آینده داشتن




عنوان مجموعه اشعار : کاخ خزان
شاعر : محمدرضا عبداللهی نادی


عنوان شعر اول : در خزان خزیده ها
هر درختی با خیال کشک، در بستان خشک
بی امان می کَند، از سرشاخه هایش نان خشک

باد هر دم سرزنش می کرد برگ زرد را
برگ دائم سر تکان می داد بر بنیان خشک

بعد توفان باز، اما تخت کفش عابران
خاک غم می بُرد بر هر برگ بی سامان خشک

با دلی غمگین به زردی درختان می گریست
آسمان، آن سوی بغضِ ابرِ بی بارانِ خشک

بعد باران آبروی شاخه ها بر باد رفت،
مانده تنها از درختان یک تن عریان خشک

قصّه پیری نیست، این درد از جوانمرگی بپاست
برگ ها خشکند، اما وای از این دوران خشک

برگ با اینکه خزان تیره اش را دید، باز
کود شد، افتاد در دامان یک گلدان خشک

قصهٔ تلخ خزان ارث نیاکانی ماست
سهم ما از مهرگان این فصل بی پایان خشک

عنوان شعر دوم : بیدادگر
خاکم پر است از خفقانی که حاکم است
هم مرگ بهتر از غم جانی که حاکم است

روح دروغ و کالبد بردیا یکی است
در کشور فریب، ندانی که حاکم است

عمری به گله جَستن از آن گرگ گفته اند
گرگ این سگ است و تیغ شبانی که حاکم است

دهقان به خونخواهی رُز رفته بود و شد
جلاد دشت و لاله فشانی که حاکم است

چیزی کنار کاجِ سیاست نمانده سبز
سرخ است، خاک کاخ هر آنی که حاکم است

ای سبزه های باغ، چرا تشنه مانده اید؟
دریاست پشت قطره چکانی که حاکم است

اینجا گرسنه گفت : وطن گرچه جان ماست،
اما فدای حضرت نانی که حاکم است...

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به دو غزل از جناب محمدرضا عبداللهی نادی شاعر نوجوان اهل خراسان، آنگونه که در پرونده شاعری‌شان آمده حدود سه سال سابقه سرودن دارند، یعنی از پانزده سالگی نوشتن را آغاز کرده‌اند، این بهترین نقطه برای شروع است، سن و سالی که ذهن سرشار از خلاقیت و البته تمرین و تکرار جز کارهای لذت بخش است، سن وقتی بالاتر می‌رود معمولا دستیابی به هدف در اولویت بالاتری از مسیر است و این آسیب بزرگی در جهت کسب مهارت‌های لازم خواهد بود، محمدرضای عزیز! خوشحالم که با شما آشنا شدم و ورودتان به این پایگاه را از طرف خودم و همکارانم خوشامد می‌گویم، امیدوارم در کنار هم در این سایت بخوانیم و بیاموزیم. من اثر قبلی که برای پایگاه ارسال کرده بودید را هم مطالعه کردم، باور دارم شما استعداد درخشانی هستید، باید قدر خود را بدانید و سعی کنید این استعداد را به مسیر درست راهنمایی کنید، چه بسیار شاعران نوجوان و جوانی که در ابتدای راه مخاطب و منتقد را غافلگیر می‌کردند اما به خاطر انتخاب مسیر غلط در میانه راه به کلی شاعری را رها می‌کردند. پس حسابی قدر موهبتی که دارید را بدانید و با پشتکار و تمرین بیشتر قدم به قدم پیش بروید. برسیم به شعرهای شما.
غزل اول ردیف واقعا خشکی دارد! یعنی ردیفی که اصلا توانا نیست و شاعر را به سوی خلق مضمون و استخدام‌های کسالت‌بار برده است، قطعا ردیف مهمترین استخدام یک شاعر غزل‌سراست، حتی مهمتر از قافیه چرا که از ابتدا تا انتهای شعر تکرار می‌شود، شاعر هوشمند ردیفی را انتخاب می‌کند که در متن شعر حل شود و ظرفیت خوانش‌های فرمی و محتوایی متفاوت را فراهم کند، ردیف‌های فعلی از آن جهت ردیف‌های مناسبی هستند که تحمیل کمتری بر متن دارند و حرف شاعر را جهت‌دار نمی‌کنند، البته منظورم این نیست که شاعر نباید از ردیف‌های اسمی استفاده کند، اما نوشتن با ردیف اسمی دشوارتر و البته در برخی مواقع زیباتر هم هست. ردیف غزل اول شما واقعا خشک است! و علی رغم تلاش شما که انصافا در برخی از ابیات کاملا از عهده کار هم بر آمده‌اید باز هم برخی ابیات را در حد یک بیت متوسط پایین آورده است.
باد هر دم سرزنش می کرد برگ زرد را
برگ دائم سر تکان می داد بر بنیان خشک
نقش ردیف در این بیت را ببینید، با اینکه تلاش کرده‌اید با مقدمه‌ای /بنیان خشک/ را توجیه‌پذیر کنید اما آنقدر ردیف نامناسب است که نه ترکیب زیبایی شده نه در مفهوم کامل کننده است.
بعد توفان باز، اما تخت کفش عابران
خاک غم می بُرد بر هر برگ بی سامان خشک
/بی‌سامان/ در این بیت قافیه خوبی‌نیست، هم بین برگ و خشک فاصله انداخته هم به کل برگ بی‌سامان چندان زیبا و رسا نیست، بی‌سامانی و دربه‌دری مفاهیم ذهنی هستند یعنی مابه ازای دقیق و مشخصی ندارند و برای شعری که تا این حد متکی به تصویر است چندان مناسب نیستند.
با دلی غمگین به زردی درختان می گریست
آسمان، آن سوی بغضِ ابرِ بی بارانِ خشک
همانطور که گفتم شما واقعا شاعر خوبی هستید، تلاش شما در جهت مضمون‌سازی واقعا ستودنی‌ست، اما نوعی واژه چینی در ابیاتی مشابه بیت اخیر به چشم می‌آید، یعنی رساندن شعر به ردیف و قافیه با واژه‌های متناسب با هم، اما مخاطب و مننقد این اتفاق را تشخیص می‌دهد و ارزش واژه‌ها را در متن اندازه می‌گیرد.
قصّه پیری نیست، این درد از جوانمرگی بپاست
برگ ها خشکند، اما وای از این دوران خشک
در این بیت مضمون عالی‌ست، اما قدری ضعف تالیف دارد، و اینکه مشاهده کنید چقدر ردیف نامناسب است.
برگردیم به بحث ردیف، اکثر ابیات سنگینی ردیف را کاملا به دوش می‌کشند، یعنی قافیه و ردیف به سبب شکل ردیف چندان با هم چفت نشده‌اند.
شعر شما دارای منطق تصویری‌ست و این یکی از ویژگی‌های شعر در دوران ماست، از عهده‌ی کار هم تا حدود زیادی بر آمده‌اید، اما اینکه برای یکدستی فضا مجبور شوید پنج شش بار از کلمه برگ در شعر استفاده کنید چندان مناسب نیست، اگر برگ را به مخاطب شناسانده‌اید که دیگر احتیاجی به معرفی دوباره‌اش ندارید.
خاکم پر است از خفقانی که حاکم است
هم مرگ بهتر از غم جانی که حاکم است
باز هم در این شعر ردیف و قافیه در شکل مطلوب خود نیستند، نکته‌ای که می‌گویم به این معنی نیست که نمی‌شود با این ردیف و قافیه شعر خوب نوشت، اما این شکل استخدام‌ها کار را از ابتدا برای شاعر سخت می‌کند، مصرع دوم بیت اول ضعف تالیف دارد، غم جان را درست متوجه نمی‌شوم، اگر منظور غمی‌ست که بر جان‌ها می‌نشیند می‎شد بهتر هم نوشت، یک حذف فعل هم در مصرع دوم دارید که حتی اگر اشتباه نباشد از زیبایی و روانی این مصرع کم کرده است.
روح دروغ و کالبد بردیا یکی است
در کشور فریب، ندانی که حاکم است
بیت زیبا و درخشان است، این چنین ابیاتی نشان می‌دهد شما تا چه حد با تسلط می‌نویسید، متفاوت بهره بردن از ردیف شعر بیت را زیباتر هم کرده است.
دهقان به خونخواهی رُز رفته بود و شد
جلاد دشت و لاله فشانی که حاکم است
از شما که اینقدر بر موزون نوشتن مسلط هستید بعید است که اینگونه /خونخواهی/ را در مصرع اول بیاورید، شاید بگویید از لحاظ عروضی درست است و یک هجای بلند و کوتاه را در هجای کشیده خون آورده‌اید اما بدانید که از حیث خوانش چیزی بیشتر از سکته ایجاد کرده است، باید خونُخواهی بخوانیمش تا درست شود.
در کل جزو بیت‌های ضعیف این غزل هست، ترکیب جلاد دشت و لاله فشانی خوب نیست رُز هم کمی از متن بیرون زده است.
چیزی کنار کاجِ سیاست نمانده سبز
سرخ است، خاک کاخ هر آنی که حاکم است
/آنی/ معانی نزدیکتر از /هر آن کسی/ دارد، پس اینجا قافیه چندان درست نیست، مفهوم بیت خوب است و تلاش شما برای مضمون منطبق با تصویر هم عالی‌ست اما قافیه چندان مطلوب نیست و به بیت صدمه زده است.
دو بیت پایانی زیبا و پایان بندی هم علی رغم اینکه کمی شعاری شده اما برای پایان بندی چنین غزلی خوب به نظر می‌رسد.
شما شاعر بسیار بزرگی خواهید شد اگر برای بزرگ بودن تلاش کنید.
امیدوارم به زودی از شما شعرهای بیشتر و بهتری بخوانم.
با آرزوی توفیق.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.