در نام و نشان كتب شعر (2) / ارمغان بهداروند



آرش كمانگير

ترديدي نيست كه منظومه­ ي آرش كمانگير سروده­ ي سياوش كسرايي يكي از پرآوازه ­ترين شعرهاي روزگار ماست. اين منظومه كه در سال 1338 سروده شده است بازآفريني داستاني از تاريخ ايران باستان است كه در آن «آرش» كه حاكمان سرزمين ­اش در برابر سپاه توران بازمانده ­اند، براي تعيين مرزهاي ايران و توران بايد با تيرپرتابي تعيين كننده باشد. آرش كه از پهلوانان نامدار آن روزگار است به مدد توان و تعصب خويش، جان خويش را در زه كمان مي ­گذارد و به اين جانبازي، مرز ايران را در دل سرزمين توران ثبت مي ­نمايد و خود از عرصه­ ي هستي محو مي ­گردد.

«داستان آرش گوياترين نمونه­اي است كه در گنجينه­ ي فرهنگ باستاني ايران مي­ تواند از گردش سرنوشت يك ملت بر محور جانبازي يك تن به دست آورد... آرش كمانگير نخستين منظومه­ ي حماسي است كه در ايران به سبك نو و با ديدي نو سروده شده است و از اين نظر اثري است راهگشا. كسرايي در اين راهگشايي تا آستانه­ ي كمال پيش رفته است و خود را در چارچوب تنگ داستان زنداني نكرده و بيش از داستانسرايي و شرح حركات پهلواني در تجسم حال و روح و محيط كوشيده است. تعابير نغزش در نهايت باريك انديشي است و بيان ساده ­اش شادابي زنده ­اي دارد كه در انديشه و احساس چنگ مي ­اندازد. خواننده يا شنونده تا پايان نمي ­تواند از تاثير اين كلام سرشار از حقيقت و زيبايي بيرون برود...»1

كسرايي كه از شاگردان نيما محسوب مي ­شود با ارزش نهادن به جامعه ­ي پيراموني خود، تحولات اجتماعي و ضرورت­ هاي اين تحول را در فرايند زباني كه در ابتدا وصفي و در ادامه حماسي است، مي­نويسد. شايد آن چه كسرايي را در سال­ هاي رخوت و سكوت و نوميدي دهه­ ي سي از همنسلانش متمايز مي ­كند، روحيه ­ي اميدبخش و اميدواري او به فرداي نزديكي است كه آن را انتظار مي­ كشد باشد. دكتر پرويز ناتل خانلري در نشريه ­ي سخن آن روزها چنين نوشته است كه: «منظومه ي آرش كمانگير از اين جهت ارزش دارد كه گوينده ي آن راه تازه ­اي را پيش گرفته و در اين كوشش نخستين خود تا آن جا كه توقع مي ­توان داشت، كامياب شده است. به خلاف بيشتر آثار گويندگان جوان كه از مرگ و نوميدي حكايت مي ­كند، اين جا شور و شوق و تكاپوي زندگي و كوشش براي سرافرازي، محرك گوينده­­ ي داستان است و از اين جهت نيز منظومه­­ ي آرش كمانگير ارزش خاصي دارد»2

حضور يگانه­ ي شخصيت آرش در اين ماجرا، شاعر را ناگزير از انتخاب نام آرش كمانگير براي منظومه ­ي خود مي­نمايد. نامي كه حتي اگر از سوي خود شاعر براي آن برگزيده نمي ­شد از سوي مخاطبان خود انتخاب مي ­شد.

 

 

آرش کمانگیر

برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ.
کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راه­ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ...
بر نمی شد گر ز بام خانه ها دودی،
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی ­آورد،
رد پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان،
ما چه می­کردیم در کولاک دل آشفته­ی دم سرد؟
آنک، آنک کلبه­ای روشن،
روی تپه، رو به روی من ...
در گشودندم.
مهربانی ­ها نمودندم.
زود دانستم، که دور از داستان خشم برف و سوز،
در کنار شعله­ی آتش،
قصه می­گوید برای بچه های خود عمو نوروز:
«... گفته بودم زندگی زیباست.
گفته و ناگفته، ای بس نکته ها کاین­ جاست.
آسمان باز
آفتاب زر
باغ­های گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
خواب گندم­ زارها در چشمه ­ی مهتاب
آمدن، رفتن، دویدن
عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی­های مردم پای کوبیدن
کار کردن، کار کردن
آرمیدن
...

آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتش گهی دیرنده پابرجاست.
گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست.
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.»
3

 

منابع و ماخذ

  1. کسرایی، سیاوش، آرش كمانگير، نشر كتاب نادر. چاپ دوم. 1380. ص 8 و 9
  2. نشريه­ي سخن. پرويز ناتل خانلري. سال دهم. شماره 5. مرداد 1338. ص 563 و 564
  3. کسرایی، سیاوش، آرش كمانگير، نشر كتاب نادر. چاپ دوم. 1380، ص 10

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ارمغان بهداروند
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.