شاعرانگي هاي بيهقي / ارمغان بهداروند



تاريخ هم چون رودخانه اي است كه در بستر ذهني مولف خود جريان مي يابد و نقش و رنگ مي گيرد و بازآفريده مي شود . فراموش نبايد كرد كه در اين آفرينش اگر چتر واقعيت بر عرصه ي توليد اثر گشوده شده باشد ، محصول نهايي مي تواند ضمن تعريف رسالت تاريخي خود كه بازآفريني صادقانه ي كنش هايي است كه اتفاق افتاده اند ، به عنوان آيينه ي تاثيرپذيري آيندگان از گذشته معرفي شود . به گواه خود تاريخ و تاريخ نگاره هايي كه بر جاي مانده اند زيباترين نقش و رنگ هايي كه در جريان اين رودخانه نمود پيدا كرده اند در بستر ذهني مولفيني رخ داده است كه به مدد توانمندي هاي ذهني و گوهره ي خلاق خود توانسته اند اثري منطبق با واقعيت هاي دنياي محسوس كه از آميزه هاي هنري سود مي برد بيافرينند . مولفين تاريخ تا آن جا كه بنا بر خواست وخيرانديشي و نه بر اساس امر و الزام و وظيفه ، در ثبت اوضاع و احوال روزگاري ، قلم به دست گرفته اند توانسته اند واقعيت عصر خود و ماقبل خود را به كمك ابزار دهني هم چون كتيبه هايي استوار و خاطره انگيز ، حيات ببخشند . به هر نوع هر اثري پيش از توليد ، از صافي ذهن مولف خود مي گذرد و بي شك اين ذهنيت به عنوان عاملي اثربخش در اعتبار آن آفرينش واقع خواهد شد . از اين ميان مي توان نتيجه گرفت كه بازآفريني تاريخ و تحقق ماندگاري آن توسط نويسندگاني رقم خورده است كه علاوه بر برخورداري از تجربه مستقيم و ملموس رخ دادها و يا با واسطه ي آن ها ، از ظرفيت هايي هم چون آشنايي با ديگر علوم ، تسلط بر زبان متداول عصر خود و پتانسيل هاي ذاتي آن و برخورداري از استعداد هنري سود برده اند .  در تاريخ ادبيات فارسي و در گستره ي نثر كهن ، تاليفات تاريخي از موقعيتي ويژه برخوردارند . هر چند درون مايه ي اين كتب ، روايت تاريخ ايران در دوران مختلف بوده است اما در بطن اين روايت مي توان به آداب  و رسوم و خلق و خوي ايرانيان ، توجه به مفاخر و توانايي هاي خود نيز دست يافت . در حقيقت بخش مهمي از گنجينه ي ادبيات فارسي را كه اتفاقاً بسيار كم تعداد هستند را همين كتب تاريخي شامل مي شود كه از مهمترين آن ها مي توان به كتب تاريخ بلعمي ، تاريخ سيستان ، تاريخ طبري و تاريخ بيهقي اشاره نمود . از اين ميان تاريخ بيهقي به جهت آميزش با شگردهاي بلاغي و خلاقيت هاي هنري در ارتفاعي بيشتر از ديگر تاليفات تاريخي قرار دارد و به عنوان برترين نموه ي نثر مرسل  در ادبيات فارسي از او نام مي برند . ابوالفضل بيهقي مولف ارجمند اين كتاب با درك درست زمان تاريخ تاليفي خود در جايگاه يكي از بلندمرتبگان دربار محمود غزنوي – دبير و نويسنده ديوان رسالات دربار غزنوي – به خلق دوراني از تاريخ ايران همت مي گمارد كه سرشار از پريشان روزگاري و فريبكاري درباريان و وابستگان است . بخش عمده اي از موفقيت و ارزش كار بيهقي ، مرهون شغل او در دستگاه حكومتي بوده است كه از جمله مشاغل خطير و با پيش نياز معرفتي ديگر علوم از آن نام برده مي شود . شغل دبيري در روزگار بيهقي از جمله پيشه هاي ارجمندي بود كه به قول فردوسي مردِ افكنده از او به مقام بلند مي رسيد و گنج بي اندازه مي يافت . فردوسي ارزش ها و شرايط دبيري را چنين باز مي نمايد :      

دبيري بياموز فرزند ر/ چو هستي بود خويش و پيوند را/ دبيري رساند جوان را به تخت/ شود ناسزا زو سزاوار تخت/ دبيري است از پيشه ها ارجمند/ وزو مردِ افكنده گردد بلند/ چو با آلت و راي باشد دبير/ نشيند بر پادشاه ناگزير / تن خويش را گر بدارد به رنج/ بيابد بي اندازه از شاه گنج/ بلاغت چو با خط فرازآيدش/ به انديشه معني فراز آيدش/ ز لفظ آن گزيند كه كوتاه تر/ به خط آن نمايد كه دلخواه تر/ خردمند بايد كه باشد دبير/ همان بردبار و سخن يادگير

با توجه به بيان فردوسي و شرايطي كه او براي دبيري برمي شمارد ، بي شك كسي بدون شايستگي و دارا بودن امتيازات خاص اين هنر بدان مقام رفيع نمي رسيد لذا دبيري شايد از مشاغل معدودي باشد كه بدون داشتن صلاحيت و لياقت هاي علمي دست يافتن بدان ميسر نبود چه رسد به اين كه كسي به مقام والاي رذياست ديوان انشا برسد و كتابي در آداب و رسم نگارش و كتابت بنويسد (1) در تاريخ بيهقي با نويسنده اي روبرو هستيم كه ضمن اشتغال در ديوان رسالت دستگاه غزنوي كه امور مهمي چون انشاي نامه هاي حكومتي و تحرير اتفاقات را برعهده داشته است و عموم تاريخ خود را يا به مدد حضور خود در چنان جايگاهي به چشم ديده است و يا به واسطه ي معتمدي و كتاب معتبري به رشته ي تاليف درآورده است كه همه ي اين موارد از امتيازات منحصر به فرد اين تاريخ مي باشد كه به اين مهم نيز مي توان مطالعه و تحقيق بيهقي در اخبار و كتب عصر خود را اضافه نمود : 

در اخبار ملوك عجم خواندم ترجمه ابن مقفع كه بزرگتر و فاضل تر پادشاهان ايشان عادت داشتند ... (ص159)

من كه بوالفضلم كتاب بسيار فرونگريسته ام خاصه اخبار و از آن التقاط ها كرده ....(ص 241) 

 اين نويسنده با بهره گيري از توانمندي هاي مورد اشاره و نيز استعداد بلاغي خود ، واقعيت هاي تاريخ خود را از آيينه ذهن خويش مي گذراند و به تاريخ خود ارزش هنري خاصي مي بخشد . مي دانيم كه خيال شاعرانه ، محصور در وزن و مفهوم شعر منظوم نيست . بسياري از تصرفات ذهني مردم عادي يا نويسندگان در محور همين خيال هاي شاعرانه جريان دارد . وقتي در تذكره الاولياي عطار مي خوانيم : به صحرا شدم عشق باريده بود و زمين تر شده بود چنانك پاي مرد در گلزار فرو شود پاي من به عشق فرو مي شد . اين تصرف ذهني گوينده در اداي معني كه عشق را كه مفهومي است مجرد و از حالات دروني انسان و گوشه اي از حيات رواني بشر ، با گوشه اي از طبيعت كه باران است پيوند داده و حاصل اين ارتباط يعني كشف اين لحظه و نمايش بيداري خود نسبت به آن مفهوم شعري است كه در قالب نثر بيان شده است يعني عنصر اصلي شعر و بيان شاعرانه در آن هست. با تورق تاريخ بيهقي مي توان نمونه هاي بسياري را برشمرد كه تجربيات مولف با بهره مندي از ذهن شاعرانه ي خود و استعانت از آن ، تاريخي تاريك را هم چون تابلويي زنده و روشن به كتابي ارزشمند تبديل نمود تا آن جا كه در اين كتاب مي توان به قطعاتي برخورد كه ‌» از حيث بلاغت سند لياقت زبان فارسي محسوب مي شود» نثر تاريخ بيهقي كه در ادامه نثر دوره سامانيان مي باشد با حفظ مختصاتي از قبيل سادگي مبتني بر فخامت و همنشيني نثر با شعر ، آيات ، امثال و استفاده از برخي ظرفيت هاي زبان عربي توانسته است به عنوان يكي از شاهكارهاي ادبيات فارسي خود را تثبيت نمايد .  بيهقي در نثر نوشتاري خود با اصرار در كاربرد واژگان فارسي تا حد امكان توانسته است ضمن حفظ بسياري از اين واژگان ، از زيباترين و صيقلي ترين آن ها كه در آهنگين نمودن نثر تاريخش موثر واقع شود استفاده نمايد . گويي بيهقي در اين شرايط به شاعري مي ماند كه با وسواس خاطر و با رعايت اصل همنشيني واژگان به شرط سود رساني به هم و در نتيجه به متن و با توجه به بارآوايي و معنايي واژگان ، سعي در انتقال ذهنيت با تمام ظرفيت زباني خود دارد . واژه گزيني بيهقي قدرت تخيل او بر زبان و توانايي تخيل او را به عرصه ي ظهور مي رساند . واژه گزيني معمولاً بر پايه دو معيار صورت مي پذيرد:

1.تناسب با مضمون ، فضا و نظاير آن

2. تنوع به منظور حفظ و تقويت انگيزه و علاقه در مخاطب

در واژه گزيني بيشتر تاكيد مولف از يك سو بر ايجاد تناسب لازم با محتوي اثر و فرم و فضاي آن مي باشد و از ديگر سو در راستاي علاقمندي مخاطب كه متاثر از تنوع واژگاني مي باشد صورت مي گيرد . از اين روست كه مي توانيم يكي از عناصر لياقتمندي شاعران نام دار را در دارا بودن همين كليد دانست . بيهقي در متن تاريخي خود توانسته است به مدد همين كليد ، ضمن ايجاد تناسب لازم در همراه نمودن پر اشتياق خواننده ي خود موفق عمل نمايد :

و لكن خوردني بود با تكلف و نقل هر قدح بادي سرد كه شراب و نشاط با فراغت دل رود و آن چه گفته اند غمناكان را شراب بايد خورد تا تفت غم بنشاند بزرگ غلطي است ...(ص39)

جهان خوردم و كارها راندم و عاقبت آدمي مرگ است (285)

خواجه بوسهل زوزني چند سال است تا گذشته است و به پاسخ آن كه از وي رفت گرفتار (ص275)

و اگر ديد و چشيد (ص276)

خوشك خوشك مي ميخورد و نرمك نرمك سماعي و زخمه يي و گفتاري مي شنيد (ص644)

پس مشتي رند را سيم دادند كه سنگ زنند و مرد خود مرده بود كه جلادش رسن به گلو افكنده بود و خبه كرده  (ص289)

و مادر حسنك زني بود سخت جگرآور (ص292)

دكتر خليل خطيب رهبر با اشاره به شيوه ي سهل و ممتنع بيهقي هنرنمايي او را در به گزيني واژه ها و كاربرد واژگان شيوا را با ذكر نمونه هايي عنوان نموده است :

آرام گونه، بالاگونه، بي اندام، تن آسان، جگرآور، خرده مردم، خلق گونه، ريشاريش، گردن آورتر ، خوابك ، ترگونه ، درازآهنگ ، چمن باغ ، دادگان ، دست گراي ، شهربند ،طليعه گاه ، شبگيران ، مرغ دل ، گرگ آشتي ، ناچاره ، نيست همتا ، نيك اسبه ، سخت سري ، درنارسيده ، زهر خنده ، زيرك ساز ، فراروي تر ، كفشگر ، مراد گونه ، ناشيرين و ..

هر چند بيهقي با تاثر از نثر دوره ماقبل خود سعي در موجز نويسي دارد اما با نگاهي به ساختار شعر وتوجه به موضوع اقتصاد كلمه در آن بهتر مي توان به ارزش كار بيهقي دست پيدا كرد . در عرصه شعر ، فشرده نمودن محتوا و فضاي آفرينش شعر با استفاده از مناسب ترين واژگان كه ضمن هماهنگي با زبان غالب اثر و اثربخشي لازم ، امكان انتقال تراوشات ذهتي مولف را به نحوي غني شده فراهم آورد از شايستگي هاي يك اثر محسوب مي گردد. يكي از وظايف شاعر غني كردن زبان از طريق نوشتار است .او مي تواند با دادن معاني و مفاهيم تازه و حتا كاربردهاي نوظهور به گسترش و عمق واژگاني و تركيبات آن ياري برساند. با بررسي آثار شاعران برجسته مي توان نمونه هاي موفقي از اين خصيصه را مثال آورد :

*آخرين برگ سفرنامه ي باران اين است/كه زمين چركين است ( شفيعي كدكني )

*سلاخي مي گريست/به قناري كوچكي دل باخته بود (احمد شاملو )

*در كوچه باد مي آيد/اين ابتداي ويراني است (فروغ فرخزاد )

*هست شب يك شب دم كرده و خاك/رنگ رخ باخته است (نيما يوشيج )

*نام تمام مردگان يحيي است (م. سپانلو )

در تاريخ بيهقي رفتار واژگاني مولف و چيرگي او بر ظرفيت هاي زبان چنان انتظامي را در پاره هايي از متن ايجاد نموده است كه ناخواسته از امتيازات خاص شعر سود مي برد . كاربرد غنايي واژگان و تركيبات اين متن در زمينه ي خشك روايت هاي تاريخي به تجسم بخشيدن و اقناع مخاطب كمك بسياري مي نمايد و شايد از همين روست كه مي توان در خواندن اين تاليف تاريخي نيز دچار نوعي حس رضايمتندي هنري شد و با اشتياق فراز و فرودهاي اين بخش از تاريخ آشفته ي ايران زمين را پيگير بود . بديهي است كه كيفيت اين اشتياق بي ملاحظه ي افسون پنهان مانده ي شعر در رگارگ متن اين كتاب نه چندان بود كه اكنون از آن مي توان استحصال نمود . در اين حال است كه غلبه ي وسوسه هاي زباني ما را در همراهي با تاريخي كه واقعيات محض را چنان كه بوده اند روايت نموده است ياري مي نمايد . نثري مستقل كه به تعبير ملك‌الشعراي بهار، از قيد ترجمه بيرون آمده و قدري نمك شعر بر آن پاشيده شده است (1)  

قلم را لختي بر وي بگريانم (ص909)

و بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب امير حسنك يك قطره آب بود از رودي (ص277)

برخواند و لختي تاريكي در وي پديد آمد (ص9)

اين بنده را اين سعادت بسنده است كه در خشنودي خداوند گشته است

فرمان داد تا آن بنده گنهكار كه عفو خداوند او را زنده گردانيد (ص26)

خداوند كريم است و شرمگين و چون ببيند شايد كه نپسندد كه تو در آن درجه خمول باشي و به روزگار اين كار راست شود . (ص27)

فروغ فرخزاد در مقدمه ي يكي از گزينه هاي آثارش مي گويد : »براي من كلمات خيلي مهم هستند، هر كلمه اي روحيه ي خاص خودش را دارد». با تعمق در اين جمله فروغ و تعميم آن به نثر تاريخ بيهقي متوجه خواهيم شد كه توجه به روحيات واژگان نيز از جانب بيهقي رعايت شده است و در معماري متن خود به شكلي كاملاً محاسبه شده و انديشمندانه آن را ارائه نموده است . مهدي اخوان ثالث در بدعت ها و بدايع نيما در خصوص ضرورت توجه به واژه گزيني مثالي از شعر »كار شب پا» نيما مي آورد كه مناسب بحث ماست :

مي دمد گاه به شاخ

گاه مي كوبد برطبل ، به چوب

واندر آن تيرگي وحشتزا

نه صدايي است به جز اين كز اوست

هول غالب همه چيزي مغلوب  

نيما مي توانست به جاي واژه «هول» بگويد بيم ، ترس ، رعب ، خوف اما او گفته است هول ، زيرا هول اين جا بهتر و مناسب تر از همه ي كلمات هم وزن و يا نا هم وزني است  كه به جايش مي توانست بيايد . زير در هول خوف بيشتري است و هول مرطوب و شبناك و مه آلود و جنگلي است و اما خوف بيش تر بياباني و گورستاني است و در تنگناها و سرپوشيده ها بيش تر است و ترس سرد است و حال آن كه شب شب پاي ما گرم و مرطوب است 

با تعمق در آن چه كه اشاره شد و تعميم آن به نثر بيهقي متوجه خواهيم شد كه توجه به روحيات واژگان نيز از جانب بيهقي رعايت شده است و در معماري متن خود به شكلي كاملاً محاسبه شده و انديشمندانه آن را ارائه نموده است :

امير ماصي به غزنين روزي نشاط شراب كرد .

شرط آن است كه وقت گل ساتگيني خورند (ص519)

...كه محال است روباهان را شيران چخيدن (ص277)

و مادرش زره بروي راست كرد و ... مي گفت : دندان افشار با اين فاسقان (ص294)

...گفت : گاه آن نيامد كه اين سوار را از اين اسب فرود آورند (ص298)

در بسياري از عبارات بيهقي و ... شما به حالتي از اجتماع كلمات برمي خوريد كه در منتهاي تركيب و انتظام قرار دارند به حدي كه اگر كلمه اي پس وپيش شود و يا به كلمه اي مترادف خود تبديل شود آن سلطه و انتظام بهم مي خورد. نثر بيهقي نثري توصيف گراست و اين نثر توصيفي در كاليد تاريخ بيهقي جريان دارد . در عمق هر صحنه اي از روايات اين تاريخ به نويسنده اي برمي خوريم كه با اشراف بر موقعيت مكاني و زماني مي تواند شرح جزييات و چگونگي هر پديده اي را چنان كه هست ارائه دهد . نثر تاريخ بيهقي با چنين امكاني اشيا را از انحصار واژه رهايي مي بخشد و در سطر سطر تاليفش مي توان پديده شي وارگي را دريافت . رفتار رواني چنين متني بي شك به مشاركت ذهني و عيني مخاطب مي انجامد كه اين مشاركت به مدد تجسم بخشي به پديده ها به دست ميآيد . به عبارتي ديگر نتيجه ي مستقيم چنين توصيفاتي جان بخشيدن به صحنه هاي گوناگون با عبارات توصيفي كوتاه و جذاب مي باشد . در حقيقت بيهقي در روايت تاريخ خود سعي در به نمايش كشيدن وقايع مورد نظر خود دارد و تلاش مي كند ويژگي بصري متن خود را افزايش دهد . جوزف كنراد در مقدمه داستان »زنگي ي كشتي نارسيسوس » مي نويسد: كاري كه من در پي آنم اين است كه با قدرت كلمات مكتوب ، وادارتان كنم كه بشنويد كه حس كنيد يعني پيش از همه وادارتان كنم كه ببينيد. در توصيف گرايي بيهقي مي توان به شرح فضا و عوامل صحنه ي آن ، نماي نزديك و دور شخصيت ها ي داستان ، چگونگي لباس ها ، رفتار رواني مردم ، اماكن ، جايگاه استقرار شخصيت هاي لشگري و درباري ، زمان اتفاق ، دكور صحنه و ديگر موارد برخورد اين توصيفات چنان خاص و پويا ارائه مي شوند كه گويي وي با تولد هنري به نام سينما از قرن ها قبل آشنا بوده است اين مهم چنان برخوردار از واقعيت است كه شگردهايي سينمايي هم

چون نماي باز و بسته ، حركت دوربين ، فلاش بك ها و تدوين صحنه ها را مي توان در ارائه ي اين متن تاريخي به وضوح مشاهده كرد. نمونه هايي از اين قبيل :

حسنك پيدا آمد بي بند جبه يي داشت ، حبري رنگ با سياه مي زد ، خلق گونه و دراعه و ردايي سخت پاكيزه ، دستاري نشابوري ماليده و موزه ي ميكاييلي در پاي و موي سر ماليده زير دستار كرده اندك مايه پيدا مي بود (ص285)

در كوشك باغ عدناني فرمود تا خانه اي برآوردند خواب قيلوله را و آن مزمل ها ساختند و خيشها آويختند چنان كه آب از حوض روان شدي و به طلسم بر بام خانه شدي و در مزمل ها بگشتي و خيش ها را تر كردي (ص172)

و چون حسنك بيامد خواجه برپاي خواست چون اين مكرمت بكر همه اگر خواستند يا نه برخاستند ،بوسهل زوزني بر خشم خود طاقت نداشت برخاست نه تمام و بر خويشتن مي ژكيد . خواجه احمد او را گفت : در همه كارها ناتمامي ، وي نيك از جاي بشد.(ص284)

و اين پل ياميان در آن روزگار بر اين جمله نبود پلي بود قوي به ستون هاي قوي برداشته و پشت آن استوار پوشيده كوتاه گونه و بر پشت آن دو رسته دكان برابر يكديگر (ص416)

نيما يوشيج كه خود به عنوان يكي از معتقدان به روايت عيني و ذهني شعر مي باشد در بررسي اين موضوع در كتاب دو نامه خود چنين آورده است كه : نويسنده لازم است لوازم جلوه هاي مادي انديشه ي خود را در زمان ومكان پيدا كرده و به آن ها رنگ وضوح و اثر بدهد . نيما خود در پاره اي از شعرهايش با اتكا بر همين نظريه فضاهايي را خلق نموده است كه از نمونه هاي بي نظير توصيف عيني مي توانند باشند . نمونه هايي كه در آن مي توان خطوط زنده ي فضا و موجودات همان فضا ، اصوات و پديده هاي ممكن را مشاهده نمود:

مانده از شب هاي دورادور

بر مسير خامش جنگل

سنگچيني از اجاقي خرد

واندرو خاكستر سردي ( شعر )

و يا :

ماه مي تابد ، رود است آرام

بر سر شاخه اوجا ، تيرنگ

دم بياويخته ، در خواب فرو رفته ، ولي در آيش

كار شب پا نه تمام است هنوز (شعر كار شب پا )

آن چنان كه اشاره رفت نثر بيهقي از جنبه هاي بلاغي فراواني سود مي برد كه همين آميزش به طرز معجزه آسايي اسباب زيبايي و ملاحت و قرابت با مفاهيم ذهني او را فراهم آورده است . از آن جا كه جنبه هاي بلاغي  با اقناع حس زيباشناسي در حوزه ادبيات كاركرد خود را بازمي نماياند مي توان فنوني مانند تشبيه ، تمليح، استعاره و مجاز را نردباني براي اتصال به باريك انديشي ها و اشارات معنايي متون ادبي دانست  . سبك ادبي ،نگرشي احساسي و مخيل به جهان درون و بيرون است كه با زباني احساسي (عاطفي) و تصويري بيان مي شود (زباني كه عواطف گوينده را به شنونده و خواننده منتقل مي نمايد و بر ذهن او اثر مي نهد و حركتي ايجاد مي نمايد ). در چنين زباني معمولاً واژه ها و جملات در معناي عادي خود (ربان روزمره) به كار نمي روند (1) بيهقي اين رفتار زباني را در لايه هاي متن تاريخي اش مورد استفاده قرار داده است و از اين رهگذر مي توان به پاره هايي از اين متن به عنوان شعر نگريست . رفتاري كه با استفاده از آرايه هايي هم چون تشبيه ، استعاره ، مجاز ، كنايه و برخورداري از ويژگي بارز ايجاز توانسته است در بي بديل بودن اين نثر موثر واقع گردد .

و لكن خوردني بود با تكلف و نقل هر قدحي بادي سرد كه شراب و نشاط با فراغت دل رود . (ص39)

و نامه به امير دادند ، برخواند و لختي تاريكي در وي پديد آمد .(ص43)

تني چون سيم سفيد و رويي چون صد هزار نگار (ص288)

گفت : تو مردي مرغ دلي ، سر دشمنان چنين بايد (ص291)

و قلم را لختي بر وي بگريانم (ص598)

بزرگا مردا كه او دامن قناعت تواند گرفت و حرص را گردن فرو تواند شكست .(ص60)

روزگار او عروسي آراسته را ماند (ص75)

و چون بگفتي سنگ منجيق بود كه در آبگينه خانه انداختي (ص633)

به پايان آمد اين قصيده غرا چون ديبا ، در او سخنان شيرين با معني دست در گردن يكديگر زده (ص371)

لاجرم چون سلطان پادشاه شد اين مرد بر مركب چوبين نشست (ص278)

و حره ختلي عمتش خود سوخته او بود (ص189)

 
   

موسيقي كلام در اين كتاب, بيش از هر چيز, وامدار زبان خاص بيهقي و شناخت دقيق او از ارزش و تأثير حسي صامتها و مصوتهاست . دكتر شفيعي كدكني در كتاب ارزشمند موسيقي شعر چنين يادآوري مي نمايد كه گويا نخستين عاملي كه مايه ي رستاخيز كلمه ها در زبان شده و انسان ابتدايي را به شگفتي واداشته است همين كاربرد موسيقي در نظام واژه ها بوده است . هر مجموعه گفتار از مقداري عناصر آوايي و صوتي به وجود آمده است و اين مجموعه هاي آوايي و صوتي ممكن است با يكديگر يا بعضي از آن ها با بعضي ديگر توازن ها يا تناسب هايي داشته باشند . به تناسب امكاناتي كه در جهت اين توازن ها در يك مجموعه ي آوايي وجود داشته باشد و قابل تصور باشد انواع موسيقي قابل تصور است . با چنين چشم اندازي مي توان از هارموني تاثيرگذاري در لايه هاي بخي عبارات تاريخ بيهقي ياد كرد كه در هماهنگي و هم نشيني پاره اي كلمات در كنار يكديگر و تركيب آواهاي صوتي حروف ايجاد گرديده است . كلام بيهقي طنيني خاص دارد . آهنگين و گوش نواز و ساده و طبيعي و آبشار گونه است . او بهترين و تراش خورده ترين واژه ها را بر مي گزيند و به بهترين صورت تاليف مي كند . تعهد او در به كار بردن اين دو روش يعني انتخاب بهترين كلمات و تاليف بهترين بافت ها سبب مي گردد تا كلام او آهنگي موزون يابد و تحركي ويژه ي خود داشته باشد .

بسا رازا كه آشكارا خواهد شد در روز قيامت (ص548)

حاجب بزرگ مي گويد كه بيستگاني لشكر تا آخر سال به تمامي داده است و سخت ساخته اند (ص100)

چنان كه شير شكسته شو بيفتاد (ص194)

شير از درد و خشم يك جست كرد چنانكه به قفاي پيل آمد و پيل مي تپيد(ص195)

در ساعت بونصر بيامد و بيگاه گونه شده بود (ص601)

جهان خوردم و كارها راندم و عاقبت آدمي مرگ است (285)

فصلي خوانم از دنياي فريبنده به يك دست شكر پاشنده و به ديگر دست زهر كشنده ، گروهي را به محنت آزموده و گروهي را پيراهن نعمت پوشانيده ... (ص512)

اگر به خود باشيد شما رابنوازيم و به سزا باشيم (ص116)

 
   

از ديگر ويژگي هاي نثر بيهقي مي توان به كاركردهاي فعل در بخش پاياني جمله اشاره كرد كه از شگردهاي شاعرانه و از بارزترين نمونه هاي تسلط شاعران در گستره ي توسعه ي كلام است . كشف ظرفيت و توان فعل مي تواند نتيجه بلافصل اين ويژگي باشد و تاييد اين نكته كه نيروي انتقال مفاهيم بيشتر در فعل جمله تعبيه شده است .

بونعيم دوازده بخورد وبگريخت (ص223)

مگر قومي كه از اهل و خويش او بودند كه با وي ثبات خواستند كرد در جوشن و زره و مغفر و سلاح غرق بودند (ص295)

و روز را مي بسوخت (ص191)

نمونه هايي از اين دست علاوه بر اشارات فوق مي تواند نوعي ايجاز را در متن وارد نمايد كه ضمن فشرده نمودن خط طولي جملات و عبارات و دسترسي سريع تر به آن چه كه در ذهن مولف جريان دارد ، شكلي از مشاركت فعال مخاطب را در تدوين ذهني متن پيشنهاد مي دهد كه ضمن غافلگيري در خصوص عدم پيش بيني روال متن، در ارتفاع بخشيدن به اوج تخيل موثر واقع مي شود ، شكلي كه در شعر امروز توانسته است كاركردي فوق العاده از خود بر جاي گذارد :

به جستجوي تو بر درگاه كوه ( مي گردم و ) مي گريم (احمد شاملو)

در متون خلاق ادبي ، بحث ازابن حدود پيش تر مي رود ، به حدي كه گفته اند سبك ادبي بر اثر عدول از هنجارهاي عادي كلام تحقق مي يابد يعني روابط كلام در محور هم نشيني يعني توالي و ترتيب كلام و ارتباط هر واژه با واژه ي پس وپيش خود ، از نظم معمولي خارج مي شود و قدرت پيش بيني خواننده در طي قرائت كلام براي حدس كلمات بعدي به صفر مي رسد . چنان كه شاعر مي گويد : ‹‹مي خواهم خواب اقاقي ها رابميرم ›› كه مقتضاي ظاهر و انتظار خواننده اين است كه شاعر به جاي بميرم ، ببينم گفته باشد . اما استعاره تبعيه يا فورگراندينگ بميرم ، تخيل مندرج در كلام را صدچندان كرده است .از ديگر مواردي كه مي توان به عنوان ارزش هاي شاعرانه ي نثر بيهقي افزود استفاده از گستره ي معنايي جملات و عبارات كنايه آميز و هم چنين اشارات مستقيم و تلويحي به داستان ها و استفاده از ضرب المثل ها مي باشد كه در نوع خود در ارزشمند تر نمودن اين متن موثر واقع گرديده اند . هر چند بايد اضافه نمود كه بيهقي در استفاده از ضرب المثل ها يا با توجه به خلاقيت ها خود تغييراتي را لحاظ نموده است يا جمله و عبارت او چنان از محتوايي عالي برخوردار بوده است كه در عوام به عنوان ضرب المثل باقي ماند هاست :

موي در كار او نتوانستي خزيد (ص624)

محال است روباهان را با شيران چخيدن (ص277)

دنداني قوي بديشان نمود (ص869)

گنجشك را آشيانه باز طلب كردن محال است (ص1053)

گرگ آشتي كردن (ص882)

به هر شكل بيهقي كار خود نموده است و آيندگان عصر او اينك ماييم و ادبيات امروز ناگزير از بررسي دوباره و كشف توان پنهان مانده و ظرفيت هاي ديگر اين ماندگار ارزشمند است و بي شك براي غني تر نمودن ادبيات  اين مرز و بوم راهي جز اين نيست .و افسوس آن كه از اين گنجينه ي بسيار گسترده اكنون اوراق اندكي باقي مانده است .

فهرست منابع :

  1. آينه بامداد / جواد مجابي
  2. بدعت ها و بدايع نيما يوشيج / مهدي اخوان ثالث / انتشارات توكا
  3. بيان و معاني / دكتر شميسا / نشر فردوسي
  4. تاريخ بيهفي / دكتر خليل خطيب رهبر / انتشارات مهتاب
  5. تاريخ بيهفي / رشته زبان وادبيات فارس / دانشگاه پيام نور/
  6. صور خيال در شعر فارسي / دكتر شفيعي كدكني / انتشارات آگاه
  7. مقدمه اي بر تاريخ بيهقي/ دکتر علی اکبر فیاض
  8. موسيقي شعر /دكتر كدكني/ انتشارات آگه

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ارمغان بهداروند
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.