استدلال و استحسان در شعر / دکتر اسماعیل امینی



ارتباط منطقی و عقلی میان پدیده‌ها و رخدادها، موضوع علم است. یعنی علم می‌خواهد علّت هر رویداد را کشف کند و توضیح بدهد و بر اساس نظم منطقی، یافته‌های خود را دسته‌بندی کند. مثلاً علم می‌تواند چگونگی افزایش ضربان قلب را توضیح دهد و انواع آن را معرّفی کند و درباره‌ی تأثیرات آن بر جسم و روان انسان بحث کند. امّا وقتی در شعر می‌خوانیم:

«ای دل من! سر مزن بر سینه این‌سان ناشکیبا

لحظه‌ای ـ دیوانه جان! ـ آرام بنشین؛ خواهد آمد»

طبعاً توقّع نداریم که شاعر با در نظر گرفتن دستاوردهای متخصّصان قلب و یا حتّی با ملاحظه‌ی مطالعات روان‌شناسی، درباره‌ی تپش قلب و بی‌قراری عاشقانه‌اش شعر بسراید. اگرچه برای این کار مانعی هم وجود ندارد؛ یعنی گاهی دستاوردهای علمی ممکن است به کار شعر بیاید. به هر حال، وقتی شعر می‌خوانیم، از پیش پذیرفته‌ایم که گزاره‌های شعری، گزاره‌های عاطفی و انشایی هستند؛ یعنی محتمل صدق و کذب نیستند. وقتی مادری می‌گوید که: «فرزند من زیباترین کودک دنیاست»، این سخن او را نمی‌توان تصدیق یا تکذیب کرد. از آن بدتر، این است که کسی بخواهد با دلایل علمی و با استدلال منطقی، ثابت کند که از فرزند آن مادر، کودکان زیباتری در جهان هست. البتّه می‌توان گفت که این زیبا دیدن فرزند، مقوله‌ای شخصی‌ست و دیگران ممکن است نخواهند با آن مادر هم‌نظر باشند. امّا سخن شاعران با آن که غالباً برخاسته از دریافت‌های شخصی‌ست، با گزاره‌های شخصی دیگر تفاوتی مهم دارد؛ شاعران با هنر سخن‌وری، دریافت‌های خود را برای دیگران به شیوه‌ای مؤثّر و پذیرفتنی بیان می‌کنند. یعنی شعر می‌خواهد مخاطبان را با آن دریافت حسّی و شخصی شاعر همراه و سهیم کند. استحسان، (بیان علّتی زیبا برای رخدادها) یکی از شیوه‌های تأثیرگذار در شعر است. برخی منتقدان شتاب‌زده در محافل ادبی با بی‌ذوقی تمام، این‌گونه ارتباط‌های زیبا میان پدیده‌ها را انکار می‌کنند و گمان می‌کنند که با استدلال علمی، نقطه‌ضعف شعر را کشف کرده‌اند. مثلاً وقتی می‌خوانیم:

«نسیم نیست، نه، بیم است؛ بیمِ دار شدن

که لرزه می‌فکند بر تن سپیداران»

با آن که می‌دانیم درختان سپیدار بر اثر وزش باد می‌لرزند، امّا از این سخن تازه‌ای که شاعر برای بیان علّت لرزیدن درختان آورده است، لذّت می‌بریم و متأثّر می‌شویم. یا اگر شاعر برای بیان علّت حرکت آرام نسیم در میان گل‌ها، این پرسش لطیف و عمیق را طرح می‌کند که:

«گل به گل این‌سان که خرامد نسیم،

در پی عطر گل افیون کیست؟»

آیا می‌توانیم با استدلال علمی بگوییم که نسیم در جست‌وجوی چیزی نیست و با قیافه‌ی حق به جانب، دیگران را از خواب غفلت[!] بیدار کنیم که: «امروزه علم ثابت کرده است که نسیم چیزی نیست جز جابه-جایی هوای سرد و گرم، بنابراین نه عاشق است نه پیک خوش‌خبر است و نه با عطر یار و رایحه‌ی کوی محبوب می‌آید!»؟ شاید باطل بودن این دیدگاه خیلی بدیهی به نظر برسد. امّا اگر رنگ و لعاب بسیاری از نقدهای متجدّد و موسوم به مدرن و علمی را کنار بزنیم، با همین استدلال‌های سطحی و عاری از ذوق هنری مواجه می‌شویم.

 منبع: کتاب "جلسه شعر"، انتشارات شهرستان ادب




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.