کوتاه، آری؛ کوچک، نه! / ابراهیم اسماعیلی اراضی



این‌روزها در بازخوانی رباعی‌های دوستان پایگاه محترم نقد شعر، به کاستی‌ها و پرسش‌هایی برخورده‌ام که تقریبا عمومیت دارند؛ به همین دلیل تصمیم گرفتم در مطلب کوتاه مستقلی، مختصرا به یکی‌دو نکته اشاره کنم. اولین نکتهای که باید یادآور شوم و قطعا منتقدان گرامی دیگر هم به آن کم‌وبیش اشاره کردهاند، این است که رباعی و دوبیتی، ویژگی مهمی دارند که هم میتواند برای سراینده، فرصت بسازد و هم تهدید بیافریند: کوتاهی؛ ویژگیای که از سویی به سراینده اجازه می‌دهد در چکیدهترین و تنیدهترین شکل ممکن، هستی مد نظرش را شکل بدهد و تمام، و از سوی دیگر مدام به سرایندهی آگاه، هشدار میدهد که مجالت کم است؛ از فرصتت به بهترین شکل ممکن، بهره ببر! اما متاسفانه در بسیاری از موارد، سرایندگان از قالبهای کوتاه، برای تفنن و ذوقآزمایی استفاده میکنند و متاسفانهتر(!) در همین تفننها نیمی یا سهچهارم یا تمام فرصت را ضایع میکنند؛ چراکه دستور متواتر «ضربهی مصراع چهارم» آنها را دچار سوءتفاهم کرده است که باید همهی هموغمشان را روی سطر پایانی متمرکز کنند. اما آیا در پیشینهی شعر فارسی هم، از رباعی چنین تلقیای وجود داشته است؟ کافیست نگاهی به دواوین بزرگان شعر فارسی بیندازیم تا متوجه جایگاه بلند این پیکرهی شگفت در پیشینهی شعر فارسی شویم؛ از بزرگان شعر فارسی همچون کمالالدین اسماعیل و مولانا گرفته تا بیدل و نیما یوشیج. اما بزرگیهای رباعی، منحصر به آثار بزرگان نیست و از قضا یکی از شکلهاییست که حتی بسیاری از مولفان آن را نمیشناسیم؛ از جمله سرایندگان تعدادی از رباعیهای بزرگی که در یکی از گنجینههای بسیار ارزشمند رباعی، یعنی جُنگ ارجمند «نزهه المجالس» میخوانیم. نکتهی اندیشیدنی این است که بعید نیست تعدادی از دوستان جوان و تازهنفس شعر، آثار بزرگان رباعی را دیده و مطالعه کرده باشند اما متاسفانه چنان که تجربههای بیشتر رباعیسرایان جوان نشان میدهد، بیشتر آنها تحت تاثیر نگاهی هستند که در دهههای اخیر رایج شده و قالبهای کوتاه را کوچک برشمرده و به واکنش لحظهای مخاطب، محدود کرده است. کتاب گرانسنگی که به آن اشاره کردم، اگرچه آثار سرودهشده در دو ـ سه قرن از تاریخ شکوهمند ادب فارسی را در بر گرفته است و ظاهرا به زمان و زبان اکنون، ربطی ندارد، به دلایل ماهیتی و شناختی، میتواند برای هر رباعیسرایی، بسیار راهگشا و آموزنده باشد؛ خصوصا که مقدمهی زندهیاد دکتر محمد امینریاحی ـ مصحح دانشمند و نکتهشناس و خوشذوق این کتاب ـ نیز پر از دانستنیهاییست که هر مخاطب شعر فارسی و به طریق اولی، هر رباعیسرایی باید بداند. حرفم دربارهی نزهه المجالس را به همینقدر مختصر میکنم که اگر مخاطب، این چهار هزار رباعی را با نگاه و تحلیل درست، به معنی واقعی «مطالعه» کند، متوجه میشود که رباعی، تا چه حد میتواند بزرگ باشد؛ انگار جهانی نهفته در صندوقچهای شش در چهار! این تاکید، اصلا به این معنی نیست که در رباعی، حتما باید به مفاهیم فلسفی و هستیشناختی عمده پرداخته شود؛ حرفم این است که رباعی هم مثل هر اثر هنری دیگری، باید مبتنی بر نظام هستیشناختی متشکلی باشد که شاید به سادهترین لحظات و چیزها نظر داشته باشد؛ کمااینکه در روزگار ما نیز شاعرانی بودهاند و هستند که حداقل در برخی آثارشان چنین کردهاند. اما متاسفانه چنان که پیشتر هم اشاره کردم، در همین دهههای اخیر، دیگرانی هم بودهاند که با شناخت اشتباه از پیکرهی رباعی یا با هدف سوءاستفاده از برخی امکانات آن که به سرخوشیهای مخاطب عامی نزدیک است، سرودههایی عرضه کردهاند که چیزی جز شوخی و در بهترین حالت، تفنن، نیست؛ با اینکه برخی از آنها قیافهی جدیای به خود گرفتهاند و به دستاویز تاییدهای خاص هم آویختهاند.

اما یکیدو شرط بسیار مهمی که وجود دارد و از آن سخن گفتیم، چیست؟ اول اینکه بتوانیم کلیت رباعی را به صورت یک پیکرهی یکپارچه ببینیم و شکل بدهیم و دوم اینکه از هیچ فرصتی، ساده نگذریم و تمرکزمان را به مصراعهای سوم و چهارم، محدود نکنیم. اصلا بیایید با توجه به دو اصلی که گفتم، یکی از همان رباعیهایی را که سرایندهاش ناشناس است، مرور کنیم تا بدانیم دقیقا از چه حرف میزنیم؛ «میآمد و از نگاه او جان میریخت / میرفت و ز کفر زلفش ایمان میریخت / از هر قدمش قیامتی برمیخاست / خون دل کافر و مسلمان میریخت». به نحوهی پردازش روایت  دقت کنید! این 25 حرف و کلمه نهتنها از هیچ فیلم تمام و کمالی چیزی کم ندارند، بسیاری چیزها بیشتر دارند که در هیچ فیلمی نمیتواند نشان داده شود. آیا میتوانیم یکی از این چهار مصراع را بر دیگری ترجیح بدهیم؟ آیا میتوانیم یک رکن بیکار در این جملات پیدا کنیم؟ قطعا نه! و آیا میتوانیم بگوییم که این یک رباعی، چیزی از یک قصیده یا مثنوی یا ترکیببند بلند کم دارد؟ باز هم قطعا نه!

یادمان باشد رباعی آنقدر ظرفیت داشته که نامهای بزرگی چون خیام و ابوسعید ابوالخیر در آن بالیدهاند؛ در حالی که تردیدهای بسیاری در مورد صحت انتساب بسیاری از رباعیات منتسب به آنان وجود دارد و حتی در حدی که عدهای معتقدند ابوسعید اصلا رباعیای نسروده است و تعداد رباعیات خیام، از حدود چهل قطعه، بیشتر نیست. اما مرزهای این گسترهی عزیز و دوستداشتنی ـ چه به لحاظ ظرفیتهای موسیقایی و چه از منظر فرهنگی که توانسته در خود جای دهد ـ به گشادگی مرزهای ایران فرهنگیست. چه خوب است که این مرزها را بشناسیم و رعایت کنیم.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ابراهیم اسماعیلی اراضی
دیدگاه ها - ۱
مهدی عرفانیان » سه شنبه 13 خرداد 1399
إبرام ِ نظر به فضل أراضِی داریم در نقد ِ به شعر چو فَخرِ راضِی داریم صد مُنتّقد ِ ذبیح ِ إسماعیلی: ابراهيم ،صِفت ، فَصیح و شاذِی داریم با ادب و احترام : تقدیم به پاس ِ قدر دانی از اُستاد ِ فرهیخته ی مُنتَقِدم جناب آقای ابراهیم اسماعیلی أراضِی قلم ِزرین نگارتان مانا. مهدی عرفانیان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.