از یاد نبریم، قافیه فقط تولید موسیقی کلامی نمی‌کند



عنوان مجموعه اشعار : سپیده
عنوان شعر اول : مداهنه
گوی چوگانش چرا در چاله است
درحقیقت آن حقیقت ضاله است

ذهن اسیر شعله های سرکش است
دین و دل مفتون رقص و باله است

درخروشم لیک خاموش و حزین
خون من جاری به پای لاله است

از لبش ناکام و گوید برده کام
داستان ما چو آش خاله است

ماست مالی میکند ما را چرا
بر ملات ما همیشه ماله است

ای رها چهر تو چون شب در ظلام
لیک گرد ماه تو یک هاله است
30 نوامبر 2019

عنوان شعر دوم : سلوک سینوسی
دران شبی که عیونش عجیب می پایید
به ژرفنای نگاهش چه رازها که نخواندم
درون پیچک مازش
کبوتر دل من در سلوک سینوسی
به شوق فتح در آن شکسته صندوقچه
در احتضار خویش
چه سالیان درازی که دست و پا زند افسوس
خرداد 1400

عنوان شعر سوم : لرزش های کسینوسی
در نوسانات کسینوسی افکارم
به آن لرزشهای پر تلالو اندیشیدم
ودر آن جادویی بهت
تمام آینده را نشخوار کردم
و گذشته را برگرداندم
و حال
آه
انحنای قرنیه ها آنچنان تحدب گرفته بود
که هستی را حتی ریز هم نمی دید
اما من
در هبوط غبارهای آن مه راه
آنچنان در اقیانوس نگاه رسوب کردم
که نرگس های سرخ بر بوم شکسته کشیده شد
و دران سیاهچال طلایی
انتهای افق رویداد را نظاره گر شدم
21 خرداد 1400
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای حمیدرضا مومنی فیروزآباد سلام.
از نخستین بامداد شعر پارسی، پس از چند قرن سکون و سکوت، شاعران، میان نظم و شعر فرق می‌نهادند و گرچه اغلبِ شاعران، نظم هم در دیوان داشتند اما اگر پای فخرفروشی در میان بود و ارج و قرب، شعر در کفه‌ی ترازو بود نه نظم؛ مگر آنکه، قصه‌ای بگویند تمثیلی یا از باب نصیحت و به هر حال، روایت، در آن نظم، قوتی بود انکارناپذیر. نوبت به دور نیما و شاگردانش که رسید، برخی پنداشتند که شعر نو نیز، هم نظم دارد هم شعر! اما چون تساوی مصراع‌ها و شیوه بیانی و جایگاه قافیه، به لباس دگری درآمده بود، دیگر آن کلام را نمی‌شد نظم نامید و خدا بیامرزد منتقد نامی و تأثیرگذار ولایت شما را، محمد حقوقی را، که آن کلام را «نثر منظوم» نامید و چون بر قالبی سترگ چون قصیده هم مسلط بود، کس را توانِ اعتراض نماند. از ولایت شما، بزرگان، یا به شمشیر کشور گیرند یا به کلام. از این موارد نوشتم که به اصلِ کلام برسم. اینکه شما کجای جهان ایستاده‌اید. اگر بگویم که مرسوله‌ی جدید شما، حاوی بهترین کارهای ارسالی‌تان تا اکنون نیست، نه اغراق کرده‌ام نه به خطا رفته‌ام. در آثار گذشته‌ی شما، ابیاتی به چشم می‌خورند که برتری دارند:
در خزان زندگی بر خاک‌ها افتاده برگ
رنج هستی تلخ‌تر از گرمی آغوش مرگ
یا:
نظر کنی به چپ و راستم درین مجلس
چه رقص شعله‌کشی پیش چشم من نرگس!
یا:
مائیم و رخ سیاه عنقا امشب
راهی که کرانش شده پیدا امشب
ما در خوشی خویش چه سرخوش هستیم
افسوس که در عالم رویا امشب
گرچه شما را در حوزه شعر کلاسیک هم موفق نمی‌دانم اما حداقلِ قضیه این است که آثار قدمایی را خیلی بیشتر از آثار نو خوانده‌اید. واقعیت این است که آثار قدمایی شما گرچه در وجه غالب خود، شعر نیستند اما مشخص است که نگارنده در به رشته کشیدن لفظ دُرّ دری، بیش و کم در نظمِ خود به زبان و بیان توجه دارد یعنی حد متوسطی از تسلط بر «قالب» را -منهای شهود و تازگی یا حتی حضور صور خیال- شاهدیم. [مراجعه شود به کتاب ارزشمند دکتر شفیعی کدکنی: «صور خیال در شعر فارسی» (با عنوان فرعی تحقیق انتقادی در تطوّر ایماژهای شعر پارسی و سیر نظریۀ بلاغت در اسلام و ایران) که به ضرورت حضور صور خیال و دگرگونی‌های آن، در شعر قدمایی ما پرداخته است. این کتاب در واقع، رساله دکتری ایشان است که در مهر 1348 در دانشگاه تهران از آن دفاع کردند.] در مورد آثار نوی شما، تردید دارم که بتوان تا همین میزان هم، در باب کیفیت‌اش سخن گفت که متأسفانه دلیل اصلی آن عدم آشنایی با دستاوردهای شعر مدرن در یک قرن اخیر است و پیشنهاد موکد من این است که در اولین مجال، کتاب‌های «شعر و شاعران» [مخصوصاً دو مقاله کلیدی و کاربردی آن را: «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی بجاست»] و «شعر نو از آغاز تا امروز» از محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» از شمس لنگرودی را که در بازار کتاب چندان در دسترس نیستند، از نزدیک‌ترین کتابخانه‌ی عمومی نهاد کتابخانه‌های کشور به امانت گرفته و مکرر بخوانید. شما از ولایت اصفهان‌اید که غیر از آنکه در دوره‌ای پایتخت سیاسی و اقتصادی ایران بوده، در دهه‌های چهل و پنجاه، با «جُنگ اصفهان» به پایتخت ادبی ایران نیز بدل شد. [هسته‌ی اصلی اصحاب جنگ به ترتیب الفبا این‌ها بودند: محمد حقوقی، اورنگ خضرایی، روشن رامی، رستمیان، جلیل دوستخواه، محمد کلباسی، هوشنگ گلشیری و احمد گلشیری. از شماره دوم ابوالحسن نجفی، احمد میرعلایی، ضیاء موحد و بعدتر تعدادی از نویسندگان و شاعران جوان به حلقه‌ی همکاران پیوستند. بهرام صادقی، امیرحسین افراسیابی، محمود نیکبخت، احمد اخوت، رضا فرخفال، محمد کلباسی، مجید نفیسی و یونس تراکمه از دیگر یاران جُنگ اصفهان بودند.] دوره‌های این جُنگ، یک کلاس آموزشی مکتوب‌اند در حوزه شعر مدرن و البته قابل مقایسه با آثار متأخر و الخ... کار نخست شما، شعر نیست و نظمی‌ست پیچیده‌گو در رساندن معنای نخست که «روگفتار» است و گویا قصدِ ناظم، هجو و هزلی هم بوده که اولین اصلِ هجو را رعایت نکرده: «آشکارگو باش و ساده‌گو و چنان گو که حریف را، فرصتِ پنجه افکندن نباشد.» قوافی هم، نه مضمونی را پشتیبانی می‌کنند و نه حتی گاه معنایی را؛ مثل:
از لبش ناکام و گوید برده کام
داستان ما چو آش خاله است
[ظاهراً گوینده خواسته متکی باشد به مثل «آش کشک خاله‌ته بخوری پاته، نخوری پاته» اما تلمیح ناقص، معنا را، به جای حریف زمین زده!]
از یاد نبریم، قافیه فقط تولید موسیقی کلامی نمی‌کند نقش اصلی آن منعقد کردن مضمون است که حیات و مماتِ بیت در گرو آن است. شما ظاهر قافیه را رعایت کرده‌اید اما کارکرد آن را، نه.
در مورد متونِ غیرقدمایی شما هم باید به صراحت بگویم که شعر نیستند و در چارچوب نثر هم، از بیانِ معنای خود در لایه‌ی نخستِ کلام معذورند. اگر خواهانِ تغییر سریعِ کیفیت متون خودید، تنها راه‌اش مطالعه‌ی خیلی بیشتر است. موفق باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.