پیوند عینیت و انتزاع در شعر




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه رباعی با سیلی سرخ او
شاعر : علی امیدیان


عنوان شعر اول : بینام
به حس امن یک قفس تکان تکان خطر بده
نگاه راه راه را به باد در به در بده

کدام سمت میله ها قفس کمین نشسته است
کدام سمت آسمان رها شده... خبر بده

سقوط کرده آسمان به روی دستهای تو
به شانه های زخمی اش دوباره بال و پر بده

کلیشه های زخمی ام به درد من نمی خورند
به بغض های کهنه ام بهانه های تر بده

پرندگی نکرده ام دلم گرفته از خودم
به آسمان رفتنم هوای تازه تر بده

پریده رنگ بالهام از ارتفاع دلهره
برای راه توشه ای اگرچه مختصر بده

همیشه دست خواهشم به تو دراز بوده است
ثمر بده ثمر بده ثمر بده ثمر بده

و حال اگرچه لانه ام میان شاخه های توست
به دست هر بهانه ام خودت بیا تبر بده

علی امیدیان

عنوان شعر دوم : بینام
سر گیجه های سیاهیست در من
پیشانیم را به شب می فشارم
دندانه هایش درونم شکسته
حسّی که بین دو لب می فشارم

چسبیده شب بر سطوح نگاهم
دم کرده در التهاب گلویم
هی می چکم چکه چکه من از بس
خود را در آغوش تب می فشارم

شب اتفاقی مقعر تر از چاه
شب یک تورم محدب تر از کوه
انگشت را روی این حجم انبوه
دارم وجب به وجب می فشارم

یک گزگز تیز سوزن به سوزن
با هر قدم می دود در دو پایم
من پای رفتن ندارم از این شب
هر پلک را به عصب می فشارم

سر گیجه های سیاهیست در من
سر گیجه های سیاهیست در من
سر گیجه های سیاهیست در من
پیشانیم را به شب می فشارم

علی امیدیان


عنوان شعر سوم : بینام
در ابتدای راه به پایان رسیده ایم
ما کال های تازه به دوران رسیده ایم

ما اتفاق سبز درختیم و آسمان
حالا به دست سرخ خدایان رسیده ایم

افتاده ایم در هیجان سقوط خود
افتاده ایم و زود به پایان رسیده ایم

تا نا کجای شیب زمان غلت خورده ایم
سر خورده ایم تا به لب جان رسیده ایم

بی وقفه تا کجای زمین پیش می رویم
وقتی به عمق فاصله هامان رسیده ایم

ما ، تشنه ی رسیدن تا انتها ولی
از هر طرف به درک بیابان رسیده ایم

حالا اگر به گرگ بیابان نخورده ایم
اما به نیش کارد چوپان رسیده ایم

علی امیدیان
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
با اینکه تقریباً همۀ نظریه پردازان ادبی بر این باورند که شعر، در عرصۀ ذهنیت اتفاق می افتد؛ اما بیشترشان هم در این مورد اتفاق نظر دارند که این ذهنیت، اگر به ساحت عینیت نرسد، نمی تواند سرانجامی داشته باشد.
تفکر انتزاعی، تفکری است که نیاز به محرک های بیرونی ندارد و سطح عالی اندیشیدن در انسان است. افرادی که تفکر انتزاعی دارند، خیلی زود به عمق پدیده ها و عواطف انسانی پی می برند و بخوبی از پس حل مسأله ها برمی آیند. بطور کلی تفکر انتزاعی توانایی استنباط و درک مفاهیم از موقعیت های کلی است.
با این تعاریف، روشن است که شاعر، قبل از هر چیز، باید تفکر انتزاعی داشته باشد و آثار حضور این نوع اندیشه را، در شعرهای آقای امیدیان، بوضوح، مشاهده می کنیم.
در غزل اول می بینیم که شاعر درصدد ساختن فضایی استعاری است و تا بیت آخر هم به این فضا وفادار می ماند. این هم از ارزش های کار جناب امیدیان است.
اما چیزی که باعث شده برقراری ارتباط با این غزل برای مخاطب آسان نباشد، گسستگی انتزاع و عینیت است.
اندیشه های ذهنی شاعر، تا به جامۀ نشانه های آشنا درنیایند، برای مخاطب قابل دریافت نیستند. اگر قبول کنیم اثر ادبی، پیامی است که از نویسنده به مخاطب ارسال می شود، (صرف نظر از اینکه اصالت با فرستنده، مخاطب یا خود پیام باشد) باید این را هم بپذیریم که پیام، باید در زمینه ای از نشانه های «آشنا» شکل گرفته باشد. اگر نشانه های مورد استفادۀ فرستنده، الفبای زبان یونانی باشد، مخاطبی که با این الفبا آشنا نیست، نمی تواند مفهوم آن را دریابد.
به همین دلیل است که فصاحت و شیوایی، یا به قول دکتر شفیعی کدکنی رسانگی، از دیرباز، یکی از مؤلفه های مهم اثر ادبی بوده است.
با این توضیحات، دوباره به شعر اول نگاه میکنیم. حرف از قفس است و میله هایی که معلوم نیست آسمان در کدام سوی آن رها شده است. شبکۀ تداعی های واژگانی در این غزل، شبکه ای مرتبط و هدفمند است؛ اما در همان مصراع اول، به سبب نوع کاربرد نشانه ها، ارتباط خواننده با اثر دچار اختلال می شود: تکان تکان خطر بده یعنی چه؟ البته احتمالاً مخاطب، در خوانش های بعدی متوجه می شود که شاعر می خواهد بگوید امنیت و آرامش حاکم بر قفس را با تکان تکان دادن، به خطر بینداز؛ اما سؤال این است که وقتی غزل در همان مصرع اول چنین سنگی جلوی پای مخاطب می اندازد، آیا اصلاً خوانش دوباره ای رخ خواهد داد؟
در بیت سوم، آسمانی را می بینیم که شانه های زخمی اش نیازمند بال و پری دوباره است. اما در بیت پنجم، سخن از پرنده ای است که می خواهد به آسمان برود. آیا این دو آسمان در یک معنا به کار رفته اند؟ به نظر می رسد که چنین نیست. آسمان، در استعارۀ مکنیۀ بیت سوم، زنده است و فعال؛ اما در بیت پنجم، آسمان، فقط مکانی است برای رفتن.
در شعرِ اندام وارِ (ارگانیکِ) امروز، شاعر، فقط وقتی می تواند کارکرد نشانه ها را تغییر دهد که برای این تغییر توجیه درون متنی داشته باشد. شعر امروز قرار است به خودی خود جهانی کامل باشد، بنابراین نمی توان در این جهان، یک بار آسمان را خودِ پرنده تصویر کرد و یک بار آن را خانۀ پرنده نامید.
به نظر می رسد در بیت آخر هم با تعقید معنایی روبرو هستیم. به معنای کلی دو بیت پایانی توجه کنید: من همیشه دست خواهشم به سوی تو دراز بوده است و مدام از تو میوه خواسته ام. حالا با اینکه شاخه های تو سرپناه من اند، بیا به دست بهانه هایم تبر بده.
اگر منظور شاعر این است که دست بهانه های مرا کوتاه کن، که تبر بده، در معنای تبر بزن نمی نشیند؛ اما اگر منظور این است که تبری به دست بهانه های من بده، این سؤال پیش می آید که با این تبر کدام درخت قرار است قطع شود؟ درختی که همیشه به تو میوه داده است و حالا هم شاخه هایش آشیانه ات هستند؟ چرا؟!
در غزل دوم نیز همان گسستگی عینیت و ذهنیت به چشم می آید. البته پذیرفتنی است که گاه پیچیدگی های ذهنی شاعر، باعث می شود که اندیشه هایش راحت به عینیت درنیایند و این، از یک منظر، می تواند نقطۀ قوت کار او باشد. به شرط آن که بتواند (مانند شاعران عارف سده های گذشته) با تسلط بر زبان و تصویر، همان پیچیدگی ها را هم بنوعی به مخاطب انتقال دهد.
در این شعر، با وجود تعابیر زیبایی همچون «فشردن پیشانی به شب»، سهل گیری شاعر در ساختن فضا و تصویر، باعث سردرگمی مخاطب می شود. حسی که راوی بین دو لب می فشارد، شبیه چیست که دندانه دارد و دندانه هایش درون او می شکنند؟ (یک معمای کامل!) تصویری که قرار است ذهن مخاطب، با کمک آن حس شاعر را بفهمد چیست؟ تصویر یک چنگال؟ تصویر یک شانه؟ یا...؟ این نارسایی در تشبیه هایی مثل «شب مقعرتر از چاه است» و «شب محدب تر از کوه است» هم کمابیش رخ می نماید. با این همه، پایان بندی خوب این غزل، حکایت از توانایی شاعر دارد.
غزل سوم، غزلی سنتی تر و زودیاب تر از دو شعر دیگر است، با ردیف و قافیه ای آسان تر. اما پیوستگی نشانه ها و تداعی ها در اینجا، کمتر از دو شعر گذشته است. اگر در ابتدای کار، «ما میوه های کال تازه به دوران رسیده ایم»، در بیت پایانی، شاعر بیان می کند که «اگر چه به گرگ بیابان برنخورده ایم، اما دچار کارد چوپان شده ایم». همانطور که مشاهده می شود، نشانه های بیت آخر، مخاطب را، نه به سمت تصویر«میوه های کال» -که انتظار می رود- بلکه به سمت تصویر «گوسفند سر بریده» می برند و چنین آشفتگی هایی باعث به هم خوردن فضای استعاری کار می شود.
در پایان برای جناب آقای امیدیان آرزوی موفقیت و بهروزی دارم.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۲
علی امیدیان » سه شنبه 07 آذر 1396
سپاس از نظرات سازنده شما
علی امیدیان » سه شنبه 07 آذر 1396
سپاس از نظرات سازنده شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.