ترانه، فرزند ادبیات یا موسیقی؟ (بخش هشتم) / احمد امیرخلیلی



طیف دیگرِ دسته سوم شاعرانِ پس از انقلاب را می توان شاعران مستقل از جریانِ حاکم نامگذاری کرد. دسته ای که وارد جریان های سیاسی نشده و تمرکز سرایش خود را معطوف به ترانه نویسی و ترانه سرایی برای اجرای خوانندگان کردند. از جمله ی این افراد که حضورّ پر رنگ تری از آنها در تاریخ ثبت و ضبط شده است اهورا ایمان، افشین یداللهی و فرید احمدی است که پیش از ترانه ذوق خود را در دیگر شکل های شعری به آزمایش گذاشته بودند. پس از داغ شدنِ مارکت موسیقی پاپ و ترانه، گرایشِ به نوشتن ترانه پیدا کرده و آثاری درخور توجه را تولید کردند. اهورا ایمان به زعم بسیاری توسط بابک بیات به بازار داغ موسیقی آن روزها معرفی شد و ترانه "دلم گرفت" او با موسیقی بابک بیات و صدای حمیدرضا حامی که در آلبوم دونیمه رویا[1] منتشر شد امّا پیش تر موسیقی میانی فیلم سام و نرگس[2] بود نام او را سرِ زبان ها انداخت:

دلم گرفت ای هم نفس، پرم شکست توو این قفس

توو این غبار، توو این سکوت، چه بی صدا، نفس نفس

از این نامهربونی ها، دارم از غصه می میرم

رفیق روز تنهایی، یه روز دستاتو می گیرم...

اهورا ایمان که تحصیل کرده ادبیات است با شناخت و تسلطی که بر شعرِ کلاسیک ایران دارد و آموزش هایی که در حوزه موسیقی برایش فراهم شد توانست به سرعت جای خود را به عنوان ترانه سرایی که موسیقی را می شناسد و با همین شناخت کلام را برای موسیقی انتخاب می کند، تثبیت کند. او پس از کارهای متعدد با بابک بیات، همکاری های بسیاری را با فریدون شهبازیان و محمد اصفهانی آغاز کرد که از مهم ترین آن ها تیتراژ سریال معصومیت از دست رفته[3] است:

باور کن! باور کن! تنها ماندی دلا

دردا من، دردا تو، دردا از عشق ما

باور کن! باور کن! غربت را غصه را

ای آشنا

باور کن! می میری، می سوزی در گناه

سرگردان، بی سامان، بی یاور، بی پناه

مرگت را باور کن تنها بی تکیه گاه

ای هم صدا...

اهورا که زاده بم است زلزله سال 82 برایش یعنی نابودی شهر خاطراتِ کودکی اش، مرگِ ایرج بسطامی صدایِ همیشه در گوشش و غمِ بی انتهای همشهریانش. خودش تعریف می کند که: "ماه رمضان بود و یک شب از افطار تا سحر در برج افق بیتوته کردیم تا محمداصفهانی بخواند و کار را تمام کند که نشد. من آنجا جوان لاغراندامی را دیدم که ناظر ضبط بود و با وسواسی شدید بر وکال نظارت می‌کرد. این جوان لاغراندام که چند قطعه ماندگار هم ساخته، کسی نبود جز علیرضا کهن‌دیری آهنگساز خوش‌نام امروز." هرچه هست قطعه "مرو ای دوست" در اندک زمانی سر و صدای بسیاری کرد:

مرو ای دوست مرو ای دوست

مرو از دست من، ای يار، که منم زنده به بوی تو

به گل روی تو

مرو ای دوست مرو اي دوست

بنشين با من و دل, بنشين تا برسم مگر

به شب موی تو

تو نباشی چه اميدی به دل خسته من

تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم؟!

با غم تو...

در همین حال و هوا قطعه "سلام آخر" با اهنگسازی پدرام کشتکار و صدای احسان خواجه امیری نیز بسیار دیده و شنیده شد:

سلام ای غروب غریبانه ی دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شب های روشن...

امّا آثاری قابل توجهی از اهورا منتشر شد ولی آنگونه که مستحق دیده شدن بود به چشم نیامد. از جمله این آثار قطعه "باور نکن" در آلبوم بی واژه[4] با صدای محمد اصفهانی بود:

باور نکن تنهاییت را

من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیک تر تو

از تو به تو نزدیک تر من...

امّا ترانه های افشین یداللهی پیش از اهورا ایمان و در سال 76 با آهنگسازی فواد حجازی و شادمهر عقیلی و صدای خشایار اعتمادی از تلویزیون منتشر شد. گرچه ترانه تیتراژ سریال غریبانه[5] با صدای احسان خواجه امیری او را در جایگاهی به عنوان ترانه سرا به مخاطبان موسیقی معرفی کرد:

هرچی آرزوی خوبه مال تو

هرچی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو

این شبای بی قراری مال من

 

منم و حسرت با تو ما شدن

تویی و بدون من رها شدن

آخر قُربت دنیاست مگه نه؟

اولِ دو راهی آشنا شدن...

من در اینجا حرفی را که بارها گفته ام، تکرار می کنم. بی شک ترانه سریالِ غریبانه شروع جریان ترانه سرایی نسل چهارم ترانه سرایان از دهه چهل تا به امروز بوده است. کلام در سطحی از شاعرانگی به دور از نگاه های سمبلیک دهه پنجاه و شصت، مضمون پردازی ها و کشف های تازه، عاطفه به اندازه در دیالوگ و مونولوگ گویی ها، زبان محاوره ای که سطحی و کوچه بازاری نیست امّا کلاسیک هم نیست و در مرزی از محاوره و معیار در رفت و آمد است، ساختار و بافتاری نو و در عین حال ساده و به دور از تعقید و گره های پیچیده که مصداق بارز سهل و ممتنع سرایی است و سال هاست در ترانه های دهه هشتاد و نود نسل چهارم ترانه ایران آن را می بینیم و می شنویم، اولین بار در این اثر بروز و ظهور داشته است. البته حضور او بعنوان مدیر جلسات ترانه فرهنگسرای شفق که بعداً به خانه ترانه معروف شد و به همین نام باقی ماند در گسترش و تقلید از این سبک سرودن ترانه بی تاثیر نبوده است. البته که سنگ بنای این نوع نوشتن برای اولین بار، بیشتر در آثار جنتی عطایی و کمتر در ترانه های شهیار و اردلان گذاشته شده بود امّا در این فرم از سرایش ترانه یداللهی به یک ثبات و شخصیت رسید. البته که تجریه های روانپزشکی در رسیدن به این سطح شناخت از نیاز کلامی جامعه دهه هشتاد بی تاثیر نبوده است. یداللهی امّا پیش از سرودن، تنبک نوازِ یک گروه موسیقی کرمانی بوده و پس از آن در عرصه خوانندگی نیز ذوق آزمایی و در این اواخر عملاً خوانندگی می کرد. همین تجربه های پشت هم از نوازندگی، خوانندگی، روانشناسی، نقد و بررسی شعر، و ترانه سرایی باعث شد از تجربه کردن هراسی نداشته باشد به همین دلیل محدودیتی در انتخاب حوزه های فرمیِ زبانی و کلامی و مضمونی برای آثارش که به اصطلاح امضایِ کاری اش باشد، قائل نبود. این نبودِ محدودیت گستره سرایش او را از ترانه هایی چون ترانه تیتراژ سریال خوش رکاب[6] با صدای علی خلج که با یک زبان کوچه-بازاری و اصطلاحات عامیانه است جبه نمایش می گذارد:

هیشکی ندیدم تو نَخِت نباشه، نکنه یه وقت دلم از تو جداشه

می دزدنت، می برنت بیابون، طاقت ندارم بشی درب و داغون

مخلصتم، چاکرتم، جونمی! عشق منی، قلب منی، جونمی

امان از این هیاهو، یا ضامن آهو، یا ضامن آهو...

تا کلامِ تیتراژ سریال شب دهم[7] با صدای علیرضا قربانی:

مرز در عقل و جنون باریک است

کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم

مثل ویرانی و بُهت مردم

گیسویت تعزیتی از رویا

شب طولانی خون تا فردا

و کلام تیتراژ سریال میوه ممنوعه[8] با صدای احسان خواجه امیری:

می شه خدا رو حس کرد/ تو لحظه های ساده

تو اضطرابِ عشق و/ گناهِ بی اراده

بی عشق عمر ِ آدم/ بی اعتقاد می ره

هفتاد سال عبادت/ یک شب به باد می ره...

یا تصنیف سریال مدار صفر درجه[9] با صدای علیرضا قربانی:

وقتي گريبان عدم/ با دست خلقت مي دريد

وقتي ابد چشم تو را/ پيش از ازل مي آفريد

وقتي زمين ناز تو را/ در آسمان ها مي کشيد

وقتي عطش طعم تو را/ با اشک هايم مي چشيد

من عاشق چشمت شدم....

و در همین اواخر تیتراژ سریال تبریز در مه[10] با صدای سالار عقیلی:

وطنم ای شکوه پابرجا/ در دلِ التهابِ دوران ها

کشورِ روزهای دشوار/ زخمی سربلندِ بحران ها

ایستادی بر جنگ رو در رو/ خنجر از پشت می‌زند دشمن

گویی از ما و در نهان بر ما/ وطنم پشت حیله را بشکن

همیشه در حال تغییر و امتحان کردنِ قلم خود بوده است. این شیوه و سبک و سیاق نوشتاری یداللهی باعث شد که دایره مخاطبان آثار او فراتر از گروه سنّی خاص یا فرهنگِ منطقه ای بشود. البته که نقش سریال های پر بیننده در انتشار و دیده شدنِ آثار او را نمی توانیم انکار کنیم امّا قطعاً در واکاوی آثار او به یک تکنیکِ روانشاسانه و جامعه شناسانه خواهیم رسید که امضای او در انتخاب نوع کلام آثارش است.

نفر سوم این دسته از ترانه سرایان فرید احمدی است. او توانایی روایت نویسی محکمی را در ترانه گل یاس با صدای شادمهر عقیلی در آلبوم مسافر[11] آن هم در اولین تجربه های سرودن ترانه به رخ کشید و نوید حضور یک ترانه سرای زبده را در مارکت موسیقی می داد:

یه روز یه باغبونی/ یه مرد آسمونی

نهالی کاشت میونِ/ باغچه ی مهربونی

می ‌گفت سفر که رفتم/ یه روز و روزگاری

این بوته ی یاس من/ می مونه یادگاری...

یا قطعه منو ببخش با صدای ناصر عبداللهی:

منو ببخش/ که ندیده می گرفتم

التماس اون نگاه نگرونُ

منو ببخش/ که گرفتم جای دستِ عاشق تو

دست عشق دیگرونُ...

امّا در دهه هشتاد و پس از همکاری های موفق با شادمهر عقیلی و ناصر عبداللهی و فریدون آسرایی با انتشار آلبوم بنیامین سبک و سیاقی از کلام را به نمایش گذاشت که با آنچه تکنیک سرایش ابتدایی آثار او بود و به نظر من شروع نقطه افت یا به اصطلاح سرپایینی مسیرِ سرایش او بود، بر ذوق و قریحه اش هم تاثیر سو گذاشت. شراسیبی ای که با هیت شدن قطعه "دنیا دیگه مثِ تو نداره" فرید احمدی را در مسیر سطح نویسی از نظر کیفیت کلام قرار داد و او را تبدیل به یک ترانه سرای اصطلاحاً بازاری کرد:

چشمامُ رو هم میذارمُ/ تو رو به یادم میارمُ

دوباره دست تکون میدنُ/ تورو به هم نشون میدنُ

کم میارم آخه تو رو/ تورو به یادم میارمُ

دنیا دیگه مث تو نداره/ نداره نه می تونه بیاره

دلا همه بیقرارِ عشقن/ امّا عشقه که واسه تو بی قراره...

و در نهایت فرید احمد چنین آثاری سرود:

هی دل من داره با دلت می دله

بی هوا بی حواس بی دلیل بی دله

اون که می لرزه واست حسابی دله

ای دل من داره با دلت می دله

هی ، هی ، هی روانی تو عشق منی

هی روانی که هی قولت رو می شکنی

دردسر ساز لجباز دوستاشتی

هی روانی تو عشق منی...

آنچه که باعث تعجب نگارنده این سطرها می باشد سرایش ترانه هایی است که هنوز رگه های شاعرانگی فرید احمدی در آن وجود دارد، او که نشان می دهد ذاتاً شاعر است امّا از آن در اکثرِ کارهایش بهره ای نمی گیرد و راضی به نوشتن ترانه هایی بازاری می شود. از نمونه آثار شاعرانه او می شود به قطعه "عاشق مثل ماه" با صدای بنیامین بهادری اشاره کرد:

ما به هم محکومیم/ مثلِ عیسی به صلیب

مثلِ مریم به مسیح/ مثلِ آدم وحوا به سیب

ما به هم محکومیم/ مثلِ آینه به سنگ

مثلِ گندم به حریق/ مثلِ آهو به تفنگ...

آنچه واضح است حضور شاعرانِ ترانه سرا در شکل گیری ترانه های مستقل از موسیقی باعثِ شکل گیری گونه ای از شعر شد که ادامه دهندگان این مسیر را ترغیب کرد شاعرانگی خود را از همان ابتدا با سرودن ترانه و نشر توسط آلبوم های موسیقی نمایش بگذارند. شروعی که منجر به تشکیل گعده های ترانه سرایی و زمزمه هایی برای تشکیل صنف ترانه سرایی به عنوان هنر مستقلِ ادبی شد. شروع این جریان با ظهور یغما گلرویی به عنوان لیدر جریان روشنفکری ترانه سرایان و مریم حیدرزاده به عنوان سرگروه جریان ترانه سطحی آغازگر اتفاقی تازه و تاثیرگذار بود...

 

[1] . دو نیمه رویا. حمیدرضا حامی. بابک بیات. آوای بارید. 1381

[2] . سام و نرگس. ایرج قادری. مرتضی شایسته. هدایت فیلم. 1379

[3] . معصومیت از دست رفته. داوود میرباقری. 1382

[4] . بی واژه. محمد اصفهانی. ایران گام. 1390

[5] . غریبانه. قاسم جعفری. 1383

[6] . خوش رکاب. علی شاه حاتمی. 1381

[7] . شب دهم. حسن فتحی. 1380

[8] . میوه ممنوعه. حسن فتحی. 1386

[9] . مدار صفر درجه. حسن فتحی. 1386

[10] . تبریز در مه. محمدرضا ورزی. 1389

[11] . مسافر. شادمهر عقیلی. پیغام سحر. 1377




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احمد امیرخلیلی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.