ترانه، فرزند ادبیات یا موسیقی؟ (بخش دوم) / احمد امیرخلیلی



بخش دوم.

هرکلامی خارج از این استاندارد و ویژگی ها تنها به صِرف اینکه عاطفه ای دارد یا تخیلی در آن است، زبان، فرم یا آهنگ خاصی دارد را نمی توان شعر نامید و در زُمره نظم یا نثر قرار می گیرد. نظم به این معنا که کلمات تنها بر روی وزن بدون دارا بودنِ هیچ یک از عناصر شعری چیده شوند (بعد مفصّل در مورد این موضوع که در ترانه و کلام همراهِ با موسیقیِ روزگار ما نمونه های بسیاری از این دست وجود دارد که تنها نتیجه چینش کلمات است و ترانه نیستند، صحبت خواهم کرد.)؛ برای نمونه ادبیات فولک و کوچه بازاری ما مملو از این دست نظم هاست:

به کس کسونش نمی دم/ به همه کسونش نمی دم

به مرد پیرش نمی دم/ به راه دورش نمیدم[1]

یا:

اربابِ خودم سلام علیکم/ ارباب خودم سرتو بالا کن

ارباب خودم بُز بُز قندی/ ارباب خودم چرا نمی خندی[2]

و اما برای مثال نثر و متن که الی ماشاالله در روزگار ما و در فضای مجازی (البته که متاسفانه این روزها به نشرهای جدی هم راه پیدا کرده اند) عده ای متن های دم دستی را به بهانه شعر سپید مرتکب می شوند به وفور می شود نوشت و...! برمی گردیم به شعر!

حال با شناختِ اینکه شعر باید چه ویژگی هایی را داشته باشد سوالی که بوجود می آید این است: کیفیت این ویژگی ها و عناصر شعر در چیست و چگونه مورد ارزیابی قرار می گیرد؟ مثلا نمی توان عاطفه شعر سعدی را مبنا قرار داد و با آن شعر فروغ فرخزاد را در مظان نقد گذاشت! نگرش های زیبایی شناسانه قرن ششم، هنجارهای فرهنگی، محدودیت های اجتماعی، ویژگی ها و تعصبات مذهبی و... قطعا متفاوت با قرن حاضر است. با معیار قرار دادن قرن حاضر هم نمی شود گذشته را در ترازوی نقد گذاشت. همه این اختلافِ ویژگی ها تنها در عنصر عاظفه بود، این اختلاف در شکل و فرم و زبان و تخیل و موسیقی، بیشتر و جدی تر است چرا که عواطف انسانی در طول این چند قرن اخیر زیاد دستخوش تغییر نشده است[3] اما نوع برخورد و شیوه به نمایش گذاشتنِ این عواطف در زبان و فرم و شکل قطعا متفاوت شده است. بواسطه همین اختلاف ها سه ویژگی دیگر را نویسنده این سطور برای شعر قائل می شود با عنوان های: زمان، مکان و فرهنگ.

1. زمان: نه به معنای ساعت و روز و قرن، به معنای اینکه کیفیتِ شعر بستگی به نزدیکیِ شاعر نسبت به اسلوب ها و ویژگی هایِ زمانِ خودش دارد. هرچه شاعر شناخت دقیق تری نسب تحولات ساختاری، بافتاری، فرمی، زبانی و... از شعر زمانِ خودش داشته باشد و با شعر خود بتواند آن را بهتر به نمایش بگذارد، به ذاتِ هنر و خصوصا شعر بیشتر نزدیک می شود. این سخن به این معنا نیست که شاعر مثلا در قرن حاضر تنها به سرودن شعر سپید یا نیمایی بپردازد بواسطه اینکه قالب و گونه شعری نزدیک تر به زمانِ اوست و از سرودن غزل و قصیده و قطعه و مسمط و دیگر قوالب و گونه های ادبی دوری کند! نه ابدا؛ منظور مرز بین کهن و کهنه سرودن است. همچنان عده ای در قوالب کلاسیک آثاری را می سرایند که از هر شعر سپیدی بروز تر، همسو تر و نزدیک تر به زبان و فرم زمان خودشان است. برای مثال این ابیات مثنوی سیدحسن حسینی را ببینید:

این زمان شلاق بر باور حکومت می کند/ در بلاد شعله، خاکستر حکومت می کند

تیغ آتش را دگر آن حدّت موعود نیست/ در بساط شعله ها آهی به غیر از دود نیست

دود در دود و سیاهی در سیاهی حلقه زن/ گِرد دل ها هاله هایی از تباهی حلقه زن

اعتبار دست ها و پینه ها در مرخصی/ چهره ها لوحِ ریا، آیینه ها در مرخصی[4]

 

یا این ابیات از غزل حسین منزوی:

دورانِ شکوهِ باغ از خاطرمان رفته است/ امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا که هدر دادیم آن ذاتِ گرامی را/ تیغیم و نمی بُریم، ابریم و نمی باریم

ما خویش نداستیم بیداریمان از خواب/ گفتند که بیداریم! گفتیم که بیداریم!

من راه تو را بسته تو راه مرا بسته/ امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم[5]

و بسیاری از این دست موارد که مضامین متعالی اجتماعی و عاشقانه و عارفانه در قوالب کلاسیک و کهن ما توسط شاعران همچنان با کلمات و ترکیبات تازه و بدیع به رقص می آیند و چشم ها را خیره می کند امّا در آن سوی این اتفاق، عده ای هنوز با محتسب و واعظ و لعل و... به فکر چینش کلمات و از نو سرودن مضامین تکراری هستند. مَخلص کلام اینکه "شعر و شاعر باید زبانِ زمانِ خودشان باشند."

 

2. مکان: به معنای فضا و منطقه ای که شاعر با شعرش برای خود می سازد، آنچه که می تواند بعنوان بخشی از امضایِ شاعر در اثر او از آن نام برد، نقطه ای که شاعر در شعر خود ایستاده و تنها متعلق به خودِ اوست، منظره ای که نه قبل از او و نه بعد از او کسی می تواند به ظرافت کلامش به نمایش در آورد. آنچه که امپراطوری شعرش را در آن تشکیل می دهد و از آن نقطه که مربوط به نوعِ خاصِ جهان بینی اوست، تمام اتفاقات پیرامونش را با نگاه شاعرانه از نظر می گذراند تا به کشف تازه خود برسد. اکثراً شاعرانی که جای خود را در شعر پیدا کردند، نادره زمان خود شدند. هرچه دایره نگاه شاعر مرزهای بیشتری از عواطف و تخیلات بشری را در خود جای دهد، کیفیت کلام و نفوذ شعر او به همان اندازه در میان خواص و عوام گسترش خواهد یافت.

 

3. فرهنگ: فرهنگ یا به معنایِ مورد نظر ما آنچه در جامعه خط قرمزهای فرهنگی می نامیم. خط قرمزهای فرهنگی را به دو شکل می توان دسته بندی کرد:

الف. آنچه باید یا نباید گفت.

ب. آنچه نمی گذارند و نمی خواهند بگوییم.

در واقع آنچه بصورت عُرف در رفتار و گفتار هنر وجود دارد و بصورتِ قانونی نانوشته، خارج از دایره معنایی و مفهومی ذات هنر است. مواردی چون ترویج خشونت، دروغ، حسادت، کبر و... هرآنچه که از ازل تا ابد و از منظر تمام جوامعِ بشری و اندیشه های انسانی خارج از دایره اخلاق و انسانیت است را در زُمره "نباید گفت ها" قرار می دهیم و متضاد این موارد همچون دوستی، صلح، آرامش، حقیقت و... در دایره "باید گفت ها" قرار می گیرد. این ابتدایی ترین وظیفه شعر و شاعر در قبال هنر است اما وظیفه دوم شناخت نبایدهایی است که نه از عُرف جامعه بلکه بواسطه هجو و یا به خطر افتاد جریان های زر و زور و تزویر بعنوان خط قرمزهای مصلحتی، سفارشی و فرمایشی معرفی می شود. اینجاست که هنرِ هنرمند بالاتر از هرگونه محدودیت های ساختگی است، آنچه که او را از جریان های شبه روشنفکرانه افراطی خواص و تحجر و تخدیر عوام جدا می کند شناخت چنین مرزهایی است. برای مثال حافظ در قرن ششم با زبان رندانه خود چنین با تزویر برخورد می کند:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند/ چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/ توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند...[6]

 

و نیز ایرج میرزا اینگونه تزویر و عوام زدگی را هجو می کند:

در سردر کاروانسرایی تصویرِ زنی به گچ کشیدند/ ارباب عمائم این خبر را از مُخبر صادقی شنیدند

گفتند که وا شریعتا خلق، رویِ زن بی نقاب دیدند/ آسیمه سر از درونِ مسجد تا سردر آن سرا دویدند...[7]

 

و همچنین اخوان ثالث اینگونه از تزویر به تنگ می آید و سخن می راند:

پهلوانِ هفت خوان اکنون

طعمه ی دام و دهانِ خوانِ هشتم بود

و می اندیشید

که نبایستی بگوید هیچ

بس که بی شرمانه و پَست است این تزویر!

چشم را باید ببندد، تا نبیند هیچ

بس که زشت و نفرت انگیز است این تصویر...[8]

 

آنچه مشخص است ارزش های اخلاقی این سه شاعر در سه دوره مختلف تاریخی تغییری نکرده و تزویر به عنوان یک رذیلت اخلاقی همچنان مورد تکفیر قرار می گیرد؛ آنچه مورد توجه است هرسه یک معنا را مدنظر داشته اند ولی با جهان بینی، زبان، اسلوب ها و ظرفیت های فرهنگی زمان خود قلم زدند، اهرم های فشار باعث نشده است شاعر سکوت کند و از آنچه مورد نقد اوست، سخنی به میان نیاورد. قرن هاست که جریان های مزوّر همه تلاش خود را برای محکم کردن جای پای خود در ذهن عوام بکار بسته اند ولی شاعر و شعر او برای مقابله با این رذیلت اخلاقی تمام قد ایستاده است تا تبدیل به فرهنگ و هنجاری پذیرفته شده نشود؛ تلاش او و هنرش همه در جهت آگاهی توده ی عوام جامعه است. این تنها یک نمونه از هزار رذیلت اخلاقی بود که شعر و شاعر به عنوان وظیفه هنری، به فراخور زمان خود از آن سخن گفتند و همین دلیلِ کیفیتِ شعر آنها و ماندگاریِ این شاعران است.

پس از شناخت شعر می توان با این سه ویژگی "زمان" یا هم تنیدگی شاعر با روزگارش، "مکان" یا وسعت جهان بینی شاعر نسبت به اتفاقات پیرامونش و "فرهنگ" آنچه میزان آگاهی و توانایی شاعر در تحلیل نیازها، ضعف ها و قوّت های اخلاقی و رفتاری جامعه اوست تا به نمایش بگذارد، عیار و امتیاز شعر و شاعرش را مشخص کرد...

 

[1] . تحلیل وزن شعر عامیانه فارسی. امید طبیب زاده. نشر نیلوفر.

. همان.[2]

. هنوز هم ما با این بیت سعدی از صلح سخن می گوییم: بنی آدم اعضای یکدیگرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند...[3]

. سفرنامه گردباد. سیدحسن حسینی. نشر انجمن شاعران ایران. [4]

. از ترمه و تغزل. برگزیده شعر: حسین منزوی. نشر روزبهان.[5]

. دیوان حافظ براساس نسخه قزوینی-غنی. به اهتمام جهانگیر منصور. نشر دیدار.[6]

. دیوان ایرج میرزا. به اهتمام دکتر محمدجعفر محجوب. نشر اندیشه. [7]

. گزینه اشعار مهدی اخوان ثالث. نشر مروارید.[8]




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احمد امیرخلیلی
دیدگاه ها - ۱
علی روح افزا » پنجشنبه 02 اسفند 1397
درود بر شما ، بسیار آموختم پاینده باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.