شعر، هنروری‌ست یا هنرنمایی؟ / دکتر اسماعیل امینی



برخی تصوّر می‌کنند که شعر خوب، شعری‌ست که پیچیده و سخت باشد؛ به گونه‌ای که دیگران نتوانند مانند آن بسرایند. وقتی شعری ساده را برای کسی می‌خوانیم، ممکن است بگوید: «اگر شعر به همین سادگی‌ست، من هم می‌توانم شعر بنویسم. این که کاری ندارد. هر کسی می‌تواند مانند این جمله‌ها را سر هم کند و بگوید من شاعرم». کسی که این‌گونه به شعر می‌نگرد، تصوّر می‌کند که شعر، گونه‌ای از سخن است که اغلب انسان‌ها به آن دسترسی ندارند و راز و رمز آن فقط در انحصار افرادی خاص است. به‌ویژه درباره‌ی شعر موزون و قافیه‌دار، این تصوّر نادرست، بسیار رایج است؛ چندان که بسیاری از مردم، حتّی بسیاری از شاعران و ادیبان، چنین می‌پندارند که شاعر بودن، چیزی نیست جز قدرت موزون‌سازی جملات و قطار کردن قافیه‌ها در آخر سطرهای شعر. و حالا هرچه وزن پیچیده‌تر باشد و هرچه قافیه‌پردازی و جناس و سجع در سخن نمایان‌تر باشد، لابد صاحب آن سخن، شاعرتر است. مانند شعبده‌بازی که در برابر چشم مردم، خرگوش و کبوتر از کلاهش درمی‌آورد و کاغذپاره‌ها را به اسکناس تبدیل می‌کند و همگان را به حیرت می‌افکند. مردم از کارهای شعبده‌باز متحیّر می‌شوند، سرگرم می‌شوند، حتّی لذت هم می‌برند و توانایی و چرب‌دستی او را تحسین می‌کنند، امّا نه عواطف‌شان برانگیخته می‌شود و نه تأمّلی در اندیشه و اهداف او دارند. مثلاً وقتی شعبده‌باز، دستیار خود را با ارّه، قطعه‌قطعه می‌کند، همه تعجّب می‌کنند. امّا کسی نگران نمی‌شود و حتّی همان کسی که قطعه‌قطعه می‌شود، لبخند می‌زند. امّا وقتی در تئاتر، بازی‌گران، مرگ را نمایش می‌دهند، تماشاگران غمگین می‌شوند و گاه گریه می‌کنند؛ با آن که می‌دانند این بازی هر شب تکرار می‌شود و آن بازی‌گران پس از نمایش به خانه‌هاشان بازمی‌گردند. این تفاوت میان کارهای هنری و کارهای مهارتی‌ست؛ آشپزی که در حال کار، کیک را به هوا پرتاب می‌کند و باز آن را سالم به ظرف بازمی‌گرداند، هنرمند نیست، بلکه کارآزموده و متبحّر است. امّا نقّاشی که با چند خطّ ساده، دریا را برای بینندگان تابلوی خود ترسیم می‌کند، هنرمند است. اگرچه مردم تصوّر کنند که این کار از همگان برمی‌آید و کار آن آشپز دشوارتر است. این تصوّر کاملاً درست و منطقی‌ست امّا سخن بر سر این است که معیار کار هنری، دشواری کار نیست. این گزاره‌ی درستی نیست که کار هرچه سخت‌تر باشد و از دیگران برنیاید، لابد هنری‌تر است. برخی از شاعران، به‌ویژه آنان که در پی اثبات هویّت شاعری خود هستند، برای جلب نظر مخاطبان، گاهی به شعبده‌بازی روی می‌آورند تا با متحیّر ساختن دیگران، به آنان بگویند که ما می‌توانیم و شما نمی‌توانید. این شعبده‌بازی‌ها و هنرنمایی‌ها، گاهی در وزن و قافیه است، گاهی در بازی با مفاهیم و اساطیر و مضامین آشنا برای مخاطبان، و گاهی در آشفته‌نویسی و به هم ریختن جملات و بسیاری تردستی‌های دیگر از این دست. چندی‌ست که شعبده‌ای تازه در شعر به صحنه آمده است که شاید بیش از هنرنمایی‌های دیگر، نظرها را جلب کند؛ و آن عریان‌نویسی‌ست، به‌ویژه در شعر زنان، که البتّه با اقبال اینترنتی و وبلاگی هم مواجه می‌شود. روی دیگر این سکّه، عریان‌نویسی و عوام‌زدگی در حوزه‌ی مدایح و مراثی‌ست که ماجرای آن «یکی داستان است پُر آب چشم»!

 

منبع: کتاب "جلسه شعر" نشر شهرستان ادب
 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.