ساختار در شعر به زبان ساده (بخش اول) /    رضا قنبری



                                                                                                     

در این نوشتار سعی بر این است به زبانی ساده و همه­‌فهم "مفهوم و عناصر ساختار" را بیان کنیم. بسیاری از دوستان جوان و تازه وارد به وادی شعر، بارها نام­هایی مثل فُرم و ساختار را شنیده‌اند اما دید روشنی از آن­ها ندارند و در شعرشان نیز رد و نشانی از این دو رکن اساسی شعر نیست.

در ساده‌­ترین تعریف، ساختار شامل تمام عناصر و اجزایی است که یک اثر را یا حتا یک ماشین یا ساختمان را شکل می‌­دهند. هرچیزی در جهان "ساختار و فرمی" دارد؛ یک ساختمان، یک اتوموبیل، یک تابلو نقاشی، یک شعر و  حتا یک مقاله و یادداشت ادبی. بدن شما ساختاری دارد که بر اساس چرخه عملکردی این ساختار، شما و من زنده‌­ایم و فعالیت و کُنش و ذهنیات خود را داریم؛ قلب خون را پمپاژ می­‌کند و ریه اکسیژن را به چرخه­‌ی خون می­‌رساند؛ ده­ها غده داخل بدن ترشحاتی می­‌کنند که منجر به مجموعه عملکردهای درونی و بیرونی ما می‌­شوند؛ و مغز بر اساس تغذیه از قند و برخی املاح معدنی و اکسیژن، پردازش­گری و تحلیل می‌­کند. ما با مجموعه این چرخه‌­ی عملکردی پیچیده، که ساختار بدن­مان است، زنده­‌ایم و زندگی داریم.

در شعر نیز مانند همین مثال، یک چرخه­‌ی عملکردی میان عناصر ادبی و امکانات ادبی وجود دارد که موجب می­‌شود یک اثر را "دلنوشته" بنامیم، یک اثر را "شعر" و اثری دیگر را "شعر ناب و مهم".

***

در ابتدایی‌­ترین شکل‌­اش، ساختار ادبی شامل عناصر و امکانات ادبی است و در وجه پیشرفته‌­ترش شامل "خلاقیت در استفاده از این عناصر و نحوه‌­ی استفاده‌­ی شخصی و منحصربه­فرد" از آن­هاست.

ساختار ادبی در ساده­‌ترین تعریف­‌اش شامل آرایه‌­ها و عناصر زیر است:

تلمیح، استعاره، کنایه، تصویرسازی، موسیقیِ درونی، لَحن، ترکیب‌­سازی (که عملی خلاقه و مهم است)، تمثیل، تشبیه، وزن­‌شناسی دقیق (اگر که غزل می­‌نویسیم) و زبان­ورزی (که این مورد بسیار پیچیده و دارای اهمیت است و در یادداشت و مبحثی جداگانه و مستقل به آن پرد اخته خواهد شد و در اختیار شما قرار می‌­گیرد).

شعر، از عهد باستان تا الان، با اتکا به همین عناصر ادبی ساخته می­‌شده؛ از منظومه­‌ها (که به نوعی داستان منظوم و موزون بودند) تا شعرهای پیچیده­‌ی "بیدل دهلوی" و "حافظ" تا شعرهای "بیژن الهی" و "شاملو" و غیره. شعر در ذات خودش یک گونه­‌ی نوشتاری روایت­گر و شرح­‌دهنده است که سمت و  سویه­‌ی رمزگونه و فرا معنایی (معناپذیر نیست اما مفهوم­‌پذیر است) به خود می‌­گیرد. آن­چه شعرها را با همه­‌ی پیچش و رمزگونه­‌گی و زیبایی­‌شان می­‌سازد همین عناصر است؛ عناصر ادبی­ای که "شاعر" با شناخت و هوشیاری، آن­ها را در جای درست و همراه با چاشنی خلاقیت، استفاده می­‌کند.

بهتر است پیش از باز کردن و شرح این عناصر، یک سوال اساسی مطرح شود: آیا به صرف این­که شرحی از کنایه و استعاره و موسیقی و غیره بدانیم، ساختار را خواهیم شناخت و وارد شعرمان خواهیم کرد؟!

پاسخ این است: خیر! به صرف دانستن معنای این­ها، ما ساختار را نخواهیم شناخت و نمی‌­توانیم ساختار  را وارد شعرمان کنیم. زمانی که روابط این عناصر را بدانیم و "چرایی و چگونهگی" استفاده از آن­ها را بدانیم، ذهن ما توانایی استفاده‌گری از مسئله مهم ساختار را خواهد داشت.

بگذارید مثالی بزنیم: چه فرقی میان ما و یک مکانیک است؟ ما ساختار یک اتوموبیل را نمی­­‌شناسیم، فقط می­‌دانیم از چیزهایی به نام "موتور" و "دینام" و "کاربراتور" و "دلکو" و رادیاتور" و غیره ساخته شده، اما روابط کارکردی و پیچیده­‌ی میان آن­ها را نمی­‌دانیم؛ بنابراین کار و فعالیت خاصی درباره­‌ی یک اتومبیل نمی­‌توانیم بکنیم. یک مکانیک، شناخت کاملی از روابطِ عملکردی اجزای سازنده‌­ی اتومبیل دارد، بنابراین نه فقط می‌­تواند آن را بازسازی کند بلکه حتا می­‌تواند موتوری برای یک اتومبیل طراحی کند و بسازد...

در بخش دوم و سوم از این نوشتار، به تعریف و توضیح عناصر ساختار و همچنین شناخت­‌شناسی از کلیت و ماهیت پدیده‌­ی ساختار پرداخته می­‌شود.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.