در نام و شنان كتب (4) / ارمغان بهداروند



آیدا در آینه

آیدا در آینه در سال 1343 در تهران به چاپ رسید. آن چه که در دفتر آیدا در آینه بیشتر خود را به نمایش می­ گذارد تجلیل از عشقی است که او را در مرزهای آرامش به خود بازگردانده است. تاثیر این عشق چنان شاعر را در محاصره قرار داده است که هدف اصلی شعرهای او در این دفتر گویی یکسره تمجید و توصیف آن وجد عاشقانه و والایی معشوقه است. پس از انتشار آیدا در آینه بسیاری از منتقدان صاحب نام هم چون «رضا براهنی» و «محمد حقوقی» اصرار شاملو در تعمیم عشق خصوصی خود در شعرش را نکوهش کردند و رمانتیک­ زدگی دیرهنگام او را با دیدی انتقادی به نقد گرفتند. «اگر چه شاملو با آیدا در آینه شباب خود را باز می­ یابد ولی عشق فردی بیگانه با خلق الله را جانشین عشق می­ کند که توان تعمیم و گسترش داشت و در واقع دچار نوعی حالت فرار می­شود که از ویژگی­ های شاعران رمانتیک است.»1 شاملو، عشقی دیریاب را تجربه می­ کند و وجد و سرمستی شاعر در لحظات سرایش این شعرها که سرشار از واژگانی هستند که در حوزه­ی قاموسی «عشق» قرار می­ گیرند از یک سو و تأثیر بی­بدیل «آیدا» در روزگار شاعر و سرایش این شعرها، او را نسبت به رمزگشایی از این تأثیر، تحریض می­ دارد و شاعر با انتخاب نام آیدا در آینه اندکی از این ناآرامی را در وجود خود مهار می­ کند و دین خود را نسبت به حضور قاطع آیدا در زندگی­اش ادا می­ کند.

آیدا در آینه

لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می كند
كه جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان درآید
و گونه هایت
با دو شیار مّورب
كه غرور ترا هدایت می كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بی آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بكارتی سر بلند را
از رو سبیخانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده م
هرگز كسی این گونه فجیع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگی نشستم!
و چشانت راز آتش است
و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی كه به جنگ تقدیر می شتابد
و آغوشت
اندك جائی برای زیستن
اندك جائی برای مردن
و گریز از شهر
كه به هزار انگشت
به وقاحت
پاكی آسمان را متهم می كند
كوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
كه به آواز زنجیرش خو نمی كرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم
توفان ها
در رقص عظیم تو
به شكوهمندی
نی لبكی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می كند
بگذار چنان از خواب بر آیم                                                                                         

كه كوچه های شهر
حضور مرا دریابند
دستانت آشتی است
ودوستانی كه یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد برده شود
پیشانیت آیینه ای بلند است
تابناك و بلند،
كه خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند
دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
تابستان از كدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گوارا تر كند؟
تا آ یینه پدیدار آئی
عمری دراز در آ نگریستم
من بركه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
كه پیكرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضور بهشتی است
كه گریز از جهنم را توجیه می كند،
دریائی كه مرا در خود غرق می كند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود2

 

منابع و ماخذ

  1. لنگرودی، شمس،تاریخ تحلیلی شعر نو، نشر مرکز. جلد سوم. سال 1384. ص 148
  2. شاملو، احمد، آیدا در آینه، تهران، نیل، 1343، ص27



در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ارمغان بهداروند
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.