ساختار شعر به زبان ساده  (بخش سوم) / رضا قنبری



چگونه در شعر نگاه ساختارگرایانه داشته باشیم

                                                                                  

به دلیل رویکرد آموزشی تحلیلی این نوشتار، از بیان انواع نظرات متفاوت و گاه متناقض درباره ساختار و فُرم در شعر پرهیز می­کنیم. بگذارید به ساده­ترین زبان بگوییم: ساختار در شعر شامل تمام عناصر ادبی­ای است که در آن به کار رفته و همچنین شامل انتخاب قالبی که برای شعر برگزیده­ایم (رباعی، غزل، سپید، مثنوی، منظومه و غیره). "فُرم" اما شکل بیرونی شعر است؛ یعنی شکل نهایی و صورت فرجامین شعر. فرم آن بدنه و شکل نهایی­ای است که عناصر سازنده یک شعر ارایه می­دهند؛ مانند اسکلت و عضلات و پوستی که ساختار و ساختمان بدن را تشکیل می­دهند؛ و در منظر بیرونی، موجودی که می­بینیم انسانی با و چهره و ابعاد خاصی است که این فُرم اوست.

ساختار و فرم روابط تنگاتنگی دارند که جدایی­ناپذیرند. بدون ساختار هیچ چیزی (از جانداران تا یک خانه تا اثر هنری) وجود ندارد و هرچیزی که اجزای سازنده­ای دارد، چهره و صورتی (فُرمی) نیز به خود می­گیرد.

این­که برخی شاعران معاصر مدعی "فرم­گرایی در شعر" بودند درواقع نگاهی صرفن تئوری­زده!! و فاقد قابلیت رسیدن به حوزه­ی عملیاتی بود، زیرا نمی­توان بدون داشتن اندیشه و دریافت­های ذهنی از زندگی و جهان، همچنین استفاده از عناصر ادبی (در کل بدون ساختار و اندیشه­گی) به چیزی به نام فُرم در شعر رسید یا شعری نوشت که صرفن فُرمیک باشد. برداشت­های غلط و شتابزده از نظریات "جنبش فرمالیست­های روس" موجب شد برخی از شاعران گمان کنند فرم چیزی­ست که وجودی مستقل دارد و می­توان شعری با عنوان فُرم­گرا نوشت!

همان­طور که توضیح داده شد، ساختار و زبان، دو وجه سازنده­ی اساسی شعر هستند. اما چطور به ساختار برسیم؟ چطور با استفاده از عناصر ادبی ما به ساختارهای مناسب در شعر برسیم؟

بیایید نگاهی به یکی از شعرهای کوتاه خوب و مهم معاصرمان کنیم:

"جیب­هایت را پُر کن/از سپیده و آفتاب/وقتی به دیدار کسی می­روی/که در گودترین جای شب/در انتظار توست". (رضا چایچی)

از خواندن این شعر دچار لذت و همچنین برداشت­هایی می­شویم. اما چطور شکل گرفته است؟ چه فرایندی طی شده تا این اثر تولید شده؟

در وجه اول ذهنیت و درک و دریافت شاعر مهم است؛ او نگاهی خاص به مرگ و عشقِ پس از مرگ دارد، حالا می­خواهد آن را بیان کند. شاعر در همان ابتدا "آشنایی­زدایی" می­کند، یعنی جمله­ای و تصویری می­سازد که خلاف عادت ذهنی ماست. او مخاطبش را با جیب­هایی روبه­رو می­کند که در آن­ها جای پول و کلید و دست و هرچه، باید سپیده و آفتاب قرار داد؛ و سپیده نماد و تصوری از محوشده­گی است و آفتاب نمادی از زندگی. این سطر عجیب و نامتعرف، تاویل­پذیری خاصی برای مخاطب ایجاد می­کند؛ در واقع "یک فضا" می­سازد.  و بعد از گفتن گزاره­ی خبری "وقتی به دیدار کسی می­روی"، ما را با تصویری استعاری روبه­رو می­کند "در گودترین جای شب/ در انتظار توست". این استعاره که دربردارنده­ی ذهنیت و نگاه خاص شاعر به "مرگ" و شخصی در قبر مانده است، اوج بار عاطفی و ادراکی شعر است. در واقع شاعر ذهنیت و دیدگاهش از مرگ و عشقِ پس از مرگ را فقط در چند سطر، با ایجاد یک تصویر  آشنایی­زدایانه و یک استعاره­ی خوب و تازه، و ایجاد ریتم و موسیقی خوبی با کلمات انتخابی­اش، ساخته است. یک شعر کوتاه درخشان که سال­هاست خوانده و زمزمه می­شود.

به شعری دیگر نگاه کنیم که از شعرهای خوب معاصر است از زنده­یاد نازنین نظام­شهیدی:

"  دوست­مان که نمی­دارند/دریچه­های ویرانیم/##/شاید تَرَکی گنگ بر دریچه­ی متروکیم/یا باز همان چراغ خاموشیم/در آینه­ای کهنه می­تابیم/به خیابان بی­انتها و خاکستری عصر می­نگریم/بی تَجَسُد آشنای هوایی/که هوایی‌مان کند./##/دوست­مان که نمی­دارند/آینه­های ویرانیم".

بررسی و تفسیر این شعر درخشان به تنهایی نیازمند یک مقاله­ی مستقل است، اما نگاهی کوتاه می­کنیم تا بدانیم چطور "ساخت و پرداخت" شده.

در همان ابتدای شعر، شاعر ما را به یک فضای نامتعارف پرتاب می­کند، فضایی که فقط با دو جمله و پنج کلمه ساخته شده؛ ما را دوست ندارند زیرا دریچه­هایی ویرانیم. شباهت انسان به دریچه­هایی ویران شده تداعی­کننده تــنــهــایی درونی انسان معاصر است، انسانی که درهای روح و ذهنش را به جهان و به دیگران بسته است.در سه سطر بعدی باز هم شاعر از تشبیه و استعاره استفاده می­کند، تشبیه­ای که رویکردی کنایه­آمیز دارد: همان­طور که یک تَرَک و شکاف بر دریچه‌ای متروکه، راهی برای رهایی و فرار از پشت آن نیست، انسان معاصر نیز پشت دریچه­های قفل و بست شده­ی روح خود مانده است و خلاصی ندارد! "تصاویر استعاری و کنایی مثل "چراغِ خاموش و بازتابش در آینه­ی کهنه"!، "تجَسُد آشنایی"، "هوایی­مان کند"، فضایی پیچیده و تاویل­پذیر می­سازند که ما (مخاطب) را به سفر ذهنی عجیبی در این شعر می­برد...

**

در این نوشتار کوتاه  سه قسمتی، سعی بر آشنایی ساده و سریع با ساختار و ارزش ساختاری در شعر بود. برای آشنایی بیشتر، می­توانید این منابع معتبر و خوب  را مطالعه کنید:

1-شرح حاشیه؛ احمد بیرانوند؛ نشر روزگار.

2-صورت (فُرم) چیست؟ ؛ مقاله­ی دکتر شفیعی کدکنی؛ سایت بوم

3-ساختارگرایی و پساساختارگرایی؛ استوارت سیم؛  نشر موسسه تالیف و ترجمه و نشر آثار هنری.

4-زخم و رویا؛ اُنتولوژی علمی شعر دهه هفتاد ایران؛ رضا قنبری، نشر روزگار.

5-درآمدی بر ساختارگرایی در ادبیات؛ رابرت اسکولز، مترجم فرزانه طاهری؛ نشر آگه.

6-دامی برای صید پاره­اَبر؛ گفت­وگوهای تخصصی رضا چایـچـی با شاعران معاصر؛ نشر آرویج.

 

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۱
امین نیک مرد » شنبه 11 شهریور 1396
سلام. بسیار آموزنده بود مباحث مطروحه ی حضرتعالی . حقیر مدتها دنبال چنین مطلب جامع و کاملی بودم که الحمدلله نصیبم شد . سپاس از وقتی که گذاشتین

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.