منزوی، شکوه شگفت انگیز / امیرعلی سلیمانی



اواخر سال نود و هشت به بهانه ی مراسمی در زنجان فرصتی دست داد تا با دوستان شاعرم به زیارت مزار حسین منزوی برویم

بحثی در گرفت و چند ساعتی سر مزار آن شاعر زنده تر از ما نشستیم و هر کس نقطه نظری گفت، این یادداشت صورت مکتوب همان نکاتی‌ست که آن ساعات گفتم و به پیشنهاد یکی از همان دوستان مکتوبش کردم.

من هیچگاه حسین منزوی را از نزدیک ندیده ام و هر چند افتخار آشنایی با دوستان منزوی را دارم و هر چند از گاهی شفاها و مکتوبا خاطراتی از ویژگی های شعری و شخصیتی ایشان شنیده و خوانده ام اما ابدا نمی خواهم چیزی به بگویم که به آن دانسته ها مربوط است.

اولین بار که شعری از منزوی خواندم چهارده یا پانزده ساله بودم، سعی کردم در بضاعت درکم از شعر لذت ببرم اما محقق نمی شد

غزلی بود با مطلع

مگر این باد خوش از راه عشق آباد می آید

که بوی عشق های کهنه از این باد می آید؟

خاطرم هست نام منزوی آن روزها به اندازه الان نقل محافل نبود و میل به شاعران دیگر بسیار بیشتر بود، شاعرانی که امروز هم در جمع ما هستند و در حد ایفای نقش در شعر امروز محترم و ارزشمندند، خلاصه که غزل را سه چهار مرتبه خواندم و شعری کهنه و بدون خلاقیت پنداشتمش، و دو سالی با همان نگاه به سراغ شعر منزوی نرفتم، که کاش می رفتم.

اما مهر هشتاد و شش تیغ و ترمه و تغزل به دستم رسید، کتابی که دست کم در روند غزل نویسی من تا امروز بیش ترین تاثیر را داشته است. از آن روزگار سیزده سال گذشته است و من هر چه بیشتر خوانده ام و نوشته ام بیشتر منزوی را درک می کنم هر چند که بعید می دانم هنوز حتی نیمی از راه را رفته باشم.

این نوشته بسیار ستایش آمیز به نظر می آید و دوستان نزدیک ترم می دانند که کمتر با این ادبیات در مورد شاعران صحبت می کنم اما به راستی که منزوی سزاوار همین هاست و ستایش کردن شایستگان شاید گوشه ای از فهم ما باشد.

برای اینکه این نوشته قدری از احساسات شخصی فاصله بگیرد به اختصار دو نکته حیاتی و الهام بخش از شعر منزوی را می نویسم و بی شک نکات دیگری نیز می تواند اضافه شود اما برای من به عنوان یک غزل سرای جوان که در ابتدای راه خود را می بینم این نکات بیشترین آموزندگی را داشته است.

الف. احترام به زبان.

شعر حسین منزوی هیچ داعیه ای در امروزی کردن ساحت ظاهری زبان ندارد، از منظر زبان شناسی تعریف زبان قدری گسترده از معنای عامیانه و حتی ادبی این پدیده است. زبان زیر بنای تفکر ماست و اگر این پدیده پیچیده را از منظر درونی و بیرونی نگاه کنیم اتفاقا شعر منزوی از حیث زبان بسیار به روز است، ولو اینکه کلمات گاه بسیار کهن به نظر می آیند، شاید امروز بسیاری از به ظاهر منتقدان شعر همین که در شعری کلمه ای چون (آنک) ببینند شاعر را متهم به کهنه نویسی می کنند و توجیهشان هم این است که ما مثلا در گفتگوی روزمره با یکدیگر از این کلمه استفاده نمی کنیم، هر چند همین توجیه هم خود دارای ایراد است چون ما هیچوقت قرار نیست زبان شعر را در حد زبان گفتگوی روزمره تنزل یافته تلقی کنیم کما اینکه در هیچ دوره ای جز معدود دوره های متاثر از تنش های اجتماعی زبان شعر با زبان عامیانه یکی نبوده است. در هر حال با پذیرش همان توجیه هم می توان چنین نتیجه گرفت که منتقد ارجمند زبان را تنها در حد کلماتی می بیند که قرار است پیامی را منتقل کند و این نگاه سطحی ترین نوع نگاه به زبان است. زبان وسیله نیست بلکه پشتوانه اندیشیدن است.

منزوی بسیار زبان شناس چیره ای ست، نشانه شناسی می داند و حتی از حیث آوا سنجی مهارت ویژه ای در استخدام کلمه دارد، به تمام این ها انسجام زبانی را باید ضمیمه کرد تا درک کنیم با چه کیفیتی از مواجهه با زبان طرف هستیم. انسجام زبانی هم دارای صورت ظاهری و درونی ست، به جرات می توانم بگویم که اولین و مهمترین ایراد شعر امروز نادیده گرفتن نظم و انسجام زبانی ست.

ب. منزوی شاعری معاصر در جهان بینی

گاه گاهی می شنوم حسین منزوی را شاعری عراقی و هندی می خوانند، نسبت داشتن شعر شاعران معاصر با سبک های تثبیت شده شعر کهن البته که حرف بیراهی نیست، پر واضح است که شعر امروز متاثر از شکل های مختلف شعر گذشته باشد اما جز در معدود غزل هایی منزوی تقریبا نسبتی مشخصی با شعر گذشته ندارد. باید یکبار دیگر از خودم بپرسیم ملاک معاصر بودن چیست، کلمات و صورت ظاهری زبان؟ استفاده از قالب ها و اوزان کهن یا جهان بینی شاعر؟ شاید برای عده ی زیادی همین دید شاعر به جهان پیرامون ملاک است. اگر همین باشد منزوی در شعر عاشقانه بسیار معاصر است. در کتاب های غزل شاعران امروز بسیار کلمات امروزی و بدون مرجع و پشتوانه می بینیم که معرف امروزی بودن شاعرند اما وقتی محتوا و مضمون را رصد می کنیم از عاشقانه سعدی جلوتر نمی آیند، نوع ستایش معشوق همچنان پایین به بالاست و هنوز توصیف چشم و ابروست حال سعدی در کاروان معشوقه را می بینند و اینها در هواپیما اما همچنان معشوقه دور از دسترس است اما در غزل منزوی جایگاه عشق و معشوقه بسیار امروزی تر است. منزوی عشق را می ستاید اما معشوقه را جلوه ای از آن عشق می بیند و این خصیصه ای ست که در غزل عاشقانه کهن نمی بینیم.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : امیرعلی سلیمانی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.