کشف شاعرانه چیست؟ / دکتر اسماعیل امینی



گاهی در نقد شعر، با این عبارت مواجه می‌شویم که فلان شعر، کشف شاعرانه ندارد. برخی از شاعران کم-تجربه و مخاطبان عام شعر، گمان می‌کنند که این اصطلاح برای سنگ‌اندازی در راه شاعران دیگر است. آنان گاهی برای منتقد توضیح می‌دهند که: «من در این شعر، منظورم این بوده که مثلاً ارزش عشق و وفاداری را نشان بدهم و از بی‌وفایی‌ها انتقاد کنم. آیا همین‌ها ارزش ندارد؟» گاهی برخی تقدّس موضوعی شعر را برای پوشاندن ضعف‌های شعر وسیله قرار می‌دهند و مثلاً می‌گویند: «این شعر درباره‌ی حماسه‌ی کربلاست. آیا به نظر شما حماسه‌ی کربلا مهم‌تر است یا کشف شاعرانه؟!» این مانند آن است که کسی با خطّی نازیبا آیات قرآن کریم را بنویسد و در مقابل انتقادات، بگوید که: «آیات قرآن مهم‌تر است یا خوش‌نویسی؟» باری، کشف در شعر ممکن است در هر یک از عناصر آن اتّفاق بیفتد؛ در زبان شعر یا در مضمون یا در محتوا و یا حتّی در قالب و قافیه و صورت کلمات. برای آشنایی با انواع کشف در شعر، نمونه‌هایی را بررسی می‌کنیم:

1

ـ «غم دل با تو گویم، غار!

بگو؛ آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟

صدا نالنده پاسخ داد: آری نیست».

در این شعر، انعکاس صدای گوینده در غار و بازگشت چند هجای پایانی در پیوند با معنای مورد نظر شاعر، جرقّه‌ی کشف را آفریده است.

2

ـ «فرق است میان آن که یارش در بر

با آن که دو چشم انتظارش بر در»

در این بیت، شباهت کلمات و تفاوت معنایی آن‌ها (جناس) در دو کلمه‌ی ساده و پرکاربرد (در ـ بر) زیبایی کشف را به خواننده عرضه می‌کند.

3

ـ «دیشب، باران، قرار با پنجره داشت

روبوسی آب‌دار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ¬پچ کرد

چک چک چک چک... چکار با پنجره داشت؟»

در این شعر، پیوستگی میان صدای چکّه‌های باران با کلمه‌ای پرسشی (چکار [چه‌کار])، کشف شاعرانه‌ای بدیع را آفریده است.

4

ـ «کوه‌ها باهم‌اند و تنهایند

همچو ما باهمانِ تنهایان».

در این شعر، یک تصویر طبیعی، یعنی وضع قرار گرفتن کوه¬ها در طبیعت، با تصرّف هنری شاعر و نسبت دادن تنهایی به آن‌ها، کشف شاعرانه ایجاد کرده است.

5

ـ «همچو عکس آب، تشویش از بنای ما نرفت

مرتعش بوده‌ست گویی پنجه‌ی معمار ما»

در این بیت، تخیّل ظریف شاعر، با کمک گرفتن از دو رویداد طبیعی (لرزیدن تصویر در آب ـ لرزیدن دست انسان بر اثر اضطراب و بیماری) یک حالت روحی و درونی را مجسّم کرده است.

6

ـ خاقانی در قصیده‌ای با ردیف «آینه» و با این سرآغاز:

«ما فتنه بر توایم و تو فتنه بر آینه

ما را نگاه در تو، تو را اندر آینه»

در بیتی مدّعی می‌شود که اسکندر آینه را برای قرار گرفتن در ردیف این شعر ساخته است:

«گر نه ردیف شعر مرا آمدی به کار،

مانا که خود نساختی اسکندر آینه»

و به این ترتیب، ردیف را که تکرار کلمه است و به‌ویژه در قصیده گاهی ملال‌آور می‌شود، جانی تازه بخشیده است.

7

ـ «به قدر عبور تو، از آن‌سوی شیشه بود

اگر لحظه‌ای جهان، به چشمم قشنگ شد»

در این بیت، یک اتّفاق ساده (عبور معشوق از پشت پنجره) انگیزه‌ی کشفی ظریف است با بیانی عاطفی و صادقانه که تمامی عشق و اندوه و دل‌دادگی به معشوق و دل‌زدگی از دنیا در آن نمایان است.

8

ـ «تا آمدم که با تو خداحافظی کنم، 

بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست»

این بیت پایانی از غزلی¬ست با این مطلع:

«آواز عاشقانه‌ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود؛ صدا در گلو شکست»

در این بیت، ردیف دشوار غزل (در گلو شکست) در بیان یک اتّفاق عاطفی و ناتمام ماندن سخن به هنگام وداع و بغض، جان تازه‌ای گرفته است و چون در پایان غزل است، در گسترش معنای شعر، به‌ویژه سخن آغازین غزل، بسیار مؤثّر است. درباره‌ی کشف در شعر، بسیار می‌توان نوشت. امّا برای آشنایان با دنیای شعر، همین اشارات کوتاه کافی‌ست.


منبع: کتاب "جلسه شعر" ، انتشارات شهرستان ادب




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۵
هاله زارع » شنبه 31 تیر 1396
درود و سپاس?
احمد دَرّودی » یکشنبه 25 تیر 1396
سپاسگزارم
غلامرضا طریقی » یکشنبه 25 تیر 1396
سلام. خیر نام کتاب "جلسه شعر" است.
احمد دَرّودی » یکشنبه 25 تیر 1396
به صرافت افتادم این کتاب ها رو تهیه کنم آیا زنگ شعر و جلسه ی شعر دو کتاب متفاوت هستند؟
احمد دَرّودی » یکشنبه 25 تیر 1396
افسوس که در میان این همه شعر فقط تو را کشف نکردم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.