جنس­‌شناسی و کارکردشناسی کلمات در شعر به زبان ساده / رضا قنبری



                                      

جنس­‌شناسی و کارکردشناسی کلمات یعنی چه؟

در زبان فارسی کلمات بسیاری هستند که به اسطلاح به آن­ها "مترادفِ معنایی" می­گویند؛ یعنی کلماتی که در ظاهر معانی یکسانی دارند و در مواقع بسیاری به اشتباه یا درست، به جای هم به کار می­روند. در داستان­نویسی و در شعر، اهمیت بسیاری دارد که ما کلمات درست را برای نوشتن و بیان مفهوم و منظور، استفاده کنیم. در اروپا و به­ویژه در آمریکا، در مدارس داستان­نویسی و در کلاس­های شعر، تاکید و توجه خاصی به "جنس­شناسی کلمات" و "انتخاب مناسب کلمات" می­شود.

یک لحظه دقیق فکر کنید. ما در نوشتار و در گفتار از این کلمات که مترادف معنایی هستن به یکسان برای تعریف عمل فرار کردن استفاده می­کنیم: گریختن/فرار کردن/دَر رفتن!/گریز.

آیا هر چهار کلمه در واقعیت یک معنا دارند؟!

نه، آن­ها شباهتِ معنایی دارند. در کلمه­­­­­ی "گریختن"، دلهره و ترس مستتر است، از چیزی رعب­آور و مهیب دور شدن. در کلمه "فرار کردن" بارِ عامِ معنایی وجود دارد: از چیزی دوری کردن به شتاب. در کلمه­ی عامیانه­ی "دَر رفتن" تمسخر وجود دارد؛ مفهوم اصلی­اش اشاره به ترسو و حقیر بودن است؛ کارکرد اصلی­اش زمانی­ست که می­خواهیم عمل فرار را با تحقیر و تمسخرِ شخص فرارکننده ادا کنیم.

سه کلمه­ی ساده فقط این­قدر تفاوت در ذاتِ معنایی داشتند اما به یکسان و بی­دقت در بیشتر نوشتارها استفاده­ی موازی می­شوند!! حالا حساب کنید در زبان فارسی چندصد کلمه داریم که مشابهت معنایی دارند و به جا و درست و با شناخت، مورد استفاده قرار نمی­گیرند!...

آیا "دلپذیر" با "لذت­بخش" و "دلنشین" یک معنا دارند؟

بیایید نگاهی به معانی این کلمات بکنیم، کلماتی که به غلط هم در نوشتار هم در گفتار، در موارد زیادی به یک معنا!!! به کار رفته­اند.

دلپذیر: مطبوع/پسندیده/مورد یقین و باور بودن

دلنشین: آن چیزی که در دل بنشیند (از نظر حسی)/چیزی که مورد خوشایند باشد/موثر (قانع­کننده و دارای اثر بر وجود آدمی)

لذت­بخش: چیزی که لذت روحی یا جنسی یا روانی ایجاد کند/چیزی که موجب شعف و شور در ما بشود.

حالا در نظر بگیرید در یک داستان این جمله را می­خوانید: غذای دلپذیری بود(!!!)

یک غلط زبانی و معنایی است.

احتمالن با این مثال­ها، در همین لحظه در ذهن­تان ده­ها کلمه­ی دیگر که دارای مشابهت و با کاربردهای نادرست­اند، آمده است.

این­که ما بخواهیم در هنگام نوشتن شعر، دقت و توجه کنیم تا کلمات درست را در جای درست به کار ببریم، باعث فاصله­ی ذهنی ما با متن خلاقه می­شود بنابراین راه حل "درست­نویسی" رفتار مکانیکی در لحظه­ی نوشتن نیست؛ بلکه فکر کردن­های گاه و گاه ما به "مفهوم واقعی کلمات" و مطالعه­ی جدی و زیاد (به­خصوص شعر و داستان) داشتن است تا دایره واژه­گانی ما بیشتر و شناخت­مان از "مفاهیم کلمات" و "ساختمان زبان" بیشتر بشود.

ما به عنوان شاعر در برابر زبان و ادبیات مسئولیم. این وظیفه­ی ذاتی ماست که هم درست بنویسیم تا درست­گویی و درست­نویسی رواج بیشتری داشته باشد، هم این وظیفه و مسئولیت مهم بر شانه­ی ماست که "زبان را غنی­تر و تازه­تر کنیم".

درست­نویسی، از فکر کردن ما به ابعاد وجودیِ کلمات و تضادها و تشابهات­شان شروع می­شود؛ و حتا دخل و تصرفات زبانی (زبان­ورزی) نیز با "شناخت و فهم کلمات" شروع می­شود.

 

-کلمات زیادی در زبان فارسی وجود دارند که مترادف معنایی هم دانسته می­شوند اما در واقع مفاهیم و کارکردهای خاص خود را دارند.

-مطالعه­ی منظم و مداوم شعر و داستان و کتاب­های حوزه فلسفه و جامعه­شناسی، غیر از دادن لذت و ذهنیت به ما، موجب بیشتر شدن دایره­ی واژه­گانی ما می­شود.

-فکر کردنهای ما درباره ابعاد وجودی و کارکردهای کلمات، موجب می­شود هنگام سرایش شعر، کلمات مناسب و مربوط­تری را انتخاب کنیم.

-ما به عنوان شاعر، وظیفه­ی ذاتی داریم برای "درست­نویسی" و "رشد و اعتلای زبان".

-غلط نخوانیم! و غلط ننویسیم! کـــلـــمـــات هـــویــــت بـــشـــر هستند...

 


­




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۲
غزل آرامش » 7 روز پیش
امین نیک مرد » 13 روز پیش
عالی استاد استفاده کردم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.