واژه در شعر / محمد مستقیمی، راهی



واژه در شعر

شعر تظاهر هنر است در سخن و ابزار اين تجلّي، واژه که از ابعاد گوناگون در فرم و ساختار آن دخيل است. اين تأثير در سه بعد نمايان مي‌شود:

  1. موسيقايي
  2. نحوي
  3. معنايي
  1. موسيقايي: در بعد موسيقايي از دو جهت واژه تأثيرگذار است: واجي، هجايي كه هر دو در ساختار موسيقي شعر عمل مي‌كنند و هيچ‌كدام تأثير دروني نيست و ارتباطي با ماهيّت شعر ندارد ساختار واجي و هجايي واژه در موسيقي كلام دگرگوني ايجاد مي‌كنند كه به ماهيّت شعر کاری ندارد و در عرصه‌ي نظم بايد بررسي شود و خارج از بحث ماست چرا كه بر اين باوريم كه موسيقي جزء ذات شعر نيست و عرضي است بنابراين بدان نمي‌پردازيم.
  2. نحوي: زبان فارسي در ساختار خود و قوانين حاكم بر آن اجازه‌ي جابجايي گسترده‌اي در جايگاه واژه به زبانمندان مي‌دهد امّا اين گستره نامحدود نيست و تا آن جا جایز است كه در رسالت زبان يعني ارتباط، مخل نباشد و حتّي تعقيد در كلام ايجاد نكند. مبحث تعقيد در كلام را از دو جهت بايد بررسي كرد:

الف- تعقيد لفظي: كه به رواني بيان برمي‌گردد و با آن كه در رسالت زبان خللي ايجاد نمي‌كند ولي از آن جهت كه زبانمند در كاربرد آن دچار مشكل مي‌شود قابل اهميّت است و به نوعي مي‌توان آن را در همان مبحث موسيقي جاي داد چرا كه اين نوع تعقيد برمي‌گردد به همنشيني واج‌ها و اختلاف در مخارج واژگاني كه با همنشيني ناهماهنگ، گره در زبان انداخته تلفظ را ناخوش‌آيند يا مشكل مي‌سازد كه باز هم عرضي است و به ماهيّت شعر كاري ندارد.

ب- تعقيد معنايي: در اين نوع گره‌افكني مشكلي در گويش ايجاد نمي‌شود و با آنكه در ساختار نحوي كلام هم خللي نيست امّا مخاطب در درك آن دچار مشكل مي‌شود چرا كه جابجايي‌ها با تمام قانونمندي و رعايت آن به حدّي است كه شنونده از درك آن عاجز شده يا دست كم براي درك نياز بيشتري به تأمّل دارد و اين تأمل گاهي مجال ندارد و باعث مي‌شود شنونده با توقّف در جمله‌اي از شنيدن جملات بعدي غافل شود براي مثال به اين بيت ناصر خسرو توجه كنيد:

پسنده است با زهد عمّار و بوذر كند مدح محمود مر عنصري را؟

اين عبارت را با صورت مستقيم آن مقايسه كنيد.

مر عنصري را پسنده است با زهد عمّار و بوذر مدح محمود كند؟

به هم ريختگي بيت خارج از قواعد زبان نيست و بر اساس قوانين نحوي زبان فارسي است امّا چقدر از رواني زبان كاسته است خود قضاوت كنيد! با اين پديده امروز و در شعري كه مدعيان پست مدرنيسم صادر مي‌كنند به وفور مواجهیم گرچه در اين نوع شعر مدعيان پا از اين محدوده هم فراتر نهاده و نحو زبان را هم در هم ريخته‌اند كه گاهي ديگر آن را بايد زبان اجّنه ناميد اين مقوله هم با ذات و ماهيّت شعري كلام كاري ندارد و از اين جهت اشارات بيشتري به آن كرديم تا روشن شود وقتي زبان از رسالت ايجاد ارتباط بازمي‌ماند ديگر در ماهيّت آن نمي‌توان اظهار نظر كرد چون تا درنيابيم، از چيستي آن نمي‌توانيم سخن بگوييم.

  1. معنايي: اين مقوله در گستره‌ي بحث ماست و بهتر است با اين پرسش وارد بحث شويم:

تغيير يك يا چند واژه در شعر امكان دارد يا خير؟

از چند بعد اين پرسش را پاسخ مي‌دهيم:

الف- موسيقي: بايد توجّه داشته باشيم كه در شعر سپيد، تغيير يك يا چند واژه در شعر از جهت ساختار واجي و نحوي درموسيقي شناخته شده‌ي عروضي دخالتي ندارد چون اين شعر فاقد اين موسيقي است امّا در رواني و هماهنگي كلام قطعاً بي‌اثر نيست. البته اين تغيير در شعر كلاسيك به سادگي اتّفاق نمي‌افتد چرا كه تغيير يك يا چند واژه در شعر كلاسيك وقتي امكان پذير است كه واژه‌اي كه مي‌خواهد جانشين واژه‌ي ديگر شود از نظر ساختار هجايي دقيقاً با آن يكسان باشد.

ب- تأثير: مسلّم است كه تغيير و حتّي جابجايي واژه در كلام آثار متعددي در شنونده ايجاد مي‌كند. بديهي است كه هر واژه‌اي در هر شنونده‌اي آثاري بجاي مي‌گذارد كه مي‌توان گفت كه تأثير يك واژه در مخاطبين مختلف گوناگون است و حتي در يك مخاطب هم در حالات و روحيّات مختلف دگرگون مي‌شود تا چه رسد به اين كه واژه‌اي تغيير هم بكند و از آنجا كه مترادفات هم از نظر معنا دوايري منطبق بر هم ندارند به جرأت مي‌توان گفت كه تأثير دو واژه‌ي مترادف در يك شنونده در حالات و روحيّاتي يكسان متفاوت است البته اين تفاوت علاوه بر عدم انطباق دواير معنايي به تفاوت در دال و مدلول‌ها و مصداق و مفاهيم هم برمي‌گردد.

جابجايي واژگان چه در شعر كلاسيك - به شرط آن كه وزن را مختل نكند- و چه در شعر سپيد عواملي ديگر را هم ايجاد مي‌كند كه بررسي آن در مبحث عناصر زبرزنجيره‌اي زبان است و تأثيرهايي متفاوت در شنونده دارد عناصري چون تكيه، آهنگ، درنگ ، كشش و جابجايي كه عواملي است كه در زبان فارسي كارايي بسيار دارد براي مثال به تفاوت اين دو جمله توجه كنيد حتّي خارج از جابجايي تكيه‌ها:

بوعلي پزشك است.

پزشك بوعلي است.

تأثير عناصر زبرزنجيره‌اي زبان خود بحثي است جدا كه در اين مجال نمي‌گنجد و خود فرصتي گسترده مي‌خواهد تنها در اين جا به اشاره‌اي بسنده کردم تا فقط بدانيم كه جابجايي واژه در كلام چه تأثيري دارد.

راي روشن شدن بيشتر موضوع به بيتي از حافظ كه در نسخ مختلف گونه‌گون ديده شده اشاره كرده آن را بررسي مي‌كنيم:

در بعضي از نسخه‌هاي حافظ اين بيت چنين است:

رشته‌ي تسبيح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود

و در بعضي از نسخ چنين:

رشته‌ي تسبيح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر دامن ساقي سيمين ساق بود

دو واژه‌ی «ساعد» و «دامن» از نظر هجایی هیج فرقی ندارند و در ساختار موسیقی عروضی همسان عمل کرده در نتجه در وزن شعر خللی ایجاد نمی‌کنند امّا با تفاوتی که در ساختار واجی دارند در ایجاد موسیقی درونی متفاوت عمل می‌کنند. ساختار واجی واژه‌ی «ساعد» با ساختار بیت همسانی بیشتری دارد و واج‌آرایی حاصل از این همنشینی زیبایی قابل توجّهی خلق می‌کند که واژه‌ی «دامن» از آن بی‌بهره است. امّا ببینیم از ابعاد دیگر کدام واژه بهتر و مناسب‌تر است؟ واژه‌ی «ساعد» تنها در ایجاد یک موسیقی که عاملی عرضی در شعر است دخالت دارد و در ساختار تصویری که ذات شعر است نه تنها کاری نمی‌کند بلکه ویرانگری دارد. تصوّر کنید که دست حافظ به علت درگیر بودن با ساعد ساقی سیمین ساق شده حافظ را از تسبیح باز می‌دارد. دست در ساعد تنها تصویری که ارائه می‌دهد تصویر یک رقص دونفره از نوع راک است که مسلْم است در زمان حافظ چنین رقصی ناشناخته بوده لااقل برای حافظ آن هم رقص راک اند رول با ساقی سیمین ساق که دیگر اصلاً قابل تصوْر نیست و امْا دست در دامن را تصوْر کنید هم از بعد حقیقی هم مجازی، هم مجاز کنایی، هم مجاز همراهی . شدت اروتیکی تصویر در ترکیب دست در دامن بودن بسیار بیشتر از دست در ساعد بودن است اگر واژه‌ی دامن را تنها حقیقی بگیریم ولی اگر آن را در مجاز همراهی بگیریم که تأثیر اروتیکی دوصد چندان می‌شود و تمام تصاویر هم با موقعیت و فرهنگ حافظ و شیطنت‌های هنری او منطبق است. حالا دست در دامن را به معنای کنایی آن در نظر بگیرید که کاملاً انطباق پیدا می‌کند و ساحت حافظ را هم از تصاویر اروتیکی حرام پاک می‌سازد و ساقی سیمین ساق را تیدیل می‌کند به پیر مراد ساق پشمالو که دیگر فبها‌المراد. خوب بپذیریم که واژه‌ی «ساعد» کار حافظ نیست که برای ایجاد یک موسیقی عرضی بیاید و ساختار شعر زیبایش را نابود کند . قطعاً این تعویض کار یک نسخه‌بردار به خیال خود خوش ذوق بوده است البته لازم است یادآور شوم که در نسخ معتبیر از جمله نسخه‌ی غنی، قزوینی حافظ واژه‌ی مورد نظر «دامن» است.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : محمد مستقیمی (راهی)
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.