ارتفاعات ادبیات




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : محمد نعمتی


عنوان شعر اول : نکند
نکند روح خودت را تو به زنجیر کشانی

که تو از عالم بالا به همین روح نشانی

نکند مهر خدا رو تو فروشی به دو چند عیش

که زمین از پی مهرش به تو شد فرصت جانی

نکند عشق خدا را تو به اندک بفروشی
نکند یاد خدا را ز دل خود بپرانی

نکند دل که بر این عالم بی مهر ببندی
نکند دل که ببندی به چنین فرصت فانی

که از این عالم فانی همه رفتند و رسیدند
همه رفتند و به شادی به خداوند رسیدند

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : جواد چراغی
در این نوشتار میخواهیم خوانشی داشته باشیم از شعر شاعری تازه کار که کمتر از یک سال است وارد دنیای شعر شده و این قلم از یک شاعر کم سن جای بسی امیدواری و تشویق دارد چراکه شاعر تا حدود قابل قبولی اصول لازم برای نوشتن را میداند و همین ویژگی برگ برنده ای است که وی را در ابتدای راه چندپله پیش خواهد انداخت و موجب خواهد شد تا ایشان انرژی شان را صرف دیگر مسایل شاعری کنند ،با توجه به شکل شعر ارائه شده سه قالب کلاسیک را بر آن‌ میتوان متصور شد
۱_ اگر بیت آخر را در نظر نگیریم میتوان گفت این شعر یک غزل چهار بیتی است
۲_میتوان گفت این یک ترجیع بند است
۳_میتوان گفت این یک ترکیب بند است
در مورد ترکیب بند یا ترجیع بند بودن آن باز هم‌ نمیتوان به نتیجه رسید زیرا اصول این قالبها در تعدد بندهای آن است و راه شناختش از طریق بیت اتصال هر بند است که اگر یک بیت در هربند تکرار شود ترجیع بند و اگر هر بیتِ اتصالی مستقل باشد ترکیب بند است،و از آنجایی که این شعر تنها یک بند دارد امکان تشخیص قالب آن نیست
اما اگر آن را غزل در نظر بگیریم بایست بیت آخر را _که شاعر به نوعی با قصد حسن ختام و نتیجه و زنگ پایان به این شکل مجزا آورده_منها کنیم،هرچند بیت آخر نیز قافیه ندارد البته اگر (رسیدند)را ردیف محسوب کنیم
بجز یک‌ مورد خطای وزنی شعر از لحاظ وزن و تاحدودی قافیه سالم میباشد،در بیت دوم به اجبار وزن کلمه(چند)را (چن)میخوانیم که صحیح نمیباشد
یکی از حسن ها و نقاط قوت شاعر لحن و بیان روان و سالمی است که در آینده و ادامه ی شاعری بسیار کمک کار ایشان خواهد بود مساله مهمی که بسیاری از نوآمدگان دنیای شعر با آن درگیر هستند و حتی در جاری ساختن اصول ابتدایی جمله بندی و دستور در قالب بیت دچار مشکلات اساسی هستند اما آقای نعمتی خوشبختانه این‌ مهم را رعایت کرده اند،
از اصول تکتیکی و ابتدایی که بگذریم و وارد عناصر اصلی شعر بشویم میبینیم شعر پیش روی ما میخواهد بر دوش اندیشه سوار شود چراکه حرفهایی برای گفتن دارد اما دو عنصر عاطفه و تخیل را بسیار کمرنگ و حتی غایب میبینیم شعر با پیام نصیحت گونه میخواهد راه راست را به انسان نشان داده و وی را از چیزهایی نهی کند در واقع پیام اصلی شعر نهی از منکر است و همین پیام موجب شده تا شعر به سمت شعار پیش رود و تخیل و عاطفه را گم کند.اول این را بگویم شعر وظیفه ی نصیحت ندارد هرچند در انواع درونمایه های کلاسیک نوع تعلیمی را داریم اما در شعر معاصر شاعر وظیفه ی نصیحت و پیامبری را ندارد ،شاعر دنبال لحظات و احوالاتی است که زیبایی را دیگرگونه به او نشان دهد ،نصیحت را در کتب تعلیمی دیگر میتوان یافت امروزه دیگر کسی در شعر گوشش به این حرف ها بدهکار نیست و شعری با این دیدگاه شکست خورده محسوب خواهد شد، انسان معاصر نصیحت بردار نیست ،انسان معاصر در پی تجربه و کشف شگفتی ها و عجایب جهان هستی است در پی خطر کردن و کمتر سراغ گوشه دنج و باغ و بلبل میگردد چرا که چهره ی جهان تغییر پیدا کرده و هنرمندی موفق خواهد بود که چهره جهان معاصرش را ترسیم کند حتی جهان شاعران امروز با جهان شاعران بیست سال پیش متفاوت است چه برسد به شاعران هفت قرن پیش!
البته به این‌نیز توجه دارم که شاعر این شعر در ابتدای راه است و از ایشان فعلا انتظار شگفتی ندارم ، کار ایشان در همین اندازه با همین قلم زدن موفق و قابل تقدیر است منظور توصیه هایم ترسیم نقشه ی راهی برای ایشان در ادامه شاعری اش میباشد برای رسیدن به این‌ نقشه شاعر جوان ما نیازمند مطالعاتی در حوزه شعر و ادبیات معاصر میباشد تا با اندیشه معاصر در شعر آشنا شود با توجه به ظرفیت و قدرتی که در قلم ایشان شاهد هستم مطمعنم در اندک زمانی خواهد توانست به ارتفاعات ادبیات پای بگذارد ،این را گ بگویم که ارتفاعات ادبیات معاصر نیز با ارتفاعات ادبیات سنتی تفاوت هایی دارد چرا که اگر صرفا دنبال ارتفاع باشیم قله های بلندی را در ادبیات کلاسیک‌ مانند سعدی و حافظ سراغ داریم که امکان پرواز را به کسی نمیدهد پس با این شرایط شاعر هوشمند دیگر نباید در فکر پیمودن آن قله ها باشد بلکه باید ارتفاعات جدیدی حتی به اندازه یک تپه را کشف کند تا بتواند ادعای مالکیت بر آن داشته باشد.چرا که افق دید انسان معاصر با انسان تاریخی فرق دارد
میخواهم در بابت تخیل و عاطفه دو بالی که موجب میشود تا شعر بتواند پرواز کند به نکاتی اشاره کنم،یکی از اصلیترین راه های ایجاد تخیل در شعر استفاده از آرایه ی تشبیه میباشد یعنی چیزی را به چیزی همانند کردن،وقتی میگوییم :(از چشمهایم اشک میریزد )صرفا یک جمله خبری عاری از تخیل را بیان کرده ایم اما اگر پای شاعری در میان باشد میگوید:(از چشمهایم باران میبارد)حال میخواهیم ببینیم چه تفاوتهایی در این دو جمله است جمله اول حالتی را بیان کرده که بارها برای هر کسی اتفاق افتاده است
اما جمله دوم امکان ندارد در واقعیت برای کسی اتفاق بیفتد مگر میشود که از چشم باران ببارد ؟مگر چشم آسمان است؟
اینجاست که قوه خیال انسان فعال شده و این جمله را خلق میکند در جمله دوم چشم بطور غیر مستقیم به آسمان تشبیه شده و اشک به باران !و علاوه بر آرایه ی تشبیه آرایه اغراق نیز به یاری این‌جمله شتافته و یک جمله شاعرانه خلق شده است از آنجایی که یک احساس و حالت اندوهی را در خود نهفته دارد عنصر عاطفه نیز در این‌جمله جاری میباشد
حال مراجعه کنیم به متن شعر آقای رفیعی بجز چند مورد تخیل سطحی مثل (روح را به زنجیر کشاندن)و(پریدن یاد کسی از دل)چیز دیگری نمیبینیم، هیچ تشبیهی در شعر اتفاق نیفتاده است و اگر همین مساله تشبیه رعایت میشد شعر میتوانست از حالت شعار و حتی نصیحت خارج شود و تخیل و عاطفه را با خود همراه سازد
توصیه دیگر من به ایشان وارد کردن تشبیه به شعر است البته نه صرفا ویرایش این شعر بلکه تجربه آن در شعرهای آتی،
با آرزوی موفقیت و به امید خواندن شعرهای تازه تر از ایشان!

منتقد : جواد چراغی

جواد چراغی_متولد ۱۳۶۸/۷/۷_زنجان_غزل سرا_ _دبیر و موسس نخستین کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور استان زنجان۱۳۹۰ _رئیس انجمن ادبی اشراق زنجان _دبیر کارگاه های نقد شعر هفتگی انجمن ادبی اشراق از سال ۱۳۹۵ _دبیر علمی جشنواره شعر مادر بهار ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.