حالات زندگی برسد که موفق نشده است و جریان طبیعی که از این شعر انتظار داریم‌ گم میشود سوژه ها در نمودهای یک خیابان شهری مانند راننده،ترمز،چراغ راهنما،کوچه،آهن،بوق خلاصه میشوند،ولی این سوژه ها دیگر مانند بیت اول ارجاعاتی ندارند و بوق همان بوق است و ترمز همان ترمز،حتی اگر ارجاعی هم داشته باشند به قوت بیت اول نیست، از بیت پنجم شاعر شعرش را شخصی تر میکند و از احساس مادری و همسری حرف میزند و میخواهد این احساس را در کنار سوژه های مذبور جای دهد اما مخاطب تناسبی آنچنان زیبا نمیتواند بین آنها برقرار کند و از شعر خسته میشود.
چندمورد شلختگی زبانی نیز شاهد هستیم که نشان میدهد شاعر به سوژه و موضوع بیشتر از ذات شعر توجه داشته از جمله چراغ راهبر(چراع راهنما)،یک چندتا دیوانه(تبدیل اصطلاح محاوره به زبان‌معیار)،آدم آهنی خان،و...

اما شعر دوم که یک شعر مقفی است و شاعر دارد از روزگار و زمانه ای سخن‌میراند و ویژگی های آن را میشمارد،
همانطور که گفتم این یک شعر مقفی است و ردیف ندارد و بنطر من همین مساله به ضرر شعر تمام شده است انگار هر بیت به یک نقطه فرود قوی نیازمند است که در این شعر ردیف میتوانست نقش آن را ایفا کند،قافیه ها تشخص ندارند یعنی هیچ تفاوتی بین کلمات دیگر بیت با کلمه قافیه وجود ندارد و انگار قافیه بجز نقش ظاهری اش که باید در چند حرف با دیگر قوافی مشترک باشد نقشهای دیگرش کمرنگ تر است نقشهایی مانند موسیقی،ضربه نهایی،نخ اتصال کل بیت_البته منظورم از توجه به این مساله قافیه سازی نیست،قافیه باید خودش بدون اعلام شاعر حاضر شود اما نقشهایش را نیز خوب اجرا کند.یکی از دلایل ضعف مذبور را من در حضور مترادفات و کلمات هم نوع قافیه میدانم،در مصرع اول کلمه سخت و دیر از لحاط معنایی به نوعی همسطح اند و قافیه نسبت به آن تشخص ندارد و همین از قدرت قافیه کاسته و رقیب آن شده است ،یا در مصرع چهارم کلمه قافیه قبل از خود با فاصله کمی استفاده شده_وجود دوتا (سیر)!
تا آخر شعر شاهد این موارد متعدد هستیم.
اگر بخواهیم بیت به بیت این شعر را بررسی کنیم در هر بیت شلختگی های زبانی را شاهدیم که میخواهم به چند مورد آن اشاره کنم:در بیت اول(....در تقدیر )منطور شاعر این است(اگرچه قسمت من در تقدیرم این بوده است)خب ببینید که چقدر نسبت به زبان بی توجهی شده است.
در بیت دوم(به جان تو تقدیر)شخصیت بخشی به مفهومی مانند تقدیر؟بنظرم اتفاق شگفتی نیست!
در بیت چهارم:جوانه تبدیل به نو نهال شود بعد تبدیل به درخت و درخت گل بدهد و گل تبدیل به میوه شود و دانه های میوه موجب تکثیر آن شود_شاعر خواسته به این روند طبیعی در بیت اشاره کند حال کار ندارم که آیا توانسته کاربرد شاعرانه از آن داشته باشد یا خیر، اما نوع بیان آن در قسمتی که میخواهد به مرحله(غنچه)برسد دارای منطق زبانی نیست.
در بیت بعدی ویروس و آفت مترادف هستند و استخدام هر دو مورد در یک مصرع بدون کاربرد متفاوت اصراف و نیز وزن پر کنی محسوب میشود،
و موارد متعددی ازین دست در ادامه شعر!

و اما کار سوم که پیام یا نامه شِکوه آمیز زنی به همسرش راجع به فرزندشان میباشد و از وی میخواهد که وطیفه پدری اش را انجام بدهد و توجه بیشتری به فرزندش داشته باشد و...
میخواهم بگویم این شعر تنها یک مخاطب خواهد داشت آن هم نه مخاطب شعری بلکه کسی که مخاطب این پیام است حتی اگر کسی به غیر از مرد قصه ،مخاطب این شعر باشد بایداولا زن باشد دوما همسرش به فرزندشان بی توجهی کرده باشد گمان‌ نمیکنم شخص دیگری بتواند ازین شعر لذت ببرد و مخاطب آن باشد
پس ضعف مهم و اصلی این شعر قبل از توجه به شاعرانگی ها و تکنیکها، موضوع آن میباشد،که اجازه نمیدهد مخاطبی داشته باشد،مخاطب در هنر مساله بسیار مهمی است چه مخاطب خاص چه مخاطب عام ،ولی اینکه هنر هیچ مخاطبی نداشته باشد اسمش را چه میشود گذاشت؟

و نکته آخر :پیش تر به شش نکته کلی راجع به آثار پیش رو اشاره کردم و نکته هفتم رو تعمدا میخواهم در پایان این یادداشت بیاورم،آن هم غیاب عشق است،آنچه که همیشه در همه شعرهای تاریخ حضور قوی و محکمی داشته و دارد عشق بوده است،البته عشق لایه های گوناگونی دارد و همین عاطفه مادری جاری در این شعرها هم عشق است اما شاعر از همین عاطفه هم آنچنان در راستای عشق بهره نجسته است.
نکته هایی که بیان داشتم از نظر من صرفا اشاره به ضعفها بود و مجالی برای بیان حسن ها باقی نماند که این شعرها حسن های فراوانی نیز دارد.
و اما درخواست رتبه بندی سه شعر پیش رو از جانب خانم‌احمدی؛به گمانم همان ترتیبی که شعرها برای بنده ارسال شده است رتبه بندی مناسبی باشد و هم اینکه این رتبه بندی را میشود از آنچه که در این یادداشت بیان داشتم حدس زد.
شاد باشید و شاعر!

منتقد : جواد چراغی

جواد چراغی_متولد ۱۳۶۸/۷/۷_زنجان_غزل سرا_ _دبیر و موسس نخستین کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور استان زنجان۱۳۹۰ _رئیس انجمن ادبی اشراق زنجان _دبیر کارگاه های نقد شعر هفتگی انجمن ادبی اشراق از سال ۱۳۹۵ _دبیر علمی جشنواره شعر مادر بهار ...



دیدگاه ها - ۱
وحیده احمدی » پنجشنبه 03 تیر 1400
سلام.تشکر از نقدتان.استفاده کردم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.