بررسی مولفه‌های شعر گفتار در شعر قیصر امین پور / ارمغان بهداروند



در شعر گفتار، صمیمیتی در كلمات و زبان وجود دارد كه موجب لطافت چندگانه شعر در ذهن خواننده می‌شود. شعر گفتار، ما را به سمت فضاهای تازه­ای از آزاد كردن معناها و استقلال اشیا می ­كشاند. راهی كه به هوشیار شدن مراكز از كار افتاده ذهن و در نیت آدمی منتهی می­ شود. زبان شعر گفتار خود را مجبور به تسلیم در مقابل رسومات زبان معیار نمی­ بیند. زبانی كه از آكادمی بودن خود فراری است. در ادبیات معاصر این هدف در ضمیر شعر گفتار بوده كه زمینه ­ای مساعد برای ایجاد انقلاب در روح زبان فراهم كند. اما این انقلاب زبانی همراه با تجاوز غیرمعقولانه یا تخریب بی قیدانه نسبت به زبان نبوده بلكه شعر گفتار خواسته كه به سمت آزادی زبان، فراروی معنایی، تولید صداهای تازه و گسترش و تازگی روح زبان دست پیدا كند. استفاده از نیروی مافوق طبیعی حواس اصوات و هوش و دانش حروف كه توانایی این را دارند كه ما را به آن سوی مفاهیم دگرگون شده اشیا ببرند از شاخصه­ های اصلی شعر گفتار است. «كلمه تنها بيان كننده ­ي يك منظور ساده نيست بلكه براي خود ارزش و اهميت خاصي دارد و بايد متوجه مفهوم خيال­ انگيز و ارزش آهنگ آن بود... بايد در روابط كلمات با يكديگر و هيجان­ ها و خاطره­هايي كه هر يك از آن­ها بر مي­ انگيزد دقت كرد.» (سيد حسيني،1376، 182)

از اين روست كه شعر گفتار از احساس هوش حروف استفاده می­ كند تا اصوات كلمات را به رقاصی و شادمانی وادارد و از امواج آنها به معناهای بیشتری برسد. استفاده از حجم عاطفی و ظرافت ­های احساسی كشف نشده كلمات در انسان از دیگر خصوصیات شعر گفتار است. كلمات رنگ و بویی دیگر دارند و در بعضی موقعیت­ ها كاركردهای دیگرگون ه­ای از آنها كشیده می ­شود. سید علی صالحی به عنوان یکی از جدی­ترین چهره ­های شعر گفتار معتقد است كه: «دیكتاتوری زبان معیار یا زبان غالب موجب جلوگیری از چندصدایی شدن زبان در شعر می­ شد. در صورتی كه شعر گفتار می­ خواهد كه هر كلمه، هر تصویر و هر معنا با صدای خود حرف بزنند و كاركرد صدایی خود را داشته باشند. كلمه در شعر گفتار از خیر شناسنامه و اسم تحمیلی خود می­ گذرد. این تحركی تعمیمی است كه من از آن به نام تغییر ژن واژه یاد می­ كنم.»(فراهاني،1387،‌11) قیصر امين‌­پور با ارائه­ ی آثاری که در حوزه‌­ی زبانی، هم از ظرفیت­‌های شعر کلاسیک برخوردار بودند و هم از نوگرایی سود می‌­جستند، درصدد گشودن راهی نو بود که تمایل ذاتی او به استفاده از زبان گفتار می‌توانست در این مسیر تاثیرگذارتر واقع شود. هر چند چرخش این تمایل در آغاز کمی کندتر به نظر می‌رسد اما صمیمیت ناشی از این رفتار زبانی، آرام آرام به عنوان یکی از شاخصه‌های شعر قیصر مطرح می‌شود و در روند رو به رشد شعر او گستردگی بیشتری پیدا می‌کند. شاید با چند مثال از شعرهای قیصر بتوان این روند صعودی را بهتر گزارش کرد:

بیا به خانه‌ی آلاله‌ها سری بزنیم/ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم/ به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم/ سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم/ شبی به حلقه‌ی درگاه دوست دل بندیم/ اگر چه وا نکند دست کم دری بزنیم (تنفس صبح/ص43)

رفتار من عادي است/ اما نمي‌دانم چرا/ اين روزها/ از دوستان و آشنايان/ هر كس مرا مي‌بيند/ از دور مي‌گويد/ اين روزها انگار/ حال و هواي ديگري داري!/ اما/ من مثل هر روزم/ با آن نشاني‌هاي ساده/ و با همان امضا، همان نام/ و با همان رفتار معمولي/ مثل هميشه ساكت و آرام (آینه‌های ناگهان/ص32)

سیر تدریجی زبان گفتار قیصر در این نمونه‌ها، موید این نکته است که به تعبیر «علی باباچاهی» شعر از «شعر ساده» به سمت «شعر گفتار» حرکت کرده است و در این مسیر آن چه که نمود بیشتری دارد این است که قیصر برای لایه‌بخشی به شعر و عمیق جلوه دادن فکر خود، نیازمند دشوارنویسی و کشف‌های پیچیده نیست بلکه دریافت‌های عینی و ذهنی خود را به سهولت و سادگی به شعر تبدیل می‌کند و مخاطب خود را در صمیمت سیال واژگان و لحن خود رها می‌سازد. البته این سادگی و صمیمت از جنبه‌های زیبا شناسانه‌ی شعر امین‌پور نمی‌کاهد و قدرت او را در استخدام واژگان هنگام سرایش شعر متجلی می‌سازد. شايد بهترين نمونه براي تاييد اين موضوع در شعر قيصر، شعر «شعري براي جنگ» باشد كه هنوز هم در ذهن مخاطبان خود می‌توان آثار آن را بازيابي كرد:

اين­جا/ ديوار هم/ ديگر پناه پشت كسي نيست.../ ديگر ستارگان را/ حتي/ هيچ اعتماد نيست/ شايد ستاره‌ها شبگردهاي دشمن ما باشند.../ اما اگر ستاره زبان داشت/ چه شعرها كه از بد شب مي‌گفت/ گوياتر از زبان من گنگ...(تنفس صبح/ ص22)

گفت: احوالت چطور است؟/ گفتمش: عالی است/ مثل حال گل!/ حال گل در چنگ چنگیز مغول! (گل‌ها همه آفتابگردانند/ ص69)

این روزها که می‌گذرد، هر روز/ احساس می‌کنم که کسی در باد/ فریاد می‌زند/ احساس می‌کنم که مرا/ از عمق جاده‌‌های مه ­آلود/ یک آشنای دور صدا می‌زند/ آهنگ آشنای صدای او/ مثل عبور نور/ مثل عبور نوروز/ مثل صدای آمدن روز است...(آینه‌های ناگهان/ص7)

اين رفتار عاميانه و روان با زبان، شعر را در رابطه مستقيم و بي واسطه با مخاطب قرار مي­ دهد، رابطه­اي كه مخاطب جداي از شعر نيست، بلكه جزيي از فرآيند آفرينش معناست و همواره خود را در واژگان اين اثر در مي­ يابد. در اين نوع نگاه به زبان، مخاطب در مي­يابد كه شعر امروز قرار است زندگي روزمره او را تصوير و توصيف كند، نه آن كه با واژگاني كه از تبار قرون گذشته­اند زندگي معاصر آنها بيان شود. اين نوع شعر اگر چه ممكن است به عقيده برخي حتي نثر به نظر برسد، اما در كليت شعر، منطقي حكمفرماست كه آن را از نثر فاصله مي­ دهد. «به عنوان مثال شما در نثر و منطقي كه بر آن حكمفرماست، نمي­ توانيد به اصطلاح پرسش ­هاي تخيلي و برش­هاي مقطعي از مكاني به مكاني و از زماني به زمان ديگر بدون رعايت منطق نثر و نوشتارتان داشته باشيد، اما در شعر و به خصوص در اين دست اشعار، منطقي كه حكمفرماست به شاعر اجازه مي ­دهد كه از هر دري سخن بگويد فقط بايد حس كلي شعر را در نظر بگيرد و خط مماس انديشه و تخيل شاعرانه را با واژگان حفظ كند. امين پور در اشعاري كه در قالب آزاد سروده به اين منطق رسيده است و شعرش اگر چه از زواياي مختلف زندگي و مشخصه­ هاي عيني آن مي­گويد اما ساختار كلي آن رعايت مي­ شود.»(طاهري، 1386، 18)

آسمان را...!/ ناگهان آبی است!/ (از قضا یک روز صبح زود می بینی)/ دوست داری زود برخیزی/ پیش از آن که دیگران/ چشم خواب آلود خود را وا کنند/ پیش از آن که در صف طولانی نان/ بازهم غوغا کنند/ در هوای پشت بام صبح/ با نسیم نازک اسفند/ دست و رویت را بشویی/ حوله­ ی نمدار و نرم بامدادان را/ روی هرم گونه هایت حس کنی/ و سلامی سبز/ توی حوض کوچک خانه/ به ماهی­ ها بگویی (گل­ها همه آفتابگردانند/ص10)

«اما كشف در شعر گفتار تنها به حوزه تصویر و رویا محدود نمی ­شود. در شعر گفتار ما با كشف زبان با لحن­ های متفاوت­شان، با كشف در اصوات و آواهای گوناگون كلمات و با كشف در لایه ­های پنهانی روح مواجه­ ایم. لذت زبان شعر گفتار در همین آشكار ساختن ناپیدایی ­های روحی است. روحی كه در منتهی الیه خود در ارتباط با زبان، لحن آن، رموز اصوات و آواها و جهان ذهنی شاعر و كلمات است.»(همان، 19)

وقتی جهان/ از ریشه­ ی جهنم/ و آدم/ از عدم/ و سعی/ از ریشه­ های یاس می آید/ وقتی که یک تفاوت ساده/ در حرف/ کفتار را/ به کفتر/ تبدیل می­ کند/ باید به بی تفاوتی واژه ­ها/ و واژه­ های بی طرفی/ مثل نان/ دل بست/ نان را/ از هر طرف که بخوانی/ نان است!(آینه های ناگهان/ ص73)

و این شعر کوتاه:

از رفتنت دهان همه باز.../ انگار گفته بودند:/ پرواز!/ پرواز! (دستورزبان عشق/ص29)

این نکته در شعر قیصر حائز اهمیت است که زبان گفتاری که به پیشنهاد نیما در شعر امروز کارکرد پیدا کرد، به سبب شعرهای نیما و تلاش دیگر شاعران، عمدتاً در همین شکل شعر فارسی جريان داشت ولی قیصر که پیش از او شاعرانی هم چون حسین منزوی و محمد علی بهمنی این تجربه را آزموده بودند و اتفاقاً موفق هم بودند، تمام این تجربیات را به عرصه­ ی غزل آورد و توانست در مقاطعی از پیشکسوتان خود نیز پیشی بگیرد:

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی/ ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی/ دوباره پلک دلم می‌پرد نشانه‌ی چیست؟/ شنیده ام که می آید کسی به مهمانی ...(آینه های ناگهان /ص87)

هم چنان که اشاره شد زبان گفتار با استفاده از جملات و عبارات مورد استفاده در زبان مردم، در جهت ایجاد صمیمیت و روانی فضای شعر حرکت می ­کند و خواننده گویی خود را در حال یک گفتگوی ساده با شاعر فرض می­ نماید هر چند که روح شعر در این مکالمه حضور دارد. می­توان به نمونه­ هایی از این اقتباس از زبان مردم در شعر قیصر اشاره نمود:

«خود را به مردن زدن» و « بو نبردن» در این سطرها:

پس/ من با همه وجودم/ خود را زدم به مردن/ تا روزگار، دیگر/ کاری به من نداشته باشد/ این شعر تازه را هم

ناگفته می­گذارم .../ تا روزگار بو نبرد ....(دستور زبان عشق / ص15)

استفاده از تعبیر«قوم و خویش» در این غزل:

قوم و خویش من همه از قبیله ­ی غمند/ عشق خواهر من است، درد هم برادرم (دستور زبان عشق/ ص38)

و نیز عبارت مصطلح « سرم نمی­ شود» در این شعر :

از تمام رمز و راز های عشق/ جز همین سه حرف/ جز همین سه حرف ساده ­ی میان تهی/ چیز دیگری سرم نمی شود/ من سرم نمی­ شود/ ولی .../ راستی/ دلم/ که می­ شود (گل‌ها همه آفتابگردانند/ص9)

از این گونه عبارات و اقتباسات در شعر قیصر فراوان می­ توان جستجو کرد و به عنوان نمونه­ های موفقی از استفاده از زبان گفتار و تاثیر آن در توسعه­ ی ظرفیت­ های شعر ذکر کرد. شاید یکی از نقاط موفق جلب مخاطب در شعر قیصر همین نزدیکی و قرابت مخاطب با لحن و زبان قیصر است كه گویی مخاطب خود را به عنوان گوینده این شعرها تلقی می­ نماید. نمونه هایی از این دست:

...تو از من تمام دلم را گرفتی/ از این بیش باج و خراجی ندیدم/ قسم می­خورم «راستش را بخواهی»/ به بالای تو سرو و کاجی ندیدم...(گلها همه آفتابگردانند/ص105)

و:

گفتی غزل بگو! چه بگویم؟مجال کو؟/ شیرین من برای غزل شور و حال کو؟/ پر می ­زند دلم به هوای غزل، ولی/ گیرم هوای پر زدنم هست بال کو؟...(گلها همه آفتابگردانند/ص107)

 

 

منابع:

امين­ پور، قيصر، 1360، دركوچه ­ي آفتاب، نشر برگ، تهران

----------، 1362، تنفس صبح، نشر سروش، تهران

----------، 1384، دستور زبان عشق، نشر مرواريد، تهران

----------،1372، آينه ­هاي ناگهان، نشر افق، تهران

----------،1376، گل­ها همه آفتابگردانند، نشر مرواريد، تهران

باباچاهي، علي، 1380، گزاره­هاي منفرد، نشر سپنتا، تهران

سيدحسيني، رضا، 1376، مكتب­هاي ادبي ج 1، چاپ يازدهم، تهران

طاهري، مهدي، 1386، «درنگي برشعرهاي دكتر قيصر امين پور»: روزنامه ایران شماره 3681

علی پور، مصطفی، 1378، ساختار زبان شعر امروز، نشر خوارزمی، تهران

فراهانی، علیرضا،1387، «دنیای صمیمیت كلمات»، روزنامه شرق شماره 828

فرخ زاد، فروغ، 1380، مصاحبه هاي فروغ فرخزاد، به كوشش رضا رهايي، نشر زمان




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ارمغان بهداروند
دیدگاه ها - ۱
حانیه جلیلی جم » پنجشنبه 08 اسفند 1398
بسیار بهره بردم و متشکرم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.