ترانه، فرزند ادبیات یا موسیقی؟ (بخش چهارم) / احمد امیرخلیلی



در ابتدای این بخش نویسنده این سطور توضیحی را بر خود واجب می داند تا در میانه های متن کج فهمی یا نقطه کوری در ذهن خوانندگان این مطالب ایجاد نشود. هدف از نوشتن این سلسله یادداشت ها جستجو و تحقیق برای یافتن مفرّی است که پا به پای تحولاتِ تاریخی به ریشه ها، علّت ها و عوامل اجتماعیِ سوال ابتدایی این سلسله یادداشت ها برسیم؛ اینکه ترانه فرزند ادبیات و شعر است یا موسیقی؟ و نه تاریخ نگاری پیدایش ترانه از ابتدا تا انتها، به همین دلیل نویسنده در مورد خسروانی ها، لَیَکوها، سَیَکوها، چاووش ها، عاشیق ها، بخشی ها و...، اینکه مثلا حافظ یعنی کسی که شعر خود را با آواز خوش می خوانده و شاید وجه تسمیه حضرت حافظ به واسطه این باشد که شعر خود را با آواز به مخاطب زمان خود ارائه می کرده و غزل های او در واقع ترانه های زمان او بوده اند یا ترانه های کوچه باغی و روحوضی و پیش پرده خوانی و بحر طویل خوانی و پرده خوانی و تعزیه خوانی و الا ماشاالله از این دست ترانه های عامیانه و فولکلور که مدّنظر و در مجال این سخن نیست و تاثیری در سیرِ تحولاتیِ حرکت ترانه ها به شکلی که امروز است، ندارد. برمی گردیم به شعر!

شاید از سال 1300 تا سال 1357 خورشیدی که انقلاب اسلامی ایران رخ داد مقدار تحوّلات و اتّفاقاتی که در حوزه ترانه و کلامِ همراه با موسیقی افتاد برابری کند با قبل از آن. از دلایل وسعت و سرعت این تغییرات در این بازه زمانی حدود نیم قرن به موارد بسیاری می توان اشاره کرد. برای مثال تدریس جدّیِ موسیقیِ غربی با حضور "موسیو لومر"[1] فرانسوی که برای اولین بار هارمونی و نت را به موسیقی ایران معرفی کرد[2] و اولین سرود ملی ایران را در سال 1290 همزمان با سفر اروپاییِ ناصرالدین شاه در مهمانی ملکه ویکتوریا نواخت.[3] در تاریخ اینگونه ثبت شده است که در سال 1300 تدریس سرود برای اولین بار در استان های پایتخت آغاز گردید. سال 1301 علی اکبر شهنازی همراه با آواز میرزا حسینقلی تفرشی در گراند هتل به اجرای کنسرت پرداخت. سال 1302 علینقی وزیری مدرسه موسیقیِ شخصیِ خود را با نظامت سلیمان سپانلو دایر نمود. سال 1303 کلوپ موزیکال و ارکستر ملی توسطِ وزیری تشکیل گردید. سال 1304 اولین کنسرت های عمومی مدرسه موسیقی وزیری در فضای مدرسه آغاز شد. سال 1305 اولین کنسرتِ مدرسه در سالن عمومی گراند هتل به اجرا درآمد و در همین سال در جشن توزیع گواهینامه فارغ التحصیلانِ آخرین دوره ریاست "سالار معزز" در مدرسه موزیک، فارغ التحصیلانِ فوق پس از اجرای تکنوازی انواع سازهای موسیقی به همراه ارکسترِ مخصوصِ مدرسه و اشعاری که توسط کارکنان مدرسه تهیه شده بود سرود زیر را در مقام ماهور اجرا کردند:

ببر این خجسته پیام ما/ که به دانش است دوام ما

اگر این شجر ثمر آورد/ بشود زمانه به کام ما

چو زبر شهپر پهلوی/ شده پایدار مقام ما

سزد آنکه بوی معارفی/ برسد کنون به مشام ما

این اشعار و موسیقی مورد تشویقِ حضار قرار گرفته و به علت تشویق های پی در پی مجدداً اجرا شد. این سرود اولین ارکسترِ باکلام و جدّی، با موسیقی غربی و آکادمیکِ اجرا شده در ایران است. سال 1306 ارکستر مدرسه وزیری به رشت رفت و مدرسه موسیقیِ این شهر تحتِ نظر "ابوالحسن صبا" تاسیس شد و همچنین دومین دوره ضبط صفحه گرامافون در ایران توسط کمپانی های ضبط صفحه آغاز شد. در فروردین 1307 "اپرت گلرخ" وزیری با صدای روح انگیز و اشعاری از حسین گل گلاب در رشت و سالن گراند هتل تهران بر روی صحنه رفت. مدرسه موزیک نظام که در دارالفنون بود در سال 1307 به ریاست سالار معزز منحل و تحتِ ریاستِ وزیری به مدرسه موسیقیِ دولتی تغییر نام داد. سال 1309 به منظور تدریس هنرهای ملی "هنرستان هنرهای ملی" تاسیس شد. 8 اردیبهشت 1310 آخرین کنسرت عمومی وزیری اپرت "شوهر بدگمان" با اشعار حسین گل گلاب در گراند هتل به اجرا درآمد. سال 1311 با بازدید مهدیقلی هدایت(مخبرالسلطنه) نام "مدرسه موسیقی دولتی" به "مدرسه موسیقی موسیقیار" تغییر یافت. سال 1312 شورایعالی فرهنگ، تقاضایِ وزیری را مبنی بر اینکه موسیقی و خواندن سرودهای وطنی جزء سرودهای مدرسه شود، تصویب کرد. در همین سال "سرود ملی ایران" توسط سرهنگ داوود نجمی و با شعر محمد هاشم برای ورود رضاشاه پهلوی به دعوت آتاتورک در بازدید وی از کشور ترکیه ساخته شد. سال 1313 نام "مدرسه موسیقی" به "هنرستان موسیقی" تغییر یافت. سال 1314 هنرستان اصفهان تاسیس شد و استادان به تدریس هنر پرداختند. سال 1315 تعلیم آواز کلاسیک غربی به برنامه های دوره متوسطه هنرستان عالی افزوده شد. در همین سال اپرای "مادام کاملیا" ساخته مشیر همایون شهردار با اشعاری از سعدی در سه نوبت و در وزارت فرهنگ به اجرا درآمد. با انتساب مین باشیان در سال 1317 به ریاست موسیقی کشور، "اداره موسیقی کشور" به سرپرستی وی در وزارت فرهنگ تشکیل شد. از طرف مین باشیان، "صادق هدایت" ریاست دفتر اداره موسیقی کشور را به عهده گرفت و "نیما یوشیج" و "عبدالحسین نوشین" نیز به پیشنهاد وی در استخدام اداره موسیقی کشور درآمدند. در همین سال اولین دوره مجله موسیقی (1320-1317) با حضور این سه تن چاپ گردید و هرسه نفر آن ها تا شهریور 1320 با این مجله که از مهم ترین اقدامات آن دوره بود همکاری کردند. سال 1319 اولین ایستگاه فرستنده رادیو در ساعت 7 بعد از ظهر روز چهارم اردیبهشت با پخش سرود ملی و پس آن خطابه نخست وزیر وقت آغاز به کار کرد.[4]

از آن سمت با ظهورِ نیما یوشیج در شعر و ثبت بیانیه ها و تعریف های جدید وی، شعر ایران دستخوش تحّول شد. در سال 1301 قطعه "افسانه" را سرود. این شعر در روزنامه ی "قرن بیستم" که بی پرواترین نشریه آن روزگار بود، در چند شماره به چاپ رسید. انتشارِ افسانه انتقاد و اعتراض بسیاری را برانگیخت اما نیما با اطمینان بر سر عقیده خویش ایستاد. کار او برخلاف دیگران در هم شکستن نبود به همین جهت در افسانه از اصول کلی شعر فارسی چندان منحرف نشد. او وزن و قافیه را به جای خود آورد امّا میان بندها یک مصراع فاصله انداخت و بدین ترتیب تغزل نوینی پدید آورد. در این مجال کوتاه، برای نمونه، به نقل بخشی از افسانه اکتفا می کنیم:

در شب تیره دیوانه ای کاو

دل به رنگی گریزان سپرده

در دره سرد و خلوت نشسته

همچو ساقه گیاهی فسرده

مي كند داستاني غم آور

در ميان، بس آشفته مانده

قصّه دانه اش هست و دامی

وز همه گفته ناگفته مانده

از دلي رفته دارد پيامي

داستان از خيالي پريشان

می کند داستانی غم آور

ای دل من، دل من، دل من

بی نوا، مضطرا، قابل من

با همه خوبی و قدر و دعوی

از تو آخر چه شد حاصل من

جز سرشکی به رخساره غم؟[5]

تازگی شعر نیما برای نخستین بار در افسانه به روشنی دیده می شود و پس از آن هرچه سروده همه تازه و بدیع است. اگر بخواهیم فهرست وار "بدعت ها و بدایع" کار او را برشماریم، خود گفتاری دراز دامن خواهد شد. روی هم رفته، نیما در این مسائل کلّیِ شعر تجدید نظر کرده است:

1. تحوّل در وزن (تجدید نظر در اصول عروضی فارسی)

2. تجدید نظر در قافیه (که از مهم ترین کارهای اوست)

3. زاویه دید تازه و استقلال شعری (فضای شعر)

4. علاوه بر این اصول، در جزییّات شعر هم تصرّفاتی به هنجار کرده است که دیگران درباره آن دقت ها و بحث ها دارند: مثل "عینیت و ذهنیت" در شعر او و مانند " هماهنگی و ترکیب"[6] کارش.[7]

نیما در سال 1316 شعر "ققنوس" را نوشت، شعری که هم از لحاظ بافتار و ساختار و قالب و بیان با اسلوب های شعر گذشته متفاوت بود؛ و هم از لحاظ مضمون پردازی و تخیل طرح نویی در شعر فارسی انداخت. نیما در این شعر سرگذشت خود و شعر گرفتارِ فارسی را در قالب تمثیلی بیان می کند. این شعر بلندترینِ قدم نیما یوشیج در جهت تحوّلِ شعر فارسی بود:

قُقنوس،[8] مرغ خوشخوان، آوازه جهان،

آواره مانده از وزش بادهای سرد،

بر شاخ خیزران،

بنشسته است فرد!

بر گِرد او به هر سر شاخی پرندگان.

او ناله های گمشده ترکیب می کند،

از رشته های پاره صدها صدای دور،

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،

دیوار یک بنای خیالی

می سازد

...

صادق هدایت نیز "بوف کور" را که یکی از نخستین رمان‌های مدرنِ فارسی است در سال 1315 نوشت. حیف که در این سخن مجالِ تشریحِ ویژگی های آن و اتفاقاتی که با نشر این اثر در فضایِ رمان و داستان افتاد، میسّر نیست.

این تاریخ نگاریِ مفصّل را به این دلیل در اینجا آوردم تا خواننده این بحث متوجه پوست اندازی یا بهتر بگوییم دگردیسی هنر و بالاخص موسیقی و ادبیات از سال های 1300 تا کودتای1320، با ورود هنرها و هنرمندان غربی و رسانه های نوظهور شود. در همین اثناء ترانه نیز در حال عبور از دوره گذار و حرکت به سمت و سویی تازه بود. هنر و هنرمندان سوار بر قطار تجدّد با سرعت به سمت نو شدن حرکت می کردند. با ورود مدرنیته به دنیایِ هنر و ادبیات، موسیقی پاپ که مخفف کلمه Popular به معنای "مردمی" است، به عنوان ژانر تازه ای به موسیقی ایران معرفی شد. موسیقی ای که مردم پسند بوده، جنبه ها و بازخوردهای تجاری برای عوامل آن داشت و می توانست در سالن های بزرگ اجرا شده و توأمان مورد پسندِ قاطبه سلیقه هایِ خاصّ و عام باشد. البته پیش این ها موسیقی پاپ به ایران وارد شده بود امّا وجود رادیو و تلویزیون در این سال ها باعثِ همه گیر شدن موسیقی شد. ایرانیانِ خارج از مرکز در هر گوشه ای از این خاک می توانستند از طریق رادیو صدایِ هنرمندان را بشنود و تنها عده ای متموّل که تلویزیون داشتند قبل از همه گیر شدنِ آن، می توانستند تصویر هنرمندان را ببینند. کم کم تلویزیون به مکان های عمومی و پاتوق های تجمّع مردم راه یافت و این سرآغازی بود برای جان گرفتنِ موسیقی عامه پسند.

موسیقی پاپ کار خود را با "بارون بارونه زمینا تر می شه"، " دختر خانُ می خوامش"، "آتیش نشانی؟ بله بله! آتیش گرفتم" در رادیو شروع کرد. با شکوفاییِ رادیو در دهه سی و چهل و حضور ارکسترهای معروف و هنرمندانِ کاربلد دریچه ای تازه بر موسیقی و شعر رادیو باز شد. "داوود پیرینا" برنامه "گلها" را که یکی از دلایلِ موثّر رشد موسیقیِ رادیو بود، در دسته بندی های مختلف و گوناگون با آهنگسازانی چون: معروفی، محجوبی، تجویدی، خّرم، خالقی، بدیعی، لشکری، شاپوری، یاحقّی، پایور و... به رادیو آورد. موجِ تازه وارد موزیسن های رادیو، با خود اولین ترانه سرایان این عرصه را به با آهنگ های تازه معرفی کرد. معینی کرمانشاهی، تورج نگهبان، نواب صفا، کریم فکور، پرویز وکیلی، هما میرافشار، لعبت والا، نوذر پرنگ، ابوالحسن ورزی و... ترانه سرایان این سال ها هستند. همراه با موجِ تازه موسیقی، خوانندگانِ جدیدی نیز پا به عرصه موسیقی گذاشتند؛ دلکش، مرضیه، الهه، پروین از بانوان و ویگن و عارف و منوچهر و نوری و گلپایگانی و ایرج اولین صداهای آشنای رادیو و تلویزیون بودند.[9]

اسماعیل نواب صفا ترانه های بسیاری را نوشت که معروف ترین آن ترانه ای است بر ملودی تجویدی:

رفتم و بار سفر بستم، باتو هستم هرکجا هستم....[10]

معینی کرمانشاهی که بی شک پرکارترین ترانه سرای آن روزگار است بر آهنگی از تجویدی "کودکی" را می نویسد:

یادم آمد/ شوق روزگار کودکی/ مستی بهار کودکی

یادم آمد/ آن همه صفای دل که بود/ خفته در کنار کودکی...[11]

امّا در پایان کار و قبل از خداحافظی از دنیای ترانه سرایی! برای سرودن، از زبانِ معیار به زبان محاوره روزگار خود کوچ می کند:

توو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی/ دیگه هرچی می بینم، دارن رنگِ خیالی

با من یه آشنا نیس، با من یه هم صدا نیس/ دیگه یه همزبونی با من غیر از خدا نیس...[12]

بیژن ترقّی نیز از هم دوره ها و هم سبک های معینی بود. آثار بسیاری با ترانه بیژن ترقی ساخته شد که از جمله آن ترانه معروفِ "شهزاده" بر ملودی همایون خرّم است:

دیدم توو خواب وقتِ سحر/ شهزاده ای زرّین کمر

نشسته بر اسب سفید/ می اومد از کوه و کمر

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش...[13]

و تورج نگهبان اثر معروف "از من بگذر" را بر ملودی همایون خرّم می نویسد:

غمگین چو پاییزم، از من بگذر/ شعری غم انگیزم، از من بگذر

سر تا به پا عشقم، دردم، سوزم/ بگذشته در آتش شب چون روزم...[14]

و بهادر یگانه ترانه "رسوای زمانه" را بر ملودی خرّم نوشت:

شمع و پروانه منم/ مستِ میخانه منم/ رسوای زمانه منم/ دیوانه منم....[15]

کریم فکور نیز بر ملودی همایون خرّم "غوغای ستارگان" را نوشت:

امشب در سر شوری دارم/ امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم/ رازی باشد با ستارگان...[16]

و برآهنگ اکبر محسنی با صدای نازنین غلامحسین بنان ترانه "الهه ناز" را نوشت:

باز، ای الهه ناز، با دل من بساز، کاین غمِ جانگداز برود ز برم...[17]

و هما میرافشار ترانه " گلپونه ها" را نوشت:

گلپونه های وحشی دشت امیدم، وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

من مانده ام تنهای تنها...[18]

و اینگونه ترانه سرایان و تصنیف سازان به صورت جدّی به عنوان یک ژانر ادبی تاثیرگذار، پا به عرصه ای تازه در موسیقیِ باکلام گذاشتند. این آثار بخش بسیار کوچکی از همکاری هایی است که در آن مثلث خواننده، آهنگساز، ترانه سرا در ساخت اثر و ماندگاری آن دخیل بوده اند. آنچه مشخص است تحوّلی است در ترانه که در دهه سی و چهل شاهد آن هستیم و بصورت تیتر وار در اینجا به آنها اشاره می کنم:

1. مضمون پردازی و تصویرسازی ها از حالت انتراعی و سورئال به سمت عینی، واقعی و رئال حرکت کردند.

2. زبان سرایش ترانه ها از حالت معیار و قُدمایی به محاوره و گفتگوی روزانه مردم تغییر کرد.

3. مثلث خواننده، آهنگساز، ترانه سرا و هرکدام با ژانر هنریِ مستقل از یکدیگر، به عنوانِ یک تخصّصِ هنری تشکیل شد.

4. رسانه های جمعی، صدا و تصویر هنرمندان را به دورترین نقاط ایران و حتا خارج از کشور در مدتی کوتاه رساندند.

امّا هنوز ترانه استقلال خود را کامل به دست نیاورده بود. این بخش، نقلِ قول هایی است از حافظه استاد محمدعلی بهمنی در گفتگویی که با ایشان داشتم؛ در موردِ اتفّاقات دهه چهل و پنجاه در شورای شعر و موسیقی رادیو:

"دکتر نیّرسینا ریاست شورای شعر و موسیقی را بر عهده داشت و ابتهاج مدیریت برنامه "گلها". هردو خاصّه نیّرسینا اعتقاد داشتند فقط و فقط کلام باید روی ملودی آهنگسازان گذاشته شود و اگر کلامی قبلا سروده شده و بعد روی آن ملودی بگذارند فاقد ارزش و اعتبار بوده و پذیرفته نیست. آهنگسازان فقط اجازه داشتند روی غزل های از پیش سروده شده آهنگ بگذارند. به ترانه سرایان و تصنیف سازان همچنان می گفتند که "شما شاعر نیستید، تصنیف سازید!" بعد از نیّرسینا آقای جهانبانو (مطمئن نیستم این اسم را درست به یاد بیاورم) ریاست شورای شعر و موسیقی را بر عهده گرفت. در کنار شورای اوّل که ترانه را خارج از آنچه روی ملودی سروده نشده است، نمی پذیرفتند، شورای دوّمی را با کارشناسی فریدون مشیری، یدالله رویایی، سیمین بهبهانی، نادر نادرپور تشکیل داد تا در این میانه ترانه هایی که ارجی دارند نیز برای ملودی گذاری روی آن ها مصوّب شود. پس از این شورا جهانبانویی شورای سومی را تشکیل داد با کارشناسی شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز تا فقط ترانه های مکتوب را بررسی کنند."

از این نقطه به بعد ترانه پا به دنیایی تازه می گذارد. دنیایی متفاوت در زبان و ساختار و بافتار؛ متفاوت در اسلوب ها و مضامین پیش از خود و این نقطه عطفی در جریان ترانه و ترانه سرایی ایران بود. جریانی که آن را "ترانه نوین" می نامند...

 

[1]. آلفرد ژان باتیست لومر(Alfred Jean-Baptiste Lemaire) موسیقیدان نظامیِ فرانسوی که در سال ۱۲۴۷ هجری خورشیدی در زمان پادشاهی ناصرالدین‌شاه قاجار (۱۲۲۶۱۲۷۵ه‍. خ) به ایران آمد تا به دانشجویانِ بخش موسیقی دارالفنون آموزش دهد.

[2]. سرگذشت موسیقی ایران. روح الله خالقی. نشر صفی‌علی‌شاه.

[3] . تاریخ موسیقی ایران. روح انگیز راهگانی. نشر پیشرو

[4] . همان.

[5] . تاریخ تحلیلی شعر نو. شمس لنگرودی. نشر مرکز.

[6] . اشاره دکتر کدکنی به: مهدی اخوان ثالث(م.امید.). "عینیت و ذهنیت" مجله آرش، شماره دوم و "هماهنگی ترکیب" مجله هیرمند، شماره سوم ویژه نیما.

[7] . با چراغ و آینه؛ در جستجوی ریشه های تحول شعر ایران. دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی. نشر سخن.

[8] . گویند ققنوس هزارسال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید و او را جفت نمی باشد و موسیقی را از آواز او دریافته اند. (برهان)

[9] . عالی جناب مهربان ترانه. ایرج دیهمی. ج 2. نشر نگاه.

 

ارسال کننده مقاله : احمد امیرخلیلی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.