اپراتور يا هنرمند؟ / ابراهیم اسماعیلی‌اراضی



 

از آنجا كه هنر و ادبيات، از جنس آگاهي هستند، عناصر آنها نيز نمی‌توانند با آگاهی بی‌نسبت باشند؛ یعنی باید هم از جنس آگاهی باشند، هم آگاهانه در کنار یکدیگر انتخاب شوند و هم به شكلي ساخته و پرداخته و به‌آيين، به بيان برسند. بخشي از اين آگاهي به شناخت‌ها و سلوك‌هاي جاني و علمي و معرفتي ما (فردی و جمعی) مربوط است و بخشي ديگر، در ورزيدگي‌هاي زباني ما تعبير مي‌شود؛ پس در این زمینه همان‌قدر که خمیره و استعداد، اهمیت دارد، علاقه و پشتکار نیز مهم است و همان‌قدر که باید به دیدن و کشف توجه داشته باشیم، لازم است که به آموختن و تمرین هم بپردازیم؛ پس یادمان باشد که اتفاق مهم در این عرصه، صرفا در تولید اثر رخ نخواهد داد. تک‌تک ما پیش از اینکه به تألیف فکر کنیم باید یاد بگیریم مخاطبان خوبی برای ادبیات باشیم؛ چراکه در این صورت می‌توانیم با درک و دریافت بایسته‌تری به مسیری که در پیش داریم، نگاه كنيم و آن را ادامه بدهیم. یکی از سرفصل‌های اصلی این پیش‌نیاز، شناخت عناصر ماهیتی ادبیات و شعر است. شاید خیلی از ما تصور کنیم می‌دانیم شعر چیست ولی اگر قرار باشد مثلا ۲دقیقه درباره‌ی آن حرف بزنیم، ناتوان باشیم و فقط به تکرار چند جمله‌ی مشهور عمدتا نادرست اکتفا کنیم. مثلا بسیار شنیده‌ایم که شعر را «بیان احساس» تعریف می‌کنند؛ تعریفی که اگرچه بخشی از شعر را در بر می‌گیرد، بسیاری از لوازم دیگر شعر را شامل نمی‌شود. یا مثلا بسیارانی روی رابطه‌ی «شعر» و «شعور» انگشت می‌گذارند بدون اینکه متوجه باشند اینجا «شعور»، بسیار فراتر از آداب معاشرت و فرهنگ اجتماعی و قراردادهایی از این قبیل است. دقیقا به دلیل مشترک‌بودن همین تعاریف و ذهنیت‌هاست که می‌بینیم سروده‌های بسیاری از سرایندگان، شبیه یکدیگر است؛ بدون اینکه کوچک‌ترین تشخص و تمایزی که نشانه‌ی حضور آن فرد در اثرش باشد، دیده شود. ما به عنوان کارورزان و علاقه‌مندان ادبیات، قبل از هر چیز باید بتوانیم شناخت خودمان را از این علاقه‌ی بزرگ اصلاح کنیم تا به قول نیما یوشیج به مرور، «طرز کار»مان عوض شود.

برای رسیدن به این پاسخ، بگذارید با یک مثال ملموس پیش برویم. یک نفر علاقه‌مند به یکی از صنایع دستی را در نظر بگیرید که استعداد و پشتکار کافی هم داشته باشد. اولین قدمی که چنین شخصی باید بردارد، این است که ابزار کارش را بشناسد و نحوه‌ی کار با آنها را یاد بگیرد (یا از استاد بیاموزد یا به تجربه، پیشرفت کند). قدم بعدی این است که در اجرای برخی اصول و الگوهای معمول، آموخته و ماهر شود. در قدم بعدی این شخص باید بتواند این الگوها را ترکیب کند، در کنار هم به اجرا برساند و به یک ساخت واحد تبدیل کند. در این مرحله به شرط آموختگی و ورزیدگی و دقت کافی، او یک اپراتور یا تکنیسین قابل اعتماد خواهد بود اما تردیدی نیست که تا وقتی دست‌به‌کار آفرینش نشود، نمی‌توان او را هنرمند دانست؛ چنان که مثلا از بین همه‌ی افرادی که نقشه‌ی قالی می‌کشند، بسیاری از آنان حتی اگر در اجرا استاد باشند، هنرمند محسوب نمی‌شوند؛ چراکه حتی در بهترین اجراها، فقط آنچه بوده را پس و پیش یا کم و زیاد می‌کنند نه اینکه به اتمسفر تازه‌ای قدم بگذارند، در آن نفس‌های عمیق بکشند، زبان باز کنند و نهایتا با صدای خودشان آواز بخوانند. نکته‌ی قابل تامل این است که قاعدتا اگر فرد به همان الگوهای تکراری مشغول باشد، کمتر دچار لغزش خواهد شد اما برای رسیدن به الگوهای جدید، نیاز به آزمون و خطا دارد؛ پس به قول معروف، «دورریز» کارش هم بیشتر خواهد شد اما در این بین، اگر بتواند اثری را به نتیجه‌ی نسبی هم برساند، تشخص و تمایز موجود در آن، چنان ارزشی دارد که حتی تعداد زیادی از آثار معمولی و متوسط نیز با آن همسنگ نیست. برای رسیدن به این تشخص و تمایز، تغییر بسامدی و ترکیبی اجراهای معمول، ثمری نخواهد داشت بلکه جوهره‌ای که باعث می‌شود اجزا در یک هستی جدید و واحد شکل بگیرند، اصل است. حالا می‌توانم بعد از این همه تطویل و تمثیل، حرف اصلی‌ام و اصل حرفم را بزنم. در سرودن غزل و انواع ادبی دیگر، نمی‌توان صرفا با تغییر و جابه‌جایی عناصر، به تازگی رسید. هرروزه تعداد زیادی از افراد که برخی از آنها هم آموخته و ورزیده هستند، این کار را انجام می‌دهند اما از آن همه کوشش، درصدی هم به رستگاری نمی‌انجامد. این رویه، منحصر به آثار موزون و مقفا هم نیست؛ چه‌بسا آثار بی‌وزنی که به رغم آزادی‌های موجود در این شکل شعری، اسیر رونویسی‌ در نگاه و اجرا هستند. طرفه اینکه خصوصا در انواع کوتاه شعر آزاد که این روزها بسیار پراقبال نیز هستند با همان نگاه تک‌بیت‌سرایانه‌ی شعر کلاسیک طرف هستیم؛ آثاری که به جای آنکه در فضا رخ ببندند، در سطح شکل می‌گیرند.

بد نیست به عنوان کسانی که باید نخست، مخاطبان آگاه و پیگیر هنر و ادبیات باشند و بعد به تالیف فکر کنند، آثار پرسروصدای روزگارمان را از این دریچه هم ورانداز کنیم تا همراه قافله‌های غافل نشویم.

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ابراهیم اسماعیلی اراضی
دیدگاه ها - ۲
رحمت اله رسولی مقدم » 17 روز پیش
جاودانه کسی است که حرف جاودانه بزند، غیر از هنر که تاج سر آفرینش است،دوران هیچ منزلتی جاودانه نیست. زنده باشید استاد عزیزم.
معصومه قلی پور » دوشنبه 08 مرداد 1397
درود برشما استاد گرامی به نکته هایی زیبا وکارآمد اشاره کردیدشخصا استفاده بسیار بردم وخوب یادگرفتم درس های نیاموخته را. زحمت بسیارکشیدید مقامتان عالی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.