متولد شعر (نگاهي به مجموعه شعر «آبي اما كبود» حسين مهرآذين) / ارمغان بهداروند



نهاد ادبيات، نهاد سياره‌گوني است كه در گردش­ وضعي خويش هم از محيط اثر مي‌پذيرد و هم محيط را دچار تأثير م‌­كند. پس اين نهاد، ناگزير در چرخه‌ي وجودي خويش، همواره در حال فروپاشي و نوزايي است. شاعران به عنوان شهروندان اين نهاد اجتماعي از مهمترين مولفه‌هاي تاثيرگذار و تاثيرپذير می‌­باشند كه همواره در آثارشان شاهد فروپاشي و نوزايي هستيم. در اين دگرديسي آن چه كه مي‌تواند گذر شاعر را از فروپاشي به نوزايي سوق دهد، تحرك ادبي و دستمایه‌ی مطالعاتي اوست كه در پوست‌اندازي و رونمايي از آثار جديد او خود را به نمايش مي‌گذارد. از اين روست كه با مطالعه‌ي تاريخي ادبي شعر فارسي و به ويژه تاريخ يكصد سال اخير متوجه‌ي حجم قابل توجه فروپاشي‌ها و زوال شاعراني است كه نتوانستند با زمان آگاهي و ابتكار به خرج دادن لااقل در موقعيت پيشين خويش باقي بمانند و دچار فرسايش‌هاي وضعي نشوند. غزل فارسي از مهمترين قالب­‌هاي شعر فارسي است كه بنا به قدمت، زيبايي‌هاي ظرفيتي و تمايل ادبي شاعران همواره كالبد آفرينش شعرها بوده است. توجه به پيشينه‌ي ادبي غزل و سير تحولات آن به ويژه در چند دهه‌ي اخير، جايگاه اين شكل شعر فارسي را به خوبي تبيين می‌­نمايد. حركت غزل از سنتي‌ترين شكل ممكن خود تا مدرنیته‌­ي ساليان اخير، تنها در چهار دهه‌ي اخير صورت گرفته است و اين شتاب و سرآسيمه‌گي را شاعراني تاب آوردند كه دقيقاً متوجه تئوري نيما، اثرگذاري نهضت ترجمه آثار ادبي غرب و ضرورت تحول زبان و فرم در غزل بودند. از ميان، شاعراني با دريافت واقعيت انقلاب نيما، شكل آفرينشي شعر خود را تغيير دادند و شاعراني نيز هوشمندانه تلاش نمودند ظرفيت‌هاي ادبي غزل را بر اساس الگوهاي پيشنهادي نيما توسعه ببخشند و گروهي نيز با اصرار بر ادامه‌ي روند شكلي و محتوايي خود را از همراهي در ناهمواري‌هاي پيش رو بر حذر داشتند.

اكنون كه آن شدت و سرآسيمگي فرو نشسته است، غزل، به عنوان يكي از اصلي‌ترين فرم­هاي شعر روزگار ما كه انقلاب، جنگ و فراز و فرودهاي اجتماعي را پشت سر گذاشته است، هم چنان از بسامد آفرينشي فراواني برخوردار است. از اين روي اصالت غزل بنا به اقبال مخاطبان، ماندگاري و زوال آثار توليد شده قابل بررسي است.

«حسين مهرآذين» از جمله اهالي غزل است كه پنج دهه شاعري و چهار مجموعه‌ي شعر در كارنامه‌ي هنري خويش دارد. واپسين مجموعه شعر او به نام «آبي اما كبود» در ماه‌هاي اخير منتشر گرديده است. مهرآذين امروز و «چهارلنگ» ديروز متولد خوزستان است و پيش از اين، ساليان سال در انديمشك زيسته بود اما اكنون ساكن كرج است. «حسرت» برآمده از تأخير در اين هجرت، بهانه‌ي نوشتن اين سطور شد و انتشار مجموعه شعر «آبي اما كبود» سبب شد تا گذري سرآسيمه بر اين اثر او داشته باشم. شعر مهرآذين متولد روزگاري است كه گلادياتورهاي ادبي در آن می‌زيسته­اند. سال‌هاي واپسين دهه­ي چهل را اگر مبدا شاعرانگي‌هاي او بدانيم، اوج آفرينش‌هاي شعري او را بايد سال‌هاي نخستين جنگ و روزگاري كه همسايگي حماسه و تغزل، اسباب آفرينش غزلي ديگرگونه را فراهم آورد، دانست. در همين سال و با مراجعه به صفحات ادبي نشريات آن روزگار می‌‌توان آثارش را در كنار آثاري از «حسين اسرافيلي»، »نصرالله مرداني»، «يوسفعلي ميرشكاك»، «قيصر امين­پور» و ... مطالعه كرد كه لحني حماسي را در غزل انتخاب كرده بودند و از شاعران جريان جنگ محسوب مي‌شدند. پوست‌اندازي غزل موسوم به انقلاب و جنگ پس از جنگ، ادامه‌ي هوشمندي برخي شاعران اين جريان بود كه نمي‌خواستند در نشئگي جريان شعر كلاسيك باقي بمانند و در تلاش بودند تا در فرم غزل و درونمايه‌هاي آن تحولي ايجاد نمايند كه در طي نزديك به بيست سال اين اتفاق با مظاهري هم چون تغيير لحن، ورود سيل‌آساي واژگان، استفاده از اوزان جديد و نامانوس، شيوه‌ي بيان روايي، تغيير در شكل مرسوم مصرع­‌هاي غزل، ناتمامي غزل و مشاركت فعال مخاطب در شعر و ... خود را به نمايش گذارد. دفتر «آبي اما كبود» گزيده­اي از آثار اخير مهرآذين است كه توسط نشر «روشن مهر»، در تيراژ هزار نسخه و قيمت هفت هزار تومان منتشر شده است. مهرآذين در همه‌ي اين سال­ها غزل سروده است اما آن چه كه هم چون وزنه­اي سنگين، غزل او را در اعماق نگه داشته است، كم‌توجهي شاعر به همين رويكرد تحول‌خواه شعر بوده است. قلت نشريات و رسانه‌هاي ادبي در دهه‌ي شصت و هفتاد، تجميع تريبو‌ن‌­هاي شعر در مركز و كم‌توجهي به شعر شهرستان و توزيع نامناسب كتاب از جمله آفت‌هايي بودند كه بسياري از شاعران آن روزگار را ناگزير به مهاجرت به تهران نمود تا بتوانند نقش خود را در ادبيات امروز آشكارتر نمايند كه از آن جمله می‌­توان به مهاجرت نصراله مرداني از كازرون، قيصر امين‌پور از گتوند شوشتر، حسين منزوي از زنجان، سلمان هراتي از شمال، يوسفعلي ميرشكاك از شوش و... نام برد. مهرآذين اما «انديمشك» باقي ماند و همين توقف جغرافيايي اسباب توقف پويايي شاعر ما را رقم زد. اين دريغ  بيشتر از آن جا ناشي مي‌شود كه توانمندي و ظرفيت شعر مهرآذين، در مقايسه با بسياري از شاعران تحول‌خواه و تاثيرپذير از جريان نوگرايي بيشتر و بيشتر بود. جفايي كه در شعر برخي چهره‌هاي ديگر شعر امروز خوزستان نيز قابل تعميم مي‌باشد كه در اين سير از ذكر نام پرهيز می‌­كنم. هر چند روند بيمارگونه­ي غفلت از شعر شهرستان با گسترش اينترنت و ايجاد شبكه‌هاي اجتماعي درمان گرديد اما گوش‌­گيري و بی‌­توجهي به آن چه كه در پيرامون شعر و روابط شاعران در جشنوار‌ه‌­ها، همايش‌ها و رسانه‌هاي اثربخش مي­‌گذرد، فرايند مطلوبي براي شعر مهرآذين به دنبال نداشته است. در اين فرصت هر چند شايد رسم شاگردي و ادب هنرجويي را رعايت نكرده باشم اما كلمه به كلمه‌ي اين نوشته را به حساب اداي ديني به ساليان سال هنرآفريني او بگذاريد كه همواره اين دريغ گزنده كه «او خود نمي‌خواست و گرنه می‌­توانست» با من همراه است. رفتار زباني مهرآذين در برخي سطرها چنان معاصر و پرانرژي است كه هر كدام از آن سطرها مي­ تواند نشانه ­اي از ظرفيت­ هاي پنهان شعر او باشد كه كمتر از آن بهره­ مند شده است. در اين فرآيند زبان با استفاده از محور صميميت به روال گفتار نزديك مي­ شود و شعر با پرهيز از اجراي صرفاً فاخر به مخاطب منتقل مي­ شود و كاركرد هنري خود را تكميل مي­ نمايد:مثل پرنده ­ها به قفس خو گرفته ­ايم(ص125)/دنيا بزرگ نيست كه از هم جدا شويم/يك گام كافي است كه در اين حوالي­ ام(ص78)/ با من بيا رفيق كه شب را درو كنيم(ص39)/ بپوش پيرهن پر ز پولك خود را/ فضاي خانه پر از رقص نور كن بانو (ص 15)

شعر مهرآذين سرشار از مولفه­ هاي زيباشناسي شعر كلاسيك است كه حاكي از شناخت و موأنست شاعر با ادبيت كلام در شعر مي­ باشد. رويكردي كه هر چند چهره­ ي كلاسيك آفرينش­ هاي مهرآذين را  پررنگ­ تر به نمايش مي ­گذارد اما در ساده­ ترين نگاه مي­ توان از آن­ها به عنوان آثاري كه گذار از سنت به مدرنتيه را مي ­توانند تجلي ببخشند استفاده نمود. در من تهمتني است كه تسليم ننگ اوست/ اسفنديار خويش در اغفال مي ­زنم(ص 19)/ شكست رونق بازار گفتگو اي دوست/ سكوت، سيطره دارد به همزباني­ ها(ص32)/ بس كه ديدم به لبان همه انگشت سكوت/ شوق پرسيدن من بر لب آيا خشكيد (ص40)  نخستين دريغ پس از خواندن اين مجموعه، فقدان فلسفه­ ي نام­گذاري كتاب و شعرهايي است كه شايستگي انتخاب نام­ هايي ماناتر را داشتند اما در اين مجموعه نيز خلاء اعتنابخشي به اثرگذاري نام ­ها به وضوح پيداست.  فراموش نكنيم مشهورترين شعرهاي امروز از نام­ هاي درخوري نيز برخوردار بوده ­اند كه در اين شهرت كم سهم نبوده ­اند. مهرآذين با شتاب­زدگي و با انتخاب ساده­ ترين راه يعني گزينه كردن يك تركيب از ميان متن شعر كه اتفاقاً در همه­ ي شعرها نيز تكرار شده است، از اين فرصت استفاده ­ي مطلوبي ننموده است. آن چه كه مخاطب اين رفتار آفرينشي را دچار ملال مي­ نمايد، كليشه شدن شگردهاي شعري و  مكانيكي شدن روابط زباني است كه عمده ­ي ذهن و زبان شاعر را به خود مشغول داشته است. مزيّتي كه در اثر تكرار ملال­ آور برخي شگردها هم چون به كارگيري و ساخت تركيبات اضافي و وصفي متعدد، اسباب آسيب ­پذيري شعر را فراهم مي­ كند: حس جنون/ خواب ستم/ سراب وسوسه/ اندوه فراق/ سلاخ غم/ طوطي شوق/ چشمه­ ي طبع/ خيال سبز/ سيلاب گريه/  كمان اخم/ رود اشك/ مرغ شب/ گداي عشق/ دست تقدير/ كمند دوستي و ... تركيب­ هايي كه با ساختي مشابه از اثرگذاري ناچيزي برخوردار مي­ باشند و در حقيقت تكرار مستقيم تجربه ­هاي درخشان شعر دهه ­ي شصت مهرآذين مي­ باشند. در حوزه ­ي محتوايي، غزل مهرآذين نه در اين مجموعه كه در ديگر مجموعه­ ي او صرفا محتوايي عاشقانه و تغزلي را ابراز داشته است. اين يگانگي مضمون از يك سو با توجه به اين كه رويكرد غزل اغلب بيان تغزلي است قابل توجيه مي ­باشد اما از ديگر سو مخاطب امروزي از شاعر روزگار خويش انتشار دارد كه اجتماع و بايدها و نبايدهاي آن در آفرينش­ هاي ادبي شاعر تاثيرگذار و تاثير پذير باشد. از اين روي انتظار مي­رود مهرآذين هم چنان كه از پنجره ­ي تغزل به تماشاي هستي مي­پردازد، نيم­نگاهي به واقعيت­هايي كه بنا به تغييرات غزل امروز توانسته­ اند فرصت ورود در كالبد غزل پيدا كنند داشته باشد. نكته­ ي ديگري كه بايد به آن اشاره نمايم ضرورت توجه شاعر به زيباشناسي واژگان و تأكيد بر اصل سلامت واژه در متن مي ­باشد. مهرآذين از دايره ­ي واژگاني متنوع و مطالعات ادبي گسترده­ اي برخوردار مي­باشد و از همين روي براي او به عنوان شاعري اصيل كه موانعي هم چون وزن و قافيه و ... محلي از اعراب ندارند، استفاده از شكل مثله ­ي شده ­ي واژگان زيبنده نيست و علاوه بر تنزل سطح زباني شعر، كهنه نمايي بيشتر شعر را رقم مي­ زند: ما بي خبر ز چاره­ ي درد و تويي طبيب/ گر زهر مي­ده ي همه اقبال مي­ كنيم (ص 14)/بگشاي پنجره كه ز دل تاب گم شده/ از كوچه­ ها گرامت مهتاب گم شده (224)/ ديده گر بسته شدي مظهر زيبايي را/ ره نبردي دل من شيوه­ ي شيدايي را (ص29)/ بشكستي دل و پيمانه و پيمان مرا/باز هم برسر پيمان چو من شيدا نيست (ص32)/ باغ احساس ز سرسختي سرما خشكيد/ گل فرياد ز بي ­آبي لب­ ها خشكيد (ص40) و ... بازخواني «آبي اما كبود» در اين روزگار، بازخواني شاعري است كه جايگاه مسلمي در شعر خوزستان داشته است و بزرگ­ترين رويداد اجتماعي اين روزگار يعني انقلاب و جنگ به لطف شاعرانگي­ هايش ثبت و ضبط گرديده است و اگر آن چنان كه بايد به اين سرمايه ­ي ادبي توجه مي ­شد، اكنون نام و نشاني ديگرگونه از او و شعرش به چشم مي­ آمد. خوزستان، قدرمسلم، شاعران پرچم­دار و به ­نامي در جريان شعر امروز پرورش داده است كه با شاخصه­ هايي هم چون ايجاد جريان شعري، نهضت رسانه ­اي، برگزاري نشست­ هاي شعري و معرفي منتقدين و پژوهشگران عرصه­ ي شعر متجلي است اما آن چنان كه بايد اين كارنامه­ ي درخشان، مورد تفقد قرار نگرفته است. با نگاهي به آمار كتب منتشره، درجه ­ي ناشران، تيراژ و توزيع آثار شاعران خوزستان مي­ توان ضرورت توجه جدي به اين امر را درك كرد. نبايد در روزگاري كه فضاي ريه شعر امروز از هواي خوزستان آكنده است، مجموعه شعر «حسين مهرآذين» توسط ناشري گمنام و در شكل و شمايلي كه برازنده ­ي پنجاه سال شاعري او نيست، منتشر گردد. بگذريم از اين كه همين تعداد اندك تيراژ كتاب او هرگز در خوزستان ديده نشد. حق معلمي او ايجاب مي­ كند كه اهالي شعر خوزستان و متوليان فرهنگي در جبران اين كوتاهي خواسته يا ناخواسته، گامي به فراخور بردارند. فرصت مغتنم است و اقبال و توان شاعر ما آن چنان است كه با وسواسي دوچندان، آفرينش ­هاي تازه ­ي شعر خود را با مخاطبانش درميان گذارد. گو اين كه امروز و از پس سال­ ها اكنون مي ­توانيم آثاري ديگرگونه كه پس از «آبي اما كبود» منتشر مي­ شوند را در التذاذي دوچندان مطالعه كنيم: مهرآذين متولد شعر است و حتما شاعرانه به اين خطوط كه نوشته­ ي دانش آموز مدرسه­ ي اوست، خواهند نگريست كه در هر خط آن درودي و دعايي نهفته است. 

 

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ارمغان بهداروند
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.