ترانه، فرزند ادبیات یا موسیقی؟ (بخش نهم) / احمد امیرخلیلی



در ابتدای این بخش باید توضیحی را برای روشن شدن اختلافِ بین استفاده از لفظِ شاعر و ترانه سرا یا شعر و ترانه ارائه کنم. اینکه در بخش هایی با تفاوتی از شعر و ترانه سخن گفته ام نه به این به معناست که اختلافی میان این دو برای نویسنده این مقاله وجود دارد بلکه برای جدا کردن ترانه به عنوان شکل و گونه ای از شعر که جدا از دیگر شکل های شعری است؛ مانند غزل، قصیده، مثنوی، نیمایی، سپید و الا ماشاالله قوالب و شکل و گونه های دیگر شعر از این لفظ استفاده کرده و استفاده می کنم. تنها اینگونه است که می شود کلمه "ترانه" را برای جلوگیری از تکرار و کج تابی ها و کج فهمی ها در کنار دیگر شکل ها شعر قیاس کرد و سنجید.

و امّا دسته چهارم را ترانه سرایانی تشکیل می دهند که اختصاصاً به واسطه نوشتن ترانه و ترانه سرایی مطرح شده، از ترانه امرار معاش کرده و به عنوان ترانه سرا به مخاطبین معرفی شدند.

آنچه که هم نسلان من از صدای ترانه دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد در خاطر دارند آلبومی با صدای خشایار اعتمادی و دکلمه های دختری است که شعر خودش را دکلمه می کرد. آلبومی که مثلِ هیچکس[1] نام داشت و تمام ترانه های آن را مریم حیدرزاده سرود بود. ترانه ای عوامانه و در سطح، که مخاطبِ بدنه موسیقی آن زمان را به آنی تسخیر کرد. چندی نگذشت که "فقط به خاطر تو" از هر تریبونی که می توانست خودش را به گوش ها رساند:

آخر یه روز دق می کنم فقط به خاطر تو

دنیا رو عاشق می کنم فقط به خاطر تو

شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو

رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو

عشقت رو پنهون می کنی فقط به خاطر من

من دلمُ خون می کنم فقط به خاطر تو

یادم هست آن روزها حتا مریم حیدرزاده باشگاه مخاطبین با چنین چیزی داشت، به او نامه می دادند و پاسخ می داد، عیدها کارت تبریک و کارت پستال برای مخاطبانش می فرستاد و بسیاری از این دست موارد! ترانه ای از او نبود که میان عوام مخصوصاً دختر و پسرهای عاشق پیشه جوان دست به دست نشود. عاشقانه هایی در سطحی ترین حالتی که می شد برای مخاطب نوشت، بدون کشف، بدون مضمون پردازی، فقط عاطفه ای که به ذائقه مخاطبِ به اصطلاح بازاری و عوام خوش آید. هرچه حیدرزاده بیشتر جلو رفت، آثار او سطحی تر و سطحی تر شد و تنها نظم نوشته ای بود نه شعر. به سطرهای زیر توجه کنید:

نمره بیستِ کلاسُ نمی خوام

چشایِ یه کمی شیطون نمی خوام/ موهایِ خیلی پریشون نمی خوام

عشق منفی عشق پنهون نمی خوام/ آره تنهام ولی مهمون نمی خوام

من تورو می خوام تو رو می خوام اونا رو نمی خوام/ نفسم تویی تو می دونی هوارُ نمی خوام!

حیدرزاده بود و جوان های تازه عاشق. قرار نبود دغدغه ای جز همین عشق های سطحی و لحظه ای در آثار او باشد و یا اگر هم بود آن قدر کم بود که به چشم نمیآمد. هرچه بود صدای این دختر عاشق پیشه هر روز از تریبونی بلندتر به گوش می رسید و به وسیله مردم دست به دست می شد، در هر ماشین و خانه ای حداقل یک کاست از او را می توانستیم بیابیم تا به امروز که از او نامی هست و ترانه ای نیست. حیدرزاده به همان سرعت که منتشر شد با همان سرعت به فراموشی رفت، هرچند که توانایی او برای جذبِ مخاطب را نمی توان انکار کرد و باعث شد ترانه در نزدیک ترین نقطه از همذات پنداری با مخاطب قرار گیرد.

نام دیگری امّا وجود دارد که هنوز برای نویسنده این سطور علامت سوال است که چرا ناگهان در دهه هشتاد دست از ترانه سرایی کشید! نیلوفر لاری پور که ترانه علامت سوال او با صدای شادمهر عقیلی در فیلم پر پرواز سر و صدایی کرد:

یه پنجره با یه قفس/ یه حنجره بی هم نفس

سهمِ من از بودن تو/ یه خاطره س همین و بس

توو این مثلثِ غریب/ ستاره ها رو خط زدم

دارم به آخر می رسم/ از اونورِ شب اومدم

او که با ترانه "هزار و یک شب" به خانه های مردم رفت:

هزار و یک شبِ من/ پر از صدایِ تو بود

گریه ی هر شب/ من فقط برای تو بود

ترانه سرای به شدت مستعدی که ترانه قطعه "راز" ناصر عبداللهی از او بود:

یه زخم کهنه رویِ بالم/ یه آسمون که چش به رام نیست

به غیر ِواژه غریبی/ چیزی تویِ ترانه هام نیست

حتا یه آینه پیشِ روم نیست/ که اسممُ یادم بیاره

تنها ترین مسافرِ شب/ توو خلوتم پا نمی ذاره

و زنانگی ای که در ترانه هایش به شکلِ ملموسی موج می زند:

مسافر خسته ی من، بار سفر رو بسته بود

توو خلوت آیینه ها، به انتظار نشسته بود

می خواست که از اینجا بره، اما نمی دونست کجا

دلش پر از گلایه بود، ولی نمی دونست چرا!

آنچه که در ترانه های لاری پور به چشم می آید مرزی است از شعر که در خدمت عاطفه افسار گسیخته زنانه، خود را به منصه ظهور می گذارد. سطحی از عاطفه ی کلام که در دهه هفتاد و هشتاد جای خالی آن در ترانه ها محسوس بوده و لاری پور در یک مرز متوسط بین فخامت و سطحی شدن آن را کنترل می کند و به نمایش در می آورد.

معروف ترین ترانه سرای این دسته یغما گلرویی است. به واسطه حضور در موسسه دارینوش و ارتباط با بسیاری از شاعران و فیلمسازان و مترجمان، مسیر تازه ای را برای سرودن انتخاب کرد. گلرویی توانایی آن را داشت که سروده های خود را به شکل کتاب منتشر و یا به دست خوانندگان و آهنگسازان برساند و همین امر موجب ایجاد انگیزه او برای ترانه سرایی شد. خودش البته در مستندی گفته است که شعر را با شعر سپید و از هم نشینی با شاملو شروع کرده است امّا آنچه مشخص است تنها ذوق آزمایی های او، در دیگر شکل های شعری بوده و دوره ی حرفه ای زندگی هنری یغما به ترانه و ترانه سرا بودن گره خورده است. آنچه برای اولین بار یغما را به عنوان ترانه سرا معرفی کرد حضور دو ترانه موفق در آلبوم دوستت دارم[2] با صدای ناصر عبداللهی بود. یکی قطعه "ضیافت":

من خودمم نه خاطره، منظره ام نه پنجره

من یه هوای تازه ام، نه انعکاس حنجره

می خوام سکوتِ کوچه رو، ترانه بارون بکنم

دلارو به ضیافتِ ترانه مهمون بکنم...

و دیگری قطعه "خدانگهدار":

گریه کردم! گریه کردم!/ اما دردمُ نگفتم

تکیه دادم به غرورم/ تا دیگه از پا نیفتم

چه ترانه بی اثر بود/ مثِ مشت زدن به دیوار

اولین فصل شکستنِ/ آخرین خدانگهدار

زبان و تصاویر بکر، مضمون پردازی هایی که بین شاعرانگی و ترانگی در رفت و آمد است، ما را در اواخر دهه هفتاد و اوایل هشتاد با یک ترانه سرای خبره مواجه می کند. ترانه سرایی که با قطعه "ستاره" شادمهر به اوج می رود:

دوباره دلم واسه غربتِ چشمات تنگه/ دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه

وقتِ از تو خوندنه، ستاره ترانه ها/ اسمِ تو برای من قشنگ ترین آهنگه

بی تو يك پرنده اسيرِ بی پروازم/ با تو امّا مي رسم به قله ی آوازم

اگه تا آخرِ اين ترانه با من باشی/ واسه تو سقفی از آهنگ و صدا می سازم...

تکرار و حضور کلمه "ترانه" در همین سه قطعه اولیه یغما نشان از وابستگی او به این شکل از شعر است. یغما امّا ترانه را تنها در سطح نوشتن ادامه نداده و اولین گعده ترانه سرایان را در منزل پدری او شکل می گیرد. ترانه سرایان و علاقه مندان به ترانه را دور هم جمع کرده تا در مورد این شکل ادبی به گفتگو و در مورد آینده آن تصمیماتی بگیرند. همین جلسات همفکری بعدتر منجر به برپایی جلسات ترانه فرهنگسرای ابن سینا با اجرای عباس سجادی و در نهایت تشکیل خانه ترانه شفق با مدیریت افشین یداللهی می شود. یغما امّا باز هم دست بردار نیست و ترانه هایش را به خوانندگان لس آنجلسی می سپارد. این اولین باری است که بعد از انقلاب به این شکل با خوانندگان آن سو همکاری می شود و گلرویی با سه ترانه در آلبوم نقاب با صدای سیاوش قمیشی در سال 1382 جایگاه ویژه ای را در میان ترانه سرایان هم نسلش برای خود فراهم می کند. ترانه "نقاب" تبدیل به یک ترانه همه گیر می شود:

ای بازیگر گریه نکن/ ما همه مون مثلِ همیم

صُبحا که از خواب پا می شیم/ نقاب به صورت می زنیم

یکی معلم می شه و/ یکی می شه خونه به دوش

یکی ترانه ساز می شه/ یکی می شه غزل فروش...

قطعه "خسته شدم" در جای جای شهر شنیده می شد:

خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت

بس که ترانه خوندم و برگ زمونه برنگشت

بازم کلاغ غصه ها رفت و به خونه ش نرسید

یکه سوار عاشقُ هیشکی توو آینه ها ندید!

و قطعه "فاصله" نقل محافل خصوصی بود:

ﻣﻦ ﻣﻴ ﮕﻢ ﻣﻨﻮ ﺷﻜﺴﺘﻦ/ ﭼﺸﻢ فانوسمُ ﺑﺴﺘﻦ

تو می گی خدا بزرگه/ ﻣﺎهُ می ده ﺑﻪ ﺷﺐ ﻣﻦ

بازهم کلمه "ترانه" در این آثار دیده می شود امّا آنچه مشخص است علاقه یغما به ترانه است. کتاب هایش در دارینوش، قطعات موسیقی داخلی و خارجی با موسیقی او و برگزاری محافل همفکری ترانه در منزل پدری اش او را یغمای گلرویی ترانه سرا معرفی می کند. آثاری که از یغما گلرویی می توان مثال زد بیش از مجال این مطلب است امّا باید پذیرفت یغما اولین ترانه سرای پس از انقلاب است که شغل او صِرف، ترانه سرایی است. او تا امروز پنج مجموعه ترانه با عنوان پرنده بی پرنده[3]، تنها برای تو می‌نویسم بی بی باران[4]، بی سرزمین تر از باد[5]، رقص در سلول انفرادی[6]، تصور کن[7] و رانندگی در مستی[8] را منتشر کرده است. ترانه های یغما ار آن دست ترانه هایی است که هم "خواندنی" است و به شکل مکتوب قابل ارائه و هم "شنیدنی" است و به همراه موسیقی می تواند جای ویژه ای در دلِ مخاطب برای خود باز کند.

سطرهای زیر گفتگوی نویسنده با سیدعباس سجادی است که در دهه هشتاد پیگیر تشکیل انجمن ترانه سرایی و همچنین تا به امروز صنف ترانه سرایان بوده است. او در اولین صورت جلسه اساسنامه خانه ترانه در تاریخ 19/10/1380 یه عنوان مدیر انجمن ترانه سرایان انتخاب می شود. این اساسنامه را جناب سجادی در اختیار بنده قرار داده اند و به امضای: سیدعباس سجادی، افشین یداللهی، نیلوفر لاری پور، مهدی محتشم صفا، افشین سیاه پوش، سعید امیراصلانی و یغما گلرویی رسیده است:

"سال1380 نشست های انجمن ترانه سرایی به صورت جلسات همفکری در منزلِ یغما گلرویی برگزار می شد. من عضو شورای کارشناسی شعر و موسیقی ارشاد بودم، به همین دلیل با جریان ترانه غریبه نبودم. دوران جنگ تنها دغدغه متولیان فرهنگی تولید مارش ها و سرودهای جنگی و انقلابی بود. کاسِت های موسیقی که منتشر شد، جای خالی ترانه در تلویزیون بیشتر احساس شد، آن هم تلوزیونی که اولین پاتوقِ رسانه ای پس از انقلاب بود. هرچه در تلویزیون پخش می شد همه گیر شدنش حتمی بود. هم رسمیت داشت و هم رقیبِ دیگری نداشت. کم کم زمزمه های تشکیل انجمن های ترانه سرایی سر زبان افتاد. با حضور من، نیلوفر لاری پور، افشین یداللهی، یغما و افشین سیاه پوش نشست های همفکری در منزل یغما برگزار شد. بعد از آن اتاقی را در فرهنگسرای ابن سینا به ما دادند و نشست های هفتگی انجمن ترانه سرایان پنجشنبه ها با اجرای من برگزار شد. مدتی بعد آقای اشرفی که آن روزها رییس فرهنگسرای شفق بود با جدا شدن افشین یداللهی، افشین سیاه پوش، سعید امیراصلانی و یغما اجازه برگزاری نشستی جدا را با اجرای افشین یداللهی داد. هر پنجشنبه دو نشست ترانه را برگزار می کردیم. بعدتر هم که من دیگر به نشست ابن سینا نرفتم، آنجا منحل شد و فقط نشست های افشین یداللهی باقی ماند. جلسه ای که تا آخرین روزِ حیات مدیریت آن را برعهده داشت. کم کم از طریق این جلسات، کلام به خوانندگان آن سو به وسیله یغما و روزبه صادر شد و ترانه سرایان که در انجمن های ادبی مورد تمسخر قرار می گرفتند به رسمیت شناخته شدند. در اولین سال برگزاری شعر فجر از من خواستند گروهی را به سرپرستی خودم تشکیل دهم و یک ترانه سرای پیشکسوت را برای تقدیر از یک عمر فعالیت ادبی معرفی کنم و نتیجه آن تقدیر از معینی کرمانشاهی بود."

انجمن های ترانه سرایی روز به روز بیشتر و تخصصی تر شد. ترانه جایگاه خود را در ادبیات یافته بود و ترانه سرایان منزلتی را در ادبیات پیدا کردند. در دوره پنجمِ جشنواره شعر فجر، ترانه به بخش های رقابتی آن به عنوان یک ژانر ادبی اضافه و در مقامی مستقل و شکلی از شعر به آن نگاه شد.

ترانه، سال های بسیاری را منتظر نشست تا به عنوان یک گونه، شکل و ژانر ادبی مورد پذیرش قرار گیرد تا بتواند به صورت مستقل در معنای معنوی خود نه لغوی جایگاه خود را به اثبات برساند. امروز می توان گفت ترانه تنها تریبونی از شعر است که موسیقی به بهترین شکل می تواند رقصِ کلمات و زیبایی ادبیات را در همراهی با او به نمایش در آورد. بی شک ترانه شکلی از شعر است، ترانه سرا شاعر است و کلامِ همراه با موسیقی فرزندی محبوب با پیوندی ناگسستنی از ادبیات است.

 

[1] . مثل هیچکس. مریم حیدرزاده. خشایار اعتمادی. تورج شعبانخانی. دارینوش.

[2] . دوستت دارم. ناصر عبداللهی. دارینوش. 1379

[3] . پرنده بی پرنده. یغما گلرویی. نشر دارینوش. 1379

[4] . تنها برای تو می‌نویسم، بی بی باران. یغما گلرویی. نشر دارینوش. 1380

[5] . بی سرزمین تر از باد. یغما گلرویی. نشر دارینوش. 1382

[6] . رقص در سلول انفرادی. یغما گلرویی. نشر دارینوش. 1384

[7] . تصور کن. یغما گلرویی. نشر نگاه. 1386

[8] . رانندگی در مستی. یغما گلرویی. نشر زخمه. 1391




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احمد امیرخلیلی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.