ادبیات باید به کرونا مبتلا شود / ارمغان بهداروند



پیرامون تکلیف نویسندگان در روزگار کرونا

قرن‌های قرن، ادبیات به غارت و تبعید و اوراق‌شویی و لب‌دوزی، کوتاه نیامده و قد کشیده و قلّه شده است. گاهی بر سفره‌ی خاندان «سامانی» بر صدر نشسته و روزی به فرمان چنگیر مغول، خاکش را به توبره برده‌اند و دوره‌ای نفی بلد شده و ایامی، ندیم دربارها و دستگاه‌ها بوده است. ادبیات نه از مهری از زمین بر زین نشسته است و نه از جوری از زین به زمین خورده است. در خوشی‌ها و ناخوشی‌ها نفس کشیده است تا آن چه آگاهانه خلق کرده است کلیدی باشد به گشودنِ دری.

در همه‌‌احوال ادبیات با تحلیل وضعیت و پیش‌بینی موقعیت، هم روایتی صحیح و تاریخی قابل اعتماد بر جای گذاشته و هم با الهام‌بخشی از وضعیت‌های مستقر در جوامع انسانی، خلق آثاری ماندگار را پیشکش کرده است. بیماری‌های همه‌گیر و امراض مرموز یکی از مواجهات ادبیات به شمار می‌‌آید که بیش و کم در هر دوره‌ای، ردی از آن را می‌توان در آثار منظوم و منثور کلاسیک و معاصر رصد کرد. بسامد بالای واژگان طبی و آداب درمانی و گزاره‌های پزشکی در متون کهن ادبی موید همین مواجهه است که در اَشکال ستایش و نکوهش پزشکان، شرح بیماری‌ها، شیوه‌های درمانی و تیمارداری و اثربخشی گیاهان دارویی قابل مطالعه است و چه بسا اگر کیمیاگری ادبیات نبود، دانسته‌هایی اندک از تاریخ پزشکی برای آیندگان باقی می‌ماند. فردوسی، منوچهری، خاقانی، نظامی، عطار، مولوی و... با درک و دریافت دانش پزشکی روزگار خویش و جذابیت‌بخشی به آثار خود به همین واسطه‌‌، سرآمدند و در روزگار ما ادیبانی هم چون ملک‌الشعرای بهار، عارف قزوینی و... در خلال آثار اجتماعی خود به وضعیت بهداشت و بیماری‌های همه‌گیر اشاره داشته‌اند اما پرواضح است که شعر بنا به کارکرد هنری با تقلیل وضعیت، به تولید عناصر استعاری و خلق نمادها قناعت کرده است و تصویری واضح از موقعیت موجود را گزارش نمی‌کند. به دارو و درمان جهان گشت راست/ که بیماری و درد، کس را نکاست (فردوسی)، هر کجا این بهار و دی باشد/ بوی گل، بی‌زکام کی باشد(سنایی)، بسا زهر کو در تن آرَد شکست/ به زهری دگر بایدش باز بست (نظامی)، همی بگداخت برف اندر بیابان/ توگفتی بایدش بیماری سِل (منوچهری) می‌توانند نمونه‌هایی از واکنش شاعران به اهمیت پزشکی، مسئله‌‌ی آلرژی، واکسیناسیون و شرح بیماری به حساب آید که البته در همه‌ی آن‌ها به شرحی که گفته شد ارزش هنری بر کیفیت روایی فضلیت داشته است. در غیاب ادبیات داستانی در ادوار تاریخی این سرزمین، مواردی هم چون رفتارهای فردی و گروهی، نظام درمانی، جزییات بیماری و تاثیرات فرهنگی آن، مشمول فراموشی شده است و حافظه‌ی جمعی ما درک ملموسی از مصائب دیگر عصرها نخواهد داشت. پذیرش نقش درمانگر موسیقی، نیایش‌خوانی‌های دسته جمعی، رواج نظام‌های خیریه‌ای، تغییر سبک‌های هنری، خشونت‌های اجتماعی و... الگوهایی از دوران برخی همه‌گیری‌هاست که در رمان‌ها، منظومه‌ها و تصاویر نقاشی ضبط و ثبت شده است و دانستن این که بسیاری از رفتارهای انسان گرفتار شده در کرونا، پیشتر تجربه شده‌اند و تکرار آن‌ها محصول غلبه‌ی ادبیات و حافظه‌ی مطالعاتی بشر می‌‌باشد، به اهمیت نقش ادبیات در نجات انسان دامن می‌زند. چه کسی می‌تواند منکر نقش ادبیات در انتقال اطلاعات و تبادل تجربیات و نظام درمانی و سیستم مراقبتی در قالب متون داستانی که یا روایت مستقیم و یا الهام‌گیری از بحران همه‌گیری یک بیماری است، باشد؟ انسان گرفتار امروز با کشف و مطالعه‌‌‌ی شباهت‌های خود با قهرمانان و شخصیت‌های داستان‌های هم‌موقعیت، از لحاظ روانی آمادگی بیشتری برای مواجهه با مصائب دارد. توصیه به خواندن رمان‌هایی هم چون «طاعون» آلبر کامو، «عشق در سال‌های وبا» گابریل گارسیا مارکز و «کوری» ژوزه ساراماگو علاوه بر جذابیت‌های هنری، همین همذات‌پنداری را تقویت می‌کند و به مخاطب، ضرورت‌هایی هم چون بردباری، درک دیگری، فرهنگ جمعی و اصالت دانش را یادآوری می‌نماید. ادبیات داستانی امروز ما در آزمونی دشوار به سر می‌‌برد. رنج‌نویسی‌های پرستاران، مصائب درمان، آداب تدفین مردگان و خاطرات و مخاطرات دوران قرنطینه می‌توانند جاذبه‌های آثاری باشند که نوآمدگان و نیامدگان از ما توقع دارند. نگذاریم این توقع هم چون توقع نسل ما از ثبت واقعیات روزگار انقلاب و جنگ که بیشترین قابلیت‌های روایت را با خود داشته‌اند، ناکام باقی بماند. شاید خلق چنین آثار در دوران کرونا، انتظار منصفانه‌ای نباشد اما این تکلیف در پساکرونا به قوت خود باقی خواهد ماند! به خاطر بیاوریم که نسل جوان دهه‌ی هفتاد که در شمار مخاطبان ادبیات پیش از خود به حساب می‌‌آمدند؛ در مقابل نادیده‌گرفتن جنگ و فراموشی خودخواسته‌ی روایت‌های آن در رویکرد بسیاری از نویسندگان آن روزگار که به جریان روشنفکری تعلق داشتند، اعتراض داشتند. ساده بگویم؛ ادبیات باید به کرونا مبتلا شود تا بتواند روایت‌گر کرونا باشد. مبتلایی که بی‌هیچ ترس و تشویشی، به زنده ماندن خویش یقین دارد.   




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ارمغان بهداروند
دیدگاه ها - ۲
مهدی عرفانیان » 3 روز پیش
درود فراوان ، بسیارعالی بود جناب آقای بهداروند نهایت انسجام و استواری و بلندی قریحه ای که بر واقعیات تلخ گذرزمان چهره گشایی و انطباق با نگاه امروزی به تماشا نشسته بود قلم ِ زرین نگارتان مانا . مهدی عرفانیان
سهیلا السادات اولیایی » 16 روز پیش
درود فراوان.بسیار عالی بود جناب بهداروند .چندین مرتبه خواندم و حظ وافر بردم از این نگاه نو و زیبا.بسیار قابل تأمل و آموزنده. قلمتان مانا!

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.