ترانه، فرزند ادبیات یا موسیقی؟ (بخش ششم) / احمد امیرخلیلی



باید دوره پیروزی انقلاب اسلامی تا پایان جنگ تحمیلی را دوره اوج تولید سرودهایِ انقلابی و اسلامی دانست. مردمی که استقلال خود را از رژیم سلطنتی به دست آورده و هنوز جای پایِ انقلاب را محکم نکرده و غبار مبارزات انقلابی را از گُرده خود نتکانده بودند، واردِ جنگ تحمیلی با رژیم صدام شدند. "منِ" فردیِ مردم ایران تبدیل به "منِ" جمعی و به فراخور آن صدای تک نفره خوانندگان تبدیل به سرودهای دسته جمعی مردم شد. سرودهایی که از "خمینی ای امام" و "دیو چو بیرون رود فرشته درآید" تا "یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه" و " کربلا منتظر ماست بیا تا برویم" را، بر زبانِ زمزمه گر مردم سال ها نشانده بود. رادیو، تلویزیون، بلندگوهای انقلاب و جنگ، و تمام رسانه های شنیداری خواسته و ناخواسته در حال پخشِ چنین آثاری بودند. شاعرانِ موسوم به شاعران انقلاب رو به سرود نویسی آورده بودند و ترانه سرایانِ قبل از انقلاب یا کشور را ترک کرده بودند، یا در سکوت به سر می بردند و یا به شاعران انقلاب پیوسته بودند. هرچه بود مردمی که گوششان پر بود از صدای آژیر و توپ و تانک و تفنگ، دل و دماغِ شنیدن آثار عاشقانه یا اجتماعی خاص را نداشتند. صدای جنگ بلندتر از صدای هنر بود. محدودیت ها و ممنوعیت هایِ در اختیار داشتنِ وسایل سمعی و بصری مانند دستگاهای ضبط و پخش ویدئو و... از اوایل انقلاب تا اواسط جنگ نیز، از جمله مشکلات برای دسترسی و شنیدن آثار تولید شده و بروز بود. اخبار انقلاب و جنگ تمام ذهن و زبان مردم را درگیر خود کرده بود، و رادیو و تلویزیون در اختیار تریبون هایِ انقلابی و جنگ بود. در آن سمت خوانندگان موسوم به خوانندگانِ لس آنجلسی آثاری را تولید می کردند که تاثیر و تغییری در روندِ سواد شنیداری مردم یا ایجاد نکرد و یا آنقدر بی کیفیت بود که صحبت در مورد آن ها برای این بحث و سیر تحلیلی آن بی نتیجه است. با پایان یافتن جنگ در سال 1367 دریچه تازه ای رو به شعر و موسیقی در حال گشایش بود. مردمی که سال ها با رویایِ صلح روز را به شب و با کابوس جنگ شب را به صبح می رساندند، حالا با سرعت به دنبال شنیدنِ صداهایِ تازه بودند. نسل تازه ای نیز متوّلد شده بود موسوم به نسل سوم انقلاب، نسلی که از انقلاب خاطره ای شنیده بود و از جنگ تصاویرِ گنگِ کودکی را در ذهن داشت. همه گوش ها آماده شنیدنِ حرفی نو بود که در آن سخنی از آژیر و جنگ به میان نباشد. این سطور، حاصل نقلِ قول هایی است از حافظه استاد عبدالجبار کاکایی، در گفتگویی که با ایشان داشتم:

"شاعران انقلاب خودشان از شنیدن شعرهایی با مضامین تکراری به ستوه آمده بودند. صدای تکراری جنگ گوش ها را تشنه شنیدن آوایی تازه کرده بود. "گاهی دلم برای خودم تنگ می شود[1]" که به دست ما رسید با صدایی مواجه شدیم که سال ها به گوشمان نرسیده بود؛ بیشترین دلیل استقبال از این مجموعه گوش های آماده شنیدن غزل های عاشقانه بعد از نیما بود، عاشقانه هایی که سال های جنگ در گوشه و کنار دفتر شاعران خاک می خورد."

هرچه بود از دهه هفتاد زمینه های پا گرفتن گعده های هنریِ مستقل و دیدن شدنِ آن ها پس از سال های جنگ فراهم شده بود. نسلِ سوم انقلاب مخاطب صداهای تازه، جوان و بروزِ حوزه های مختلف هنری بود. موسیقی پاپ آن هم از نوع عاشقانه یک دهه در انزوا بود. به فراخور آن ترانه که ماهیّت خود را در همراهی با تریبونِ موسیقی می دید به کنجی خزیده بود و در سکوتی عمیق به سر می برد. جریان ترانه سراییِ پس از انقلاب را می توان به چهار گروه تقسیم بندی و بررسی کرد:

1. ترانه سرایانی که پیش از انقلاب فعالیت می کردند و پس از انقلاب نیز شرایط همکاری و حضور در جریان موسیقی را داشتند مانند: محمدعلی بهمنی، محمدعلی شیرازی، محمد صالح اعلا، ایرج حنتی عطایی، شهیار قنبری، اردلان سرفراز و...

2. شاعرانی که پیش از انقلاب یا پس از انقلاب نه به صورت یک فعالیت هنری جدّی، بلکه به عنوان تجربه هایی که شنیدنی شد، ترانه سرودند مانند: احمد شاملو، حسین منزوی، سیدحسن حسینی، قیصر امین پور و...

3. شاعرانِ همسو یا مستقلِ مطرح شده به واسطه یا پس از انقلاب و جنگِ تحمیلی، که به سمت ترانه سرایی گرایش پیدا کرده و به عنوان ترانه سرا بیشتر به گوش مخاطب رسیدند مانند: علی معلم دامغانی، عبدالجبار کاکایی، اهورا ایمان، افشین یداللهی، فرید احمدی، سهیل محمودی و...

4. ترانه سرایانی که اختصاصاً به واسطه نوشتن ترانه و ترانه سرایی مطرح شدند مانند: یغما گلرویی، مریم حیدرزاده، نیلوفر لاری پور و...

از میانِ دسته اولِ ترانه سرایانِ پیش از انقلاب، محمدعلی بهمنی، محمد صالح اعلا و ایرج جنتی عطایی همکاری های بسیاری با خوانندگان داخلی داشتند. جنتی عطایی با اینکه قبل از انقلاب به انگلستان مهاجرت کرده بود و از ترانه سرایان ممنوع پس از انقلاب بود به واسطه ارتباط تنگاتنگ و همکاری های متعددّش با بابک بیات، در ابتدا بدون ذکر نام، آثار او در داخل منتشر می شد. تمام ترانه های آلبوم "دلشوره" با آهنگسازی بابک بیات و با صدای خشایار اعتمادی و قطعه باکلام موسیقی فیلم مرسدس[2] که با نام "شب کشتن" توسط مانی رهنما اجرا و منتشر شد از جمله آثاری است که در ایران تولید و مورد استقبال بسیاری قرار گرفت:

با كوچه آواز رفتن نيست/ فانوسِ رفاقت روشن نيست

نترس از هجوم حضورم/ چيزي جز تنهايي با من نيست!

محمدعلی بهمنی نیز در دهه هفتاد با معرفی ناصر عبداللهی به مخاطبانِ موسیقی و همچنین همکاری با شادمهر عقیلی آثاری شنیدنی را در موسیقی پاپ خلق کردند. برای نمونه قطعه "دهاتی" شادمهر که یکی از هیت ترین قطعاتِ موسیقیِ پاپ دهه هفتاد بود:

ساده بگم دهاتی ام/ اهلِ همین نزدیكیا

همسایه روشنی و/ هم خونه تاریكیا

آلبوم بسیار محبوب "عشق است"، بازخوانی غزل-ترانه "دل من یه روز به دریا زد و رفت" که پیش از ناصر عبداللهی، عماد رام در دهه چهل اجرا کره بود و بسیاری از این دست، حاصلِ همکاری محمدعلی بهمنی با خوانندگان پس از انقلاب در دهه هفتاد است.

شهیار قنبری، اردلان سرفراز و جنتی عطایی که از ایران خارج شده و سال های جنگ را در دوره انزوای ترانه سرایان ایران به سر نبردند و در دهه شصت که کمتر صدایی از ترانه در ایران به گوش می رسید، همکاری هایی بسیاری در خارجِ کشور با خوانندگان مختلف داشتند. همین امر موجب شده زبان و ساختار و بافتار ترانه های قنبری، سرفراز و جنتی عطایی با امضا و لحن آن ها به وسیله تریبون هایی که صدای بلند و جدّی موسیقی پاپ دهه شصت و حتا هفتاد بودند مانند داریوش اقبالی، ابراهیم حامدی و فائقه آتشین (گوگوش) پای ترانه های دهه شصت و گوش شنیداری مردم باقی بماند. امّا محمدعلی بهمنی و امثالِ وی که سال های جنگ را در ایران گذرانده بودند و هم عنانانِ او در دهه شصت تنها به سرودن غزل نشسته و به شرکت در جلسات ادبی اکتفا کرده و پشتِ تریبون هایی با این شکل فرصتِ شنیده شدن داشتند، ترانه هایشان در دهه هفتاد با همان سر و شکل و فرم دهه پنجاه باقی ماند، البته که در پس آن ها ردّپا و فرمِ سال ها به زبانِ معیار سخن گفتن و غزلسرایی را می توان دید. چند خطّی را در موردِ شرایط ترانه در دهه شصت و هفتاد به نقل از استاد بهمنی در سطرهای زیر به صورت تیتر وار مرور می کنیم:

" دهه شصت را بدون ترانه گذراندم. نه رسانه های جمعی این تریبون را در اختیار هنرمندان قرار می دادند و نه اراده ای از طرف ما بود. شاید دلیل پا گرفتن ترانه های لس آنجلسی بعد از آثار فاخر دهه پنجاه همین خلاء به وجود آمده در در دهه شصت بود، بالاخره نیازِ شنیداری مردم باید رفع می شد. گوشِ مردم از صدای آژیرهایِ خطر و سوتِ بمب ها پر شده بود، راهی نداشتند جز پناه بردن به هر صداییِ که منتشر می شد، حالا خوب یا بد! "گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" به اعتقاد خیلی ها در نوع خودش اولین مجموعه غزل بعد از نیما با مضامینِ عاشقانه بود. اواخر دهه شصت دوباره شعر عاشقانه پا گرفت، بهتر و بیشتر شنیده می شد. نیاز شنیداری مردم بود بعد از آن همه سال. سال های زیادی بود که ناصر را می شناختم. سال 74 به تهران آمد. سال 75 به دارینوش معرفی اش کردم تا آلبوم مستقلی باهم کار کنیم. سال 78 دارینوش "عشق است" را با غزل ها و ترانه های من، صدای ناصر و دکلمه های پرویز پرستویی منتشر کرد که در آن سال ها این فرم از همکاری در نوع خودش کم نظیر بود، بسیار هم استقبال شد؛ امّا باز هم محدویت های ترانه و ترانه سرایان تا دهه 80 ادامه داشت. سال 78 آلبوم "دهاتی" شادمهر هم منتشر شد. فضای جدید موسیقی آلبوم که حس و حال، و اتفاق تازه ای را به موسیقی پاپ تزریق کرد و حواشی بسیار آلبوم، همه و همه باعث شد که بیش از انتظار دیده شود، خاصّه قطعه دهاتی که مضمونش متفاوت از بقیه کارهای آلبوم بود. فشار روی ترانه و موسیقی آنقدر زیاد بود که صدای همه را در آوردند. فقط مخالفت ها و تعصّبات بی دلیل و بی منطق می شنیدیم. این بار البته هرچه سد شدند ترانه راه خودش را باز کرد تا به امروز که چهره و نقشی جدّی و متفاوت را در ادبیات به خود گرفته است."

ترانه و ترانه سرایان آن چنان تحت فشار و با مخالفت روبرو بودند که دعوت به هم سراییِ ترانه سرایان تبدیل به یک مضمون اجتماعی برای سرودنِ ترانه شد. بهمنی در توضیح ترانه "بیا باهم حرف بزنیم" که در سال 1380 با صدای چنگیز حبیبیان اجرا شد، چنین نوشته است: "دعوتی ست به هم زبانیِ دوباره با "ترانه" که هشت سال ریشه در خاک ایستاد و گوش به سرودهای میهن اش سپرد.

با اینکه درد و داغِ تُ/ جمله به جمله می دونم

منُ ببخش! امّا بذار/ برات ترانه بخونم[3]"

از همین سطر به انزوای ترانه در دوره جنگ تحمیلی و دهه هفتاد پی خواهید برد.

دسته دوم از ترانه و ترانه سرایان بعد از انقلاب را می توان شاعرانه ترین کوشش های ترانه سرایی دانست. شاعرانی که ترانه سرایی را به عنوان تجربه های محاوره ای خود می دانستند و یا منبع درآمدی ثابت و یا حتا همسویی با جریان ترانه سرایی که در حال فراگیر شدن بود؛ خواسته یا ناخواسته با اینکه نوعِ برخورد با زبان در آثارشان رنگ و بوی کوچه بازاری داشت امّا تصویرسازی ها و مضمون پردازی آن ها دارای تعقید و پیچیده گی های خاصّ خود بود. احمد شاملو که پیش از انقلاب ترانه های "یه شب مهتاب...[4]" و "کوچه ها باریکن...[5]" از او اجرا و بسیار شنیده شد، پس از انقلاب و در دهه هفتاد نیز اولین صدایی که در موسیقی پاپ داخلی به گوش مخاطبان رسید ترانه او با اجرای خشایار اعتمادی در سال 1374 بود:

من بهارم تو زمین/ من زمینم تو درخت/من درختم تو بهار

نازِ انگشتای بارون تو، باغم می کنه/ میونِ جنگلا طاقم می کنه...

حسین منزوی امّا با سِبقه ترانه های پیش از انقلاب اش و تعدّد آثار او در سرودن ترانه و تصنیف نسبت به دیگر شاعرانی که تنها تجربه هایی داشتند، عملاً ترانه برایش بیشتر از یک تجربه گذرا بوده است و می توان در یک مجال مفصّل به آن ها بسیار دقیق تر پرداخت. دلبستگی او به قالبِ غزل و فرم غزلسرایی او، همچنان در سرودنِ محاوره هایش قبل و بعد از انقلاب مشهود است:

آهای تو که یه «جونمِ»ت ، هزار تا جون، بها داره

بکُش منو با لبی که بوسه شُ خون بها داره

بذار حسودی بکُشه رقیبُ ، وقتی می کُشه

سرش توو کارِ خودشه ، چی کار به کارِ ما داره؟[6]

...

ترانه های منزوی در کنار زبان ساده و روان، از ادبیت و شیوایی نیز برخودار هستند و همانندی هایی میان سبک شعری و ترانه سرایی او ديده مي شود. برخي ويژگي هاي شعر منزوي مانند كهن گرايي، درخشش موسيقي بيروني و پرداختن به نوآوري در ساختار و قالب هاي شعري و بكارگيري وزن هاي تازه، در ترانه هاي او نيز ديده مي شود. ساختارهاي گوناگون شعری، حتي ساختارهايي كه در قالب هاي شناختة شدة شعري وجود ندارد، در ترانة او بكار مي رود كه پركاربردترين آن ساختار دوبيتي هاي پيوسته است. كاربرد تشبيه و استعاره و آرايه هاي ادبي در ترانه سرايي منزوي از سادگي و رواني سخن او نكاسته و ساختگي به نظر نمي رسد.[7]

قیصر امین پور نیز در ده هفتاد ترانه ها و تصنیف های بسیاری را با صدای ناصر عبداللهی، محمد اصفهانی و... در موسیقی پاپ و بدیعات فرمالیستی در سرایش تصنیف های آلبوم نیلوفرانه با اجرای علیرضا افتخاری انجام داد که در نوع خود هم قابل بررسی بوده و هم بسیار مورد اقبالِ عمومی قرار گرفت:

یارا! یارا! گاهی دلِ ما را/ به چراغِ نگاهی روشن کن

چشمِ تاِر دل را، چو مسیحا/ به دمیدنِ آهی روشن کن

بی تو برگی زردم/ به هوایِ تو می گردم/ که مگر بیافتم در پایت

ای نوایِ نایم/ به هوایِ تو می آیم/ که دمی نفس کنم/ تازه در هوایت...[8]

امّا ترانه های دسته سوم و چهارم مهم ترین تلاش هایِ تراسرایانِ دهه هشتاد برای به نمایش گذاشتن وجهه ادبی و چهره مستقل ترانه از موسیقی بود...

 

[1] . گاهی دلم برای خودم تنگ می شود. محمدعلی بهمنی. نشر دارینوش. 1369.

[2] . مرسدس. کارگردان: مسعود کیمیایی. 1376.

[3] . یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد. یکصد ترانه انتخابی از محمدعلی بهمنی. نشر فصل پنجم.

[4] . هوای تازه. احمد شاملو. 1333.

[5] . لحظه ها و همیشه ها. احمد شاملو. 1333.

[6] . مجموعه اشعار حسین منزوی. انتشارات نگاه. 1388.

[7] . سبک شناسی ترانه های حسین منزوی. مهدی فیروزیان. فصلنامه سبک شناسی نظم و نثر فارسی. سال سوم. شماره دوم. تابستان 89.

[8] . نیلوفرانه 1. علیرضا افتخاری. ناشر ایران گام.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احمد امیرخلیلی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.