موسیقیِ درونی، یک جادویِ زیبا در شعر سپید / رضا قنبری



موسیقی، در تعریف و شکل کلی­اش، به مجموعه­ای از اصوات که کنار هم نشسته­اند و هماهنگی و هدف­مندی دارند و حسی ایجاد می­کنند، گفته می­شود. این البته ساده­ترین تعریف از موسیقی است. هنگامی که شما یک آهنگ را می­شنوید، دچار حس و حتا ذهنیتی می­شوید. فراز و فرودهای اصوات، و به­خصوص تناسب و هماهنگی­شان با هم است که موجب می­شود شما دچار غلیان حسی و حتا دچار ذهنیت بشوید.

در تعبیر فلسفی، موسیقی را "یک امر جادویی" و "یک هنر و زبان بی­واسطه" می­دانند؛ یعنی هر شخصی هرجایی از جهان، با هر سنی و هر میزان تحصیلاتی و هر زبانی، می­تواند موسیقی را حس و ادراک کند، کم یا زیاد.

در شعر نیز با موسیقی روبه­رو هستیم. کلمات دارای صوت و صدا هستند. آن­ها هنگام شنیده یا خوانده شدن، ریتم و ضرباهنگی دارند. همین لحظه هر چیزی که در این یادداشت دارید می‌خوانید، در ذهن­تان ریتم و ضرباهنگی دارد؛ و حتا در کلیتِ جملات و یادداشت، "لحنی" وجود دارد.

شاعران مهم و تیزهوشی مثل شاملو و منوچهر آتشی و فروغ فرخزاد و محمدعلی سپانلو و فرشته ساری و غیره، با وقوف به ریتم و ضرباهنگ کلمات، در شعرشان موسیقی تولید می­کردند:

"کلام در نگاه تو شکل می­بندد/خوشا نظربازیا/که تو آغاز می­کنی...". (احمد شاملو)

"زمان گذشت/زمان گذشت و ساعت چهاربار نواخت/چهاربار نواخت...". (فروغ فرخزاد)

چرا ناگهان و بدون فکری از پیش، این سطرها را ریتمیک و با لحن و بیان خاصی می­خوانید؟

تُنالیته­ی نهفته در کلمات و در شکل عمومی­تر در زبان، چیزی­ست که شاعر هوشمندانه و با قدرت از آن استفاده کرده است. در تکه شعری که از "احمد شاملو" نقل شد، تداوم حرف "آ" که یک حرف کشیده و صوت دار است همچنین تکرار حرف "ی"، و در شکلِ کلی­تر، انتخاب هوشمندانه­ی کلمات، ریتم و ضرباهنگ خاصی ساخته است. در شعر "فروغ فرخزاد" که عملن یک معماری و طراحی موسیقایی می­بینیم؛ او عملن در حال ساخت موسیقی درون شعر است. تکرار زمان گذشت، و تکرار چهاربار نواخت، هم از منظر شعری، "فضاسازی" مورد نظر شاعر را ایجاد کرده، هم یک موسیقی زیبا ساخته. در این شعر نیز حرف صدادار بلند "آ"، نقش کلیدی در ریتم و موسیقی شعر داشته.

به عنوان یک نمونه­ی دیگر، به تکه­ای از شعر زنده­یاد "شهرام شیدایی" نگاهی کنیم: "چرا هیچ­کس به ما نگفته است/که زمین/مُدام چیزی را از ما پس می‌گیرد/و ما فکر می­کنیم که زمان می­گذرد/شاید زمین آن سیاره­ای نیست که ما باید در آن می‌زیستیم/و از این رو چیزی در ما/همیشه پنهان می­ماند/و به این زندگی برنمی‌گردد..."

هنگام خواندن شعر، غیر از زبان و بافت شعر و افق دید موجود در شعر، این ریتم و ضرباهنگ شعر است که شما را مدام به جلو می­کشد. حتا غیر از ریتم و موسیقی، "شیدایی" این­جا با انتخاب هوشمندانه­ی کلمات و چیدمان خاص­شان، یک "لحن و بیان خاص" برای شعر ساخته است...

***

بگذارید صریح و صادقانه بگویم: موسیقی شعر، با ضرب و زور و مصنوعی شکل نمی­گیرد! موسیقی در وجه اول باید بخشی از ساختار ذهنی شاعر باشد و در وجه دوم شاعر باید ریتم و ضرب کلمات را بشناسد؛ در این شرایط، به مرور ذهنِ خلاقه­ی او، هنگام سرایش، "موسیقی و ریتم" نیز با کلمات تولید می­کند.

شاعر جوان و نوپا، باید و باید و صد بار دیگر هم باید به "جنس کلمات" و به "کاربردهای مختلف کلمات" ذهنش را مجهز کند؛ در این شرایط است که هم می­تواند کلماتِ به­جا استفاده کند هم بار موسیقایی کلمات را مورد استفاده قرار بدهد...

همان­طور که به تعبیر "مارتین هایدگر" : "تصور جهانی بدون موسیقی، رعب­آور است"، تصور کردن شعری موفق و مهم، بدون داشتن "موسیقی درونی" غیرممکن است...

 

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.