زبان ورزی در شعر قیصر امین پور ( به بهانه ی نیک داشت تولدش در اردیبهشت) / ارمغان بهداروند



زبان عرصه‌ي نوآوري‌هاي شعر است و شعر، در اين عرصه تجلي پيدا مي‌كند. قيصر امين‌پور در مدرسه‌ي شاعراني شعر را تجربه كرده است كه توفيق برخورداري از زباني متناسب با نظرگاه زماني خود و مناسب براي انتقال مفاهيم شعري را داشته‌اند. شاعراني پيش از قيصر توانسته بودند با توسعه‌ي عرصه‌ي زباني شعر، به جريان شعر معاصر، هويتي منفرد ببخشند كه اين تجربه‌ي ارزشمند از چشم و ذهن جستجوگر قيصر پنهان نمانده است و تلاش او در توسعه‌ي اين رويكرد زباني از جمله عوامل ماندگاري بسياري از آثار امين‌پور گرديد.در شعر امين‌پور به طور عام، سلامت زبان شعر كه برخاسته از صداقت و يكپارچگي شعر اوست، به عنوان مهمترين جنبه از مولفه‌هاي زباني شعر او محسوب مي‌شود. شعر قيصر برخاسته از جريان نوكلاسيسم است و مولفه‌هاي اين جريان به آساني در شعر او قابل جستجو است و از آن جمله بايد به گرايش توامان شاعر به شاخصه‌هاي سنتي و مدرن شعر معاصر اشاره نمود. در شعرهاي دو دفتر نخستين قيصر متفاوت بودن زبان شاعرانگي او كه هنوز به پختگي، تكوين و سلامت نهايي خود نرسيده، محسوس است. بهره گيري از روال طبيعي زبان گفتار و استفاده از واژگاني خارج از هنجارهاي معمول شعر فارسي در شعر و طرح روايي شعرها از مختصات آغازين شعر امين‌پور است كه در نمونه هاي زير مي‌توان بيشتر با آن ها آشنا شد:

گفتم كه چرا دشمنت افكند به مرگ

گفتا كه چو دوست بود خرسند به مرگ

گفتم كه وصيتي نداري؟ خنديد

يعني كه همين بس است: لبخند به مرگ(در كوچه آفتاب/ص52)

و:

بيا اي دل از اين جا پر بگيريم

ره كاشانه ي ديگر بگيريم

بيا گم كرده ي ديرين خود را

سراغ از لاله ي پرپر بگيريم(همان/ص103)

نيز:

بيا به خانه‌ي آلاله‌ها سري بزنيم

ز داغ با دل خود حرف ديگري بزنيم

به يك بنفشه صميمانه تسليت گوييم

سري به مجلس سوگ كبوتري بزنيم...

اگر چه نيت خوبي است زيستن اما

خوشا كه دست به تصميم بهتري بزنيم(تنفس صبح/ص43)

و يا:

... بي تو ميگويند تعطيل است كار عشق بازي

عشق اما كي خبر از شنبه و آدينه دارد

خواستم از رنجش دوري بگويم، يادم آمد

عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد(همان/46)

در اين دوره قيصر هنوز به تجربه‌ي كافي در مسأله‌ي زبان دست نيافته، در نتيجه ناهماهنگي‌هايي در عرصه زباني شعرهاي اين دوره ي او به چشم ميخورد كه ناشي از علاقمندي شاعر به جنبه هاي سنتي شعر است. قيصر با عبور از سال هاي انقلاب و جنگ و تكوين ساختار شعر خود به دنبال آسيب شناسي شعر معاصر و بررسي نيازمندي‌هاي واقعي شعر و هم چنين تاثيرپذيري از جريان تحصيل و تدريس دانشگاهي خود، زبان آفرينش شعر خود را تكامل بخشيد. زبان شعر قيصر را در اين دوره خاستگاه محتوايي شعر او تعيين مي كند و شاعر با رويكرد زباني خود كه نمي توان شاخصه اي جز سادگي و صراحت و برخورداري از مولفه هاي زبان گفتار براي آن در نظر گرفت، به آفرينش هنري خود ادامه مي دهد. در نگاه اول اين رويكرد مي تواند احتمال حذف فصاحت شعر را به دنبال داشته باشد اما قيصر با هوشمندي و قبول اين مخاطره، سعي در پايه ريزي زباني مي نمايد كه علاوه بر قرابت با زبان گفتار و استفاده از مولفه هاي زبان مردم عصر خود، شعريت آثار خود و تئوري نيما را جامه ي عمل بپوشاند كه در اين ميان تلاش او فرجامي موفق را در پي داشته است و اقبال عمومي مخاطبان و نيز نگرش متفاوت روشنفكران به شعر امروز قيصر را مي توان از اين زاويه تعبير كرد. قيصر در شعر خود هرگز درصدد حذف مخاطب به شيوه ي شاعران تئوري زده‌ي امروز برنيامد و فاصله‌ي خود را با مخاطب شعر خود حفظ نمود اين كار او گويي رفتن به شيوه‌اي است كه نيما سفارش كرده بود. قيصر با چنين رويكردي در حوزه‌ي زباني، شعر خود را گسترش بخشيده است و در مجموعه هاي اخير خود با نگاهي به ذوق عمومي، رفتاري سالم و معتدل كه هنجارهاي زيبا شناسي زبان فارسي را مي توان در آن مشاهده كرد، شعرآفريني كرده است.

حرف‌هاي ما هنوز ناتمام...

تا نگاه مي كني:

وقت رفتن است باز هم همان حكايت هميشگي!

پيش از آن كه با خبر شوي

لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود

آي... اي دريغ و حسرت هميشگي!

ناگهان چه قدرزود دير مي شود! (آينه هاي ناگهان/ص48)

و:

چه اسفندها... آه!

چه اسفندها دود كرديم!

براي تو اي روز ارديبهشتي

كه گفتند اين روزها مي رسي از همين راه! (همان/ص68)

قيصر در ادامه‌ي راه، اگر چه تغييرات محسوسي را در اين نگرش زباني دنبال نمي‌كند اما در شعرهاي تازه‌تر خود با اجراي شگردهاي زباني و تكنيك هاي انتقالي، سعي خود را در تازه نگاه داشتن اين زبان متمركز مي‌نمايد. دكتر سيد مهدي زرقاني با تحليل عبور قيصر از بحران‌هاي شعر مدرن، در خصوص زبان او چنين مي‌نويسد:‌ «قيصر چشم‌انداز حافظ را در پيش چشم دارد. نمي‌خواهد از حافظ تقليد كند اما آن بوطيقاي حافظ گونه در ذهن‌اش هست. قيصر اولاً پيچيده‌ترين مفاهيم را به ساده‌ترين شكل ممكن بيان كرده است. همان چيزي كه در حافظ و خيام هم مي‌بينيد. دوم اين كه زباني كه قيصر استفاده مي‌كند، زبان مردم اطرافش است. او از قابليت‌هاي زبان محاوره‌اي فارسي، كمال استفاده را كرده است. صرف استفاده از زبان كوچه، اثري را هنري نمي كند؛ ايجاد حيثيت هنري براي زبان محاوره اي هنر است. اصطلاحات عاميانه اي كه قيصر از ابتدا تا انتهاي آثارش به كار برده را در بياوريد و ببينيد چقدر زياد است و چه طور جنبهي هنري به آن ها داده شده است. اين يعني قيصر در قطب سادهي زبان قرار نگرفته است و وسوسه‌ي هنجار شكني ي بي ريشه، گرفتارش نكرده است. زبان قيصر ساده است اما هنري.» به اين شعر دقت شود:

در خواب هاي كودكي ام

هر شب طنين سوت قطاري

از ايستگاه مي گذرد

دنباله ي قطار انگار هيچ گاه به پايان نمي رسد

انگار بيش از هزار پنجره دارد

و در تمام پنجره هايش

تنها تويي كه دست تكان مي دهي...(گلها همه آفتابگردانند/ص33)

و سلامت و زندگي زبان در اين غزل نيز، از اين گونه است:

حرف ها دارم اما... بزنم يا نزنم؟

با توام با تو! خدا را! بزنم يا نزنم؟

همه‌ي حرف دلم با تو همين است كه «دوست...»

چه كنم؟ حرف دلم را بزنم يا نزنم؟

عهد كردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زير قول دلم آيا بزنم يا نزنم؟

گفته بودم كه به دريا نزنم دل اما

كو دلي تا كه به دريا بزنم يا نزنم؟...(همان/ص109)




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ارمغان بهداروند
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.